در کلام خداوند متعال إِنِّی کَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَکْتُمُونِ استعاره تصریحیه مطرح است که خدا تشبیه نموده طاعت را به شرک ورزیدن و طاعت را نازل منزله اشراک نموده ، چون آنها همیشه در کارهای شر اطاعت شیطان را میکردند ، کما این که در کارهای خیر از خداوند اطاعت میشود ، چون او عبادت بتها را برای آنها زینت میداد سپس مشبه حذف شد و مشبهٌ به به سر جای خودش باقی مانده شد آن هم به نحو استعاره تصریحیه تبعی.
و این استعاره به وضوح روشن میکند که شیطان برای آنها در آن موقعیت به نحوی قیام میکند که کمرشان را خورد میکند و قلبهایشان را قطعه قطعه میکند پس برای آنها واضح نموده است اولاً به این که وعدههایی که شیطان به آنها در دنیا میداده همگی باطل هستند. و با وعدههای حقیقی خدای سبحان در تعارضاند.
و ثانیاً شیطان نسبت به آن وعدههایی که به آنها داده مخالفت میکند و به هیچ کدام از آنها وفا نمیکند.
و ثالثاً روشن میکند برای آنها که اینها حرف شیطان را قبول میکنند به چیزی که لازم نیست قبول کنند و رونقی و رواجی هم ندارد برای عقل عاقل. چون حجت و دلیلی بر آن نیست آن هم حجتی که عاقل ناچار از پذیرش آن باشد. در قبول قول دیگران و رابعاً روشن کرده برای آنها که دعوت شیطان فقط مجرد ادعای خالی از برهان و بدون کمترین چیزی که عقل بتوانند به آن تمسک جویند.
و خامساً خبر داد به آنها در رابطه با آنچه در آن واقع شدهاند و ملامت آنها را نسبت به او دفع میکند و دستور میدهد به آنها که خودشان را ملامت کنند چون آنها همان کسانی بودهاند که باطل محض را قبول کردهاند آن هم باطلی که برای کسی که کمی عقل داشته باشد باطل بودنش مخفی نیست.
و سادساً روشن کرده برای آنها که هیچ نصرت و یاری نزد او برای آنها نیست و آنها قادر بر هیچ نفعی نیستند و شیطان هیچ ضرری را هم از آنها دفع نمیکند بلکه او هم مثل آنهاست در این که در گرفتاری افتادهاند و او هم عاجز است که از این محنت و نکبت نجات پیدا کند.
و سابعاً شیطان تصریح کرده برای آنها که نسبت به آنچه آنها اعتقاد دارند کافر است و این را هم برایشان اثبات کرده که در نتیجه حسرتهای آنها چند برابر شده و مصیبتهای آنها پی در پی میگردد. (الدرویش ،۲۰۰۹،ج ۴ : ۱۴۶- ۱۴۷)
درآیه ی شریفه ی ۲۲ از سوره ی ابراهیم استعاره ی مصرحه یا تصریحییّه در لفظ « أشرکتمون » وجود دارد.
اکنون به شرح استعاره می پردازیم:
ارکان استعاره در آیه شریفه عبارتند از:
- مستعار : « أشرکتمون » یعنی شریک قرار دادن
- مستعارٌله : « طاعه الشیطان [۸۳]» یعنی اطاعت از شیطان
- مستعارٌمنه : « أشرکتمون »
- جامع یا وجه شبه : شرک ورزیدن
شرح استعاره ی آیه به اعتبار گوناگون:
۳ – ۱۸- ۱ . به اعتبار ذکر طرفین ( مصرّحه ، مکنیّه ) :
درآیه شریفه مستعارٌله « طاعه الشیطان » به مستعارٌمنه « أشرکتمون » یعنی شریک قرار دادن تشبیه شده ومستعارٌله در آیه ذکرنشده بلکه مستعارٌمنه به صراحت ذکرشده ، به همین خاطر بدان استعاره مصرحّه یا تصریحیّه گویند .
۳ – ۱۸ – ۲ . به اعتبار واقع درماده ی طرفین ( تحقیقیّه ، تخییلیّه ) :
دراین آیه مستعارٌله « طاعه الشیطان » یعنی اطاعت از شیطان موضوعی خیالی و وهمی نیست بلکه امری معقول می باشد به همین بدان استعاره ی تحقیقیّه یا محقّقه گویند.
۳ - ۱۸ – ۳ . به اعتبار لفظ مستعار ( اصلیّه ، تبعیّه ) :
لفظ مستعار در این آیه « أشرکتمون » فعل است پس به اعتبار فعل بودن ، بدان استعاره ی تبعیّه گویند.
۳ – ۱۸ – ۴ . به اعتبار جامع یا وجه شبه ( عامیّه ، خاصیّه ) :
مستعارٌله « طاعه الشیطان » یعنی اطاعت از شیطان و مستعارٌمنه « أشرکتمون » یعنی شریک قرار دادن وجامع آن دو ( شرک ورزیدن ) ، موضوع هایی هستند که نمی توان به راحتی آن را تشخیص داد و نیاز به تفکر و اندیشیدن دارد ، به همین خاطر بدان استعاره خاصییّه گویند.
۳ – ۱۸ – ۵ . استعاره ی مصرّحه به اعتبار طرفین ( عنادیّه و وفاقیّه ) :
مستعارٌله « طاعه الشیطان » یعنی اطاعت از شیطان و مستعارٌمنه « أشرکتمون » هردو امر معنوی هستند و با هم در یک جا جمع می شوند به همین خاطر بدان ، استعاره ی وفاقییّه گویند.
۳ – ۱۸ – ۶ . استعاره به اعتبار ملائمات ( مطلقه ، مرشّحه ، مجرّده ) :
« إن الظالمین لهم عذاب الیم » یعنی از ملائمات مستعارٌله « طاعه الشیطان » یعنی اطاعت از شیطان است به همین خاطر بدان استعاره ی مجرّده گویند.
* پس نتیجه می گیریم که در آیه ی ۲۲ از سوره ی ابراهیم استعاره ی مصرّحه ، محقّقه ، تبعیّه ، خاصییّه ، وفاقییّه و مجرّده وجود دارد.
۳-۱۹- سوره ابراهیم آیه ۴۱
رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ وَلِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ
پروردگارا، روزى که حساب برپا مىشود، بر من و پدر و مادرم و بر مؤمنان ببخشاى.
در کلام خداوند متعال یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ استعاره مطرح است یقوم یعنی یُثبِتُ و این عاریه گرفته شده از قیام قائم بر علیه مردی و دلیل بر این حرف هم کلام عربهاست که میگویند قامت الحرب علی ساقها یعنی جنگ بر پای خودش قیام کرده و ایستاد و مانند آن.
و تو میتوانی این یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ را هم مجاز مرسل قرار بدهی به خاطر علاقه محلی که دارد مثل واسئل القریه چون مردم حال هستند در قریه و قریه محل است میتوان به خاطر علاقه حالّ و محلّی که مطرح است حالّ که مردم باشند را از کلام حذف کرده و محل را جایگزین آن نموده. (الدرویش ،۲۰۰۹،ج ۴ : ۱۶۱)
درآیه ی شریفه ی ۴۱ از سوره ی ابراهیم استعاره ی مصرّه یا تصریحییّه در لفظ « یقوم » وجود دارد.
اکنون به شرح استعاره می پردازیم:
ارکان استعاره در آیه شریفه عبارتند از:
- مستعار : لفظ « یقوم » یعنی برپا می شود.
- مستعارٌله : « یثبت » یعنی ثبت می گردد.
- مستعارٌمنه : « یقوم ».
- جامع یا وجه شبه : « برقرار می شود ».
شرح استعاره ی آیه به اعتبار گوناگون:
۳ – ۱۹ - ۱ . به اعتبار ذکر طرفین ( مصرّحه ، مکنیّه ) :
درآیه شریفه مستعارٌله « یثبت » به مستعارٌمنه « یقوم » یعنی برپا می شود تشبیه شده ومستعارٌله در آیه ذکرنشده بلکه مستعارٌمنه به صراحت ذکرشده ، به همین خاطر بدان استعاره مصرحّه یا تصریحیّه گویند.
۳ – ۱۹ – ۲ . به اعتبار واقع درماده ی طرفین ( تحقیقیّه ، تخییلیّه ) :
دراین آیه مستعارٌله « یثبت » یعنی ثبت می گردد موضوعی خیالی نیست و امری معقول می باشد به همین بدان استعاره ی تحقیقیّه یا محقّقه گویند.
۳ – ۱۹ – ۳ .به اعتبار لفظ مستعار ( اصلیّه ، تبعیّه ) :
لفظ مستعار در این آیه « یقوم » فعل است پس به اعتبار فعل بودن ، بدان استعاره ی تبعیّه گویند.
۳ – ۱۹ – ۴ . به اعتبار جامع یا وجه شبه ( عامیّه ، خاصیّه ) :
مستعارٌله « یثبت » یعنی ثبت می شود و مستعارٌمنه « یقوم » یعنی برپا می شود و جامع آن دو ( برقرار می شود) ، موضوعی است که می توان به راحتی آن را تشخیص داد و نیاز به تفکر و اندیشیدن ندارد ، به همین خاطر بدان استعاره عامیّه گویند.
۳ – ۱۹ – ۵ . استعاره ی مصرّحه به اعتبار طرفین ( عنادیّه و وفاقیّه ) :
مستعارٌله « یثبت » یعنی ثبت شدن یک امر معنوی است اما مستعارٌمنه « یقوم » یعنی برپا می شود ، موضوعی است حسّی که با هم در یک جا جمع نمی شوند به همین خاطر بدان ، استعاره ی عنادیّه گویند.
ـ دوم، ظرفیت اطلاعات برای انتقال و حرکت در ساختار اجتماعی که بتوان پایه ای برای کنش فراهم نمود؛
ـ سوم، هنجارهایی که توأم با ضمانت اجرایی موثر باشند.
از آنجائیکه شهروندی، یک نقش اجتماعی است و هر نقش اجتماعی شامل تکالیف و حقوق می شود؛ بنابراین مطابق نظر کلمن شهروندی خود یک نوع سرمایه اجتماعی نیز هست؛ چون هم در بر گیرنده ی انتظارات و هم هنجارهای قوام یا ضمانت اجراءی است.
از نظر پوتنام سرمایه اجتماعی عبارت است از پیوندهای بین افراد(شبکه های اجتماعی) و هنجارهای اعتماد و کنش و واکنش متقابل که از این پیوندها ناشی می شوند. از نظر پوتنام سنجه های سرمایه اجتماعی شامل موارد ذیل است: میزان مشارکت در امور اجتماع محلی و زندگی سازمانی، مشارکت در امور عمومی(مثل رای دادن)، رفتار داوطلبانه، فعالیتهای اجتماعی غیر رسمی(مثل دیدار دوستان) و سطح اعتماد بین افراد؛ بدین ترتیب، سنجه او دارای دو عامل اساسی است: سنجه مشارکت انجمنی و سنجه اعتماد(Glaeser,2000).
در نظریه پوتنام نیز سنجه های سرمایه اجتماعی در بطن خود مفهوم شهروندی را دارند. چون بدون انجام تکالیف و رعایت حقوق شهروندی مشارکت اجتماعی ممکن نیست. باس(۲۰۰۴) معتقد است نظریه سرمایه اجتماعی معطوف به بسط قضایایی در مورد شرایطی است که تحت آن حکومت ها و اجتماعات محلی بتوانند برای نیل به اهداف مشترک تعاون و همکاری داشته باشند و نیز تعیین کننده ترتیبات نهادی افقی است که تأثیر مثبت روی ایجاد شبکه هایی از اعتماد، اداره بهتر امور و عدالت اجتماعی دارد. عدالت اجتماعی دیکته کننده ی تکالیف و حقوق شهروندی است که خود تحت تأثیر سرمایه اجتماعی است(برجسته، ۱۳۸۹).
فرانسیس فوکویاما(۲۰۰۹) سرمایه اجتماعی را مجموعه ای از هنجارهای موجود در سیستم های اجتماعی می داند که موجب ارتقای سطح همکاری اعضای آن جامعه گردیده و موجب پایین آمدن هزینه های تبادلات و ارتباطات می گردد. فوکویاما سرمایه اجتماعی را به عنوان یک پدیده جامعه شناختی مورد توجه قرار می دهد. به نظر او سرمایه اجتماعی با شعاع اعتماد ارتباط تنگاتنگی دارد. هر چه قدر شعاع اعتماد در یک گروه اجتماعی گسترده تر باشد، سرمایه اجتماعی نیز زیاد خواهد بود و به تبعیت از آن میزان همکاری و اعتماد متقابل اعضای گروه نیز افزایش خواهد یافت(Fukuyama,2009).
فوکویاما(۲۰۰۹) منابع ایجاد کننده سرمایه اجتماعی را این گونه مطرح می نماید :
- هنجارهایی که به لحاظ نهادی ساخته شده اند و منتج از نهادهای رسمی مانند دولت و نظام های قانونی هستند؛ .
- هنجارهایی که خودجوش هستند و برخاسته از کنش های متقابل اعضای یک جامعه می باشند؛
- ساخت مندی های برون زاد که برخاسته از اجتماعی غیر از اجتماع مبدأ خودشان هستند و می توانند از ایدئولوژی، فرهنگ و تجربه تاریخی مشترک نشأت بگیرند؛
- هنجارهایی که از طبیعت ریشه گرفته اند مثل خانواده، نژاد و قومیت(Fukuyama,2009).
جیمز کلمن مانند بوردیو مفهوم سرمایه اجتماعی را از اقتصاد به جامعه شناسی آورد. کلمن سرمایه اجتماعی را برحسب کارکردی که دارد تعریف می کند. به عقیده او این مفهوم نه یک موجود منفرد، بلکه در برگیرنده موجودیت های مختلفی است که تمامی آنها در دو عنصر مشترک هستند، یعنی همه آنها جنبه هایی از ساخت اجتماعی را در خود دارند و واکنش معینی از کنشگران را در درون این ساختار تسهیل می کنند. سرمایه اجتماعی همانند دیگر اشکال سرمایه مولد است و رسیدن به اهدافی را امکان پذیر می سازد که در نبود آن، دسترسی به آن اهداف ناممکن خواهد بود. سرمایه اجتماعی همانند سرمایه مادی و سرمایه انسانی، کاملا قابل مبادله نیست، اما می تواند مختص به فعالیتهای مشخصی باشد. شکل مشخصی از سرمایه اجتماعی که در تسهیل بعضی از کنشها ارزشمند است، می تواند برای کنشهای دیگر بی فایده و یا حتی مضر باشد. سرمایه اجتماعی برخلاف اشکال دیگر سرمایه در ذات ساختار روابط میان کنشگران وجود دارد.
کلمن پس از این تعریف از سرمایه اجتماعی، مجموعه های مختلفی از کنشها، پیامدها و روابط را سرمایه اجتماعی می نامد. از نظر او سرمایه اجتماعی ذاتا قادر به کار است و سرمایه اجتماعی هر آن چیزی است که به مردم و نهادها امکان عمل می دهد. بنابراین، سرمایه اجتماعی یک مکانیزم، یک شی و یا یک پیامد نیست، بلکه بطور همزمان هریک یا تمامی آنها است. سرانجام اینکه سرمایه اجتماعی از نظر کلمن به لحاظ هنجاری و اخلاقی خنثی است. یعنی نه مطلوب است و نه نامطلوب و صرفا با فراهم کردن منابع لازم، وقوع کنشها را امکان پذیر می سازد(Coleman,2000).
سرمایه اجتماعی از نظر کلمن یک شی واحد نیست. انواع چیزهای گوناگونی است که دو ویژگی مشترک دارند:
اول- جنبه ایی از یک ساخت اجتماعی هستند؛
دوم- تسهیل گر کنشهای افراد درون ساخت ها می باشند.
۳- شاخص اعتماد اجتماعی:
انسان بطور ذاتی در تعامل و تقابل با دیگران نیازهای خود را بر طرف ساخته و گذران امور می کند. اثرات این کنشهای متقابل و نقش آنها تا حدی است که حذف آن، زندگی را غیر ممکن می سازد. اما در این میان دانشمندان علوم اجتماعی با نگرشی کنجکاوانه در جوامع، به شناسایی این کنش ها پرداخته و به مجموع عواملی پی برده اند که آنرا سرمایه اجتماعی نامیده اند. مفهوم سرمایه اجتماعی در برگیرنده مفاهیمی همچون اعتماد، همکاری و همیاری میان اعضای یک گروه یا یک جامعه است که نظام هدفمندی را شکل می دهند و آنها بسوی دستیابی به هدف ارزشمند هدایت می کند(یزدان پناه،۱۳۸۲).
در جامعه امروزین بدون سرمایه اجتماعی، دستیابی به توسعه امکان پذیر نخواهد بود، زیرا بدون این سرمایه، استفاده از دیگر سرمایه ها به طور بهینه انجام نخواهد شد. سرمایه اجتماعی، شبکه ای از روابط اجتماعی است که با هنجارهایی مانند اعتماد و مشارکت مدنی و اجتماعی سنجش می شود. در تعریف دیگر سرمایه اجتماعی، منبع کنش های جمعی است که عامل پیوند دهنده ها عوامل اجتماعی خواهد بود و موجب استفاده حداکثری از منابع فیزیکی و انسانی در جهت رشد، توسعه و تعالی جامعه خواهد شد(مشبکی،۱۳۸۶). سرمایه اجتماعی با شاخص هایی مانند مشارکت اجتماعی، حمایت اجتماعی، شبکه های اجتماعی، مشارکت مدنی و اعتماد سنجش می شود و جامعه ای که هر یک از شاخص های یاد شده در آن، زیاد باشد از سرمایه اجتماعی بالایی برخوردار است. تلاش جوامع در جهت افزایش اعتماد، مشارکت مدنی و مشارکت اجتماعی، باعث بهبود روابط اجتماعی و اعتماد بین افراد و افراد با سازمان ها و دولت ها خواهد شد و این وضعیت کمک می کند تا جوامع از حداکثر نیروی انسانی و مادی در جهت توسعه استفاده نمایند(Bolino,2002).
منظور از باهمبودن، نهادهای اجتماعیای است که کارکرد دیدار، شناخت و در نهایت اعتماد را میسر میکنند. البته حتما لازم نیست که ارتباط پیشگفته تنها در داخل نهادهای جامعه مدنی باشد بلکه بیشتر روشها و فرمهای اجتماعی را نیز که ارتباط مداوم و سازماندهیشده دارند، در برمیگیرد. اما نباید از یاد برد که اعتماد و حس همکاری با شیوهای آسانتر در داخل نهادهای جامعه مدنی درست میشوند؛ به این دلیل که اعضای آن نهادها به دلخواه و بدون هیچ چشم داشتی به عضویت آن نهادها در میآیند.
۲-۲-۴- مروری بر نظریات سرمایه اجتماعی
اصطلاح سرمایه اجتماعی قبل از سال ۱۹۱۶، در مقاله ای توسط هانی فان از دانشگاه ویرجینیای غربی مطرح شد؛ اما، نخستین بار در اثر کلاسیک جین جاکوب، مرگ و زندگی شهرهای بزرگ آمریکایی در سال ۱۹۱۶ به کاررفته است(الوانی و شیروانی،۱۳۸۳)، که در آن او توضیح داده بود که شبکه های اجتماعی فشرده در محدوده های حومه قدیمی و مختلط شهری، صورتی از سرمایه اجتماعی را تشکیل می دهند و در ارتباط با حفظ نظافت، عدم وجود جرم و جنایت خیابانی و دیگر تصمیمات در مورد بهبود کیفیت زندگی، در مقایسه با عوامل نهادهای رسمی مانند نیروی حفاظتی پلیس و نیروهای انتظامی، مسئولیت بیشتری از خود نشان می دهند. سرمایه اجتماعی از سالهای دهه ۱۹۹۰ برای نخستین بار از سوی جامعه شناسان فرانسوی و آمریکایی چون توکویل، بوردیو و کلمن در جامعه شناسی مطرح شد و نظریه پردازانی همچون جاکوب، کلمن، لوری و فوکویاما تعاریف متعددی از سرمایه اجتماعی ارائه کرده اند. لوری سرمایه اجتماعی را مجموعه منابعی می داند که در ذات روابط خانوادگی و در سازمان اجتماعی وجود دارد و برای رشد شناختی یا اجتماعی کودک و جوان سودمند است، این منابع برای افراد مختلف متفاوت است و می تواند مزیت مهمی برای کودکان و نوجوانان، در رشد سرمایه انسانی شان باشد(آریان پور،۱۳۸۷). به طور کلی از سرمایه اجتماعی تعاریف مختلفی ارائه گردیده است. سرمایه اجتماعی؛ مجموعه هنجار های موجود در سیستم اجتماعی است که موجب ارتقای سطح همکاری اعضای آن جامعه گردیده و موجب پایین آمدن سطح هزینه های تبادلات و ارتباطات می گردد، بر اساس این تعریف، مفاهیمی نظیر جامعه مدنی و نهاد های اجتماعی نیز دارای ارتباط مفهومی نزدیک با سرمایه اجتماعی می گردند. بانک جهانی نیز سرمایه اجتماعی را پدیده ای می داند که حاصل تأثیر نهادهای اجتماعی، روابط انسانی و هنجارها بر روی کمیت و کیفیت تعاملات اجتماعی است و تجارب این سازمان نشان داده است که این پدیده تاثیر قابل توجهی بر اقتصاد و توسعه کشورهای مختلف دارد.
سرمایه اجتماعی برخلاف سایر سرمایه ها به صورت فیزیکی وجود ندارد بلکه حاصل تعاملات و هنجارهای گروهی و اجتماعی بوده و ازطرف دیگر افزایش آن می تواند موجب پایین آمدن جدی سطح هزینه های اداره جامعه و نیز هزینه های عملیاتی سازمانها گردد.
سرمایه اجتماعی دو وجه یا دو نوع دارد: سرمایه اجتماعی درون گروهی مثل خانواده و سرمایه اجتماعی برون گروهی. سرمایه اجتماعی درون گروهی دارای مشخصه های اعتماد، همکاری، همدلی و احساس مسئولیت است و سطوح مختلفی دارد که شامل سطح فردی یا خرد مثل همکاری و رابطه دوستانه افراد با یکدیگر، سطح گروهی یا میانه مثل همکاری خود جوش هیات های عزاداری و سطح اجتماعی یا کلان مثل عملکرد نهادهای دموکراتیک می باشد(آریان پور،۱۳۸۷).
سرمایه اجتماعی درون گروهی دارای فواید و نتایج مثبتی است که از این قرار است:
- کنترل اجتماعی آسانتر می شود، زیرا گروه در درون خود کنترل غیرمستقیم را اعمال می کند؛
- حمایت خانوادگی و قومی قوی ایجاد می کند؛
- شبکه های فراخانوادگی برقرار می شود؛
- ایجاد فرهنگ مدنی غنی یعنی روابط و تعامل اجتماعی غنی، به طوری که شخص خود را نسبت به بهبود شرایط جامعه مسئول می داند(ایمانی جاجرمی، ۱۳۸۰).
۲-۲-۴-۱- سرچشمه بحثهای کلاسیک سرمایه اجتماعی
اولین بحث سرمایه اجتماعی در کارهای جامعه شناسان کلاسیک، درونی کردن ارزشها میباشد که ایدههایی را از دورکیم و وبر با خود دارد(protest, 2007) . وبر از یک نظم اخلاقی که در رفتار اقتصادی متقابل وجود دارد یاد میکند، که تحت تاثیر الزامات ارزشی است و در طی فرایند جامعهپذیری آموخته میشود. دومین سرچشمه بحث سرمایهاجتماعی در کارهای کلاسیکها به کارهای زیمل بر میگردد، در آنجایی که او بر پویاییهای پیوستگی گروهی تأکید میکند و این ایدهای بود که بوسیله نظریهپردازان مبادله دنبال شد. سومین منبع سرمایه اجتماعی در کار کلاسیکها توسط مارکس و در تحلیلی که در مورد آگاهی طبقاتی پیدا کردن پرولتاریا و تبدیل شدن آنها به یک طبقه برای خود، انجام داد ارائه شده است. انسجام به عنوان یک منبع سرمایه اجتماعی از درونی کردن ارزشهای ناشی از اجتماعی شدن یا مبادلات متقابل ناشی نشده، بلکه در واکنش موقعیتی نشان دادن یک طبقه از مردم ناشی میشود(ماجدی، ۱۳۸۳). آخرین منبع برای مفهوم سرمایهاجتماعی در کار کلاسیکهای جامعهشناسی به موضوع اعتماد لازم الاجرا باز میگردد که سرچشمههایش در بحثهای وبر پیدا میشود. یک تمایز کلاسیک بین عقلانیت ذاتی و رسمی در معاملاتی که در بازار صورت میگیرد وجود دارد. نقطه اصلی در این دیدگاه این است که افراد عضو گروه، خواستهای فعلی خود را برای انتظارات جمعی آینده در مرتبه دوم قرار میدهند.
۲-۲-۴-۲- کاربردهای معاصر سرمایه اجتماعی
سرمایهاجتماعی با نظریههای بوردیو، کلمن و پوتنام تکامل پیدا کرد که در ذیل به تشریح ان می پردازیم:
۱- سرمایهاجتماعی از دیدگاه بوردیو
بوردیو سه نوع سرمایه را شناسایی نمود؛ این اشکال سرمایه عبارتند از شکل اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی. شکل اقتصادی سرمایه بلافاصله قابل تبدیل به پول است مانند داراییهای منقول و ثابت یک سازمان، سرمایه فرهنگی نوع دیگر سرمایه است که در یک سازمان وجود دارد مانند تحصیلات عالیه اعضای سازمان که این نوع سرمایه نیز در برخی موارد و تحت شرایطی قابل تبدیل به سرمایه اقتصادی است و سرانجام شکل دیگر سرمایه، سرمایه اجتماعی است که به ارتباطات و مشارکت اعضای یک سازمان توجه دارد و میتواند به عنوان ابزاری برای رسیدن به سرمایههای اقتصادی باشد(Winter,2012).
در واقع بوردیو اولین تعریف در مورد سرمایه اجتماعی را در سال ۱۹۷۳ و با این مضمون ارائه میکند: سرمایه موجود در روابط اجتماعی که میتواند در صورت لزوم حمایتهای مفید را فراهم کند، یک سرمایه ناشی از محترم بودن و شرافتمند بودن که غالباً اگر فرد بخواهد که در موقعیتهای از نظر اجتماعی مهم مشتری جذب کند، وجودش ضروری است.
برای فهم تفکر بوردیو در مورد سرمایه اجتماعی باید به این موضوع توجه کنیم که اصلی ترین مساله او فهم سلسله مراتب اجتماعی است. او با مجموعه ای از ایدهها سر و کار داشت که عمیقا تحت تاثیر جامعه شناسی مارکسیستی بود و بر این اعتقاد بود که سرمایه اقتصادی ریشه تمامی انواع دیگر سرمایه است.
۲- سرمایه اجتماعی از دیدگاه کلمن
دومین نظریه پرداز مهم در مورد سرمایه اجتماعی جامعه شناس آمریکایی جیمز کلمن بوده که تأثیر قابل ملاحظهای در مطالعات آموزش و پرورش دارد. کلمن در یک سلسله تحقیقات در مورد موفقیتهای آموزشی در محلهای زندگی اقلیت یا محرومان آمریکا نشان داد که سرمایه اجتماعی میتواند منافع واقعی برای فقرا و اجتماعات حاشیهای فراهم آورد(Field,2003).
کلمن برای تعریف سرمایه اجتماعی از نقش و کارکرد آن کمک گرفت و تعریفی کارکردی از سرمایهاجتماعی ارائه داد و نه تعریف ماهوی. بر این اساس، سرمایه اجتماعی عبارت از ارزش آن جنبه از ساختار اجتماعی که به عنوان منابعی در اختیار اعضا قرار میگیرد تا بتوانند به اهداف و منافع خود دست پیدا کنند. کلمن میگوید: سرمایه اجتماعی هنگامی بوجود میآید که روابط میان افراد به شیوهای دگرگون میشود که کنش را تسهیل میکند(کلمن،۱۳۷۷).
۳- سرمایه اجتماعی از دیدگاه پوتنام
پوتنام از محققین اخیر سرمایه اجتماعی است. تأکید عمده وی به نحوه تأثیر سرمایه اجتماعی بر رژیم های سیاسی و نهادهای دموکراتیک مختلف است. پوتنام، سرمایه اجتماعی را مجموعه ای از مفاهیمی مانند اعتماد، هنجارها و شبکهها میداند که موجب ایجاد ارتباط و مشارکت بهینه اعضای یک اجتماع شده و درنهایت منافع متقابل آنان را تأمین خواهد کرد. از نظر وی اعتماد و ارتباط متقابل اعضا در شبکه، به عنوان منابعی هستند که در کنشهای اعضای جامعه موجود است(Putnam, 2000).
اولین مشارکت مؤثر پوتنام در بحث سرمایه اجتماعی مربوط به مطالعهای است که در مورد دولتهای محلی در ایتالیا انجام داد. پوتنام سرمایه اجتماعی را به عنوان اعتماد، هنجارها و شبکههایی که همکاری را برای منافع دوجانبه تسهیل میکند، تعریف میکند(Winter, 2012).
پوتنام شش بعد را برای سرمایه اجتماعی تشخیص میدهد:
۱- خانواده، که در آن گونههای رسمی و غیر رسمی مشارکت مدنی اتفاق میافتد؛
۲- رعایت دقیق و ظریف تناسبات هنری در فضای کلی ادبیات
این تناسبات که در لفظ قدما (البته در معنایی محدودتر) “مراعات النظیر” نامیده میشد، در شعر حافظ از اهمیت فوق العادهای برخوردار است.
به روابط حاکم بر اجزاء این ادبیات دقت کنید:
ز شوق نرگس مست بلند بالایی شدم فسانه به سرگشتگی و ابروی دوست |
چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم کشیده در خم چوگان خویش، چون گویم |
۳- لحن مناسب و شور افکن شاعر در آغاز شعرها
ادبیات شروع هر غزل قابل تأمل و درنگ است. به اقتضای موضوع و مضمون، شاعر بزرگ، لحنی خاص را برای شروع غزلهای خود در نظر میگیرد، این لحنها گاه حماسی و شورآفرین است و گاه رندانه و طنزآمیز و زمانی نیز حسرت بار و اندوهگین.
بیا تا گل برافشانیم و میدر ساغر اندازیم من و انکار شراب این چه حکابت باشد ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش |
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد باید برون کشید از این ورطه رخت خویش |
۴- طنز و نقد
زبان رندانه شعر حافظ به طنز تکیه کرده است. طنز ظرفیت بیانی شعر او را تا سر حد امکان گسترش داده و بدان شور و حیاتی عمیق بخشیده است. حافظ به مدد طنز، به بیان ناگفتهها در عین ظرافت و گزندگی پرداخته و نوش و نیش را در کنار هم گرد آورده است و از عقاید خشک مذهبی انتقاد نمود
پادشاه و محتسب و زاهد ریاکار، و حتی خود شاعر در آماج طعن و طنز شعرهای او هستند:
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد باده با محتسب شهر ننوشی زنهار |
که میحرام، ولی به ز مال او قافست بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد |
۵- ایهام و ابهام
شعر حافظ، شعر ایهام و ابهام است، ابهام شعر حافظ لذت بخش و رازناک است.
نقش موثر ایهام در شعر حافظ را میتوان از چند نظر تفسیر کرد:
اول، آن که حافظ به اقتضای هنرمندی و شاعریش میکوشیده است تا شعر خود را به نابترین حالت ممکن صورت بخشد و از آنجا که ابهام جزء لاینفک شعر ناب محسوب میشود، حافظ بیشترین سود و بهره را از آن برده است.
دوم آن که زمان پرفتنه حافظ، از ظاهر معترض زبانی خاص طلب میکرد؛ زبانی که قابل تفسیر به مواضع مختلف باشد و شاعر با رویکردی که به ایهام و سمبل و طنز داشت، توانست چنین زبان شگفت انگیزی را ابداع کند؛ زبانی که هم قابلیت بیان ناگفتهها را داشت و هم سراینده اش را از فتنههای زمان در امان میداشت.
سوم آن که در سنن عرفانی آشکار کردن اسرار ناپسند شمرده میشود و شاعر و عارف متفکر، مجبور به آموختن زبان رمز است و راز آموزی عارفانه زبانی خاص دارد. از آن جا که حافظ شاعری با تعلقات عمیق عرفانی است، بی ربط نیست که از ایهام به عالیترین شکلش بهره بگیرد:
دی میشد و گفتم صنما عهد به جای آر |
۶. عباس خلیلی
روزگار سیاه
اجتماعی
۷. حاجی میرزا یحیی دولت آبادی
شهرناز
اجتماعی
۸. محمدعلی جمالزاده
دار المجانین
اجتماعی
(آرینپور، ۱۳۸۷: ۲۴۰-۲۷۴).
۲) نگاهی کلی به ساختار رمان
۲ – ۱) طرح رمان (plot)
شمس و طغرا، در حقیقت داستان عاشقانهای است که بر پس زمینهای(background) از تاریخ عصر مغول روایت میگردد. مجموعه حوادثی که ساختمان این اثر را میسازند، اغلب حولِ دسیسۀ(intrigue) عاشقانۀ آن شکل میگیرد و با این همه، تعدادی حادثۀ تاریخی نیز به موازات این حوادث در داستان رخ میدهد ( غلام، ۱۳۸۱: ۲۳۰). در جدول زیر ساختار کلی طرح رمان شرح داده شده است.
پایان
میانه
آغاز
به معشوق می رسد.
سنت شکنی می کند.
قهرمان عاشق می شود؛ اما موانعی وجود دارد.
برای رسیدن به معشوق تلاش بسیار می کند.
مجبور می شود جایی را ترک کند.
رقیبان را از سر راه خود برمی دارد.
همسر اولش می میرد.
۲ – ۲) شیوۀ روایت (narrative)
از ﻧﻈﺮ ارﺳﻄﻮ ﻳک رواﻳﺖ ﺧﻮب ﺑﺎﻳﺪ آﻏﺎز، وﺳﻂ و ﭘﺎﻳﺎن روﺷنی داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ و ﺧﻮاﻧﻨﺪه را ﺑﻪ ﻳک ﺳﻤﺖ و ﺳﻮ ﻫﺪاﻳﺖ کند علاوه بر این ﺣﻮادث ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺿﺮورﺗﻲ ﺷﻜﻞ ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ و ﻧﺴﺒﺖ ﻋلی و معلولی آنها کاملاً مشخص باشد (شمیسا، ۱۳۷۳: ۱۳۶).
آغاز رمانِ شمس و طغرا با عاشق شدن دو شخصیتِ داستان شروع میشود، در میانه شرح حوادث و رویدادهای است که بر سر راه این عشق قرار میگیرد، و پایان داستان نیز وصل عاشق و معشوق است. تمامی حادثهها نیز علتی دارند؛ آتشگرفتن بازار باعثِ آشنایی شمس و طغرا و سپس عاشق شدنشان میشود، سفر به مصر ماری را وارد داستان میکند، سفر به مکه باعث آشنایی فردوس و نوۀ ملکظاهر و در نهایت عروسی این دو میگردد، بیبی فردوس و شیخ ابومحمدِ خصی نقش واسطۀ میان عشاق را بازی میکنند و… .
۲ – ۳) زاویۀ دید (point of view)
زاویۀ دیدِ درونی «اول شخص» و بیرونی «سوم شخص، دانای کل و دانای کل محدود»، داستانهایِ یادداشتگونه، تکگوییِ درونی، جریانِ سیالِ ذهن، تکگوییِ نمایشی و زاویۀ دیدِ نمایشی از مهمترین زاویه دیدهای داستانی هستند ( میرصادقی، ۱۳۶۷: ۲۴۰ - ۲۶۸).
در رمانِ شمس و طغرا، زاویۀ دید بیرونی و سوم شخص است. در زاویۀ دیدِ بیرونی افکار و اعمال و ویژگیهای شخصیتها از بیرونِ داستان تشریح میشود؛ یعنی فردی که در داستان هیچگونه نقشی ندارد، در واقع نویسنده، راوی داستان است و داستان از زاویۀ دیدِ سوم شخص نقل میشود (همان : ۲۴۲). در رمانِ شمس و طغرا همین زاویۀ دید باعث بروز پارهای از عیوب شده است؛ عیوبی از جمله شباهتِ لحن و گویش همه شخصیتها و حضور نویسنده به عنوان معلم در حین داستان. بالاخره در یک جمله میتوان گفت، نویسنده در حکم «فعّال ما یشا» به جایِ شخصیتها حرف میزند، میاندیشد، فکر میکند و عمل میکند. با این همه، گاهی نویسنده نقش راوی را به یکی از اشخاص داستان واگذار میکند. این مورد، بیشتر زمانی پیش میآید که میخواهد اطلاعاتی تاریخی، جغرافیایی، دینی و… را از خود بر متن داستان وارد کند. در این مواقع، در جلدِ اشخاصِ فرزانه و پیران با تجربهای چون سعدی شیرازی، خواجه فخرالدین، بابا خرم، بیبی فردوس و… پنهان میشود و داستان را از قول آنها نقل میکند (غلام، ۱۳۸۱: ۲۳۶).
۲ – ۴) شخصیت و شخصیت پردازی ( character )
امروزه شخصیتها، دنیایِ آنها، رفتار و کردارشان، هر چه عجیب باشد باید درنظرِ خواننده و در قلمرو داستان زنده، معقول و باورکردنی باشد. یکی از معیارهای سنجش رمانِ خوب و موفق، شخصیت های معقول و پذیرفتنی آنهاست. اعمال شخصیتهایِ داستان باید از طریقِ عواطف، امیال و دغدغه های شخصی آنها به حوادث پیدرپی منجر شود. تنها از این طریق است که داستان در تفسیر زندگی که از عمدهترین عوامل کشش ما به سوی خواندن است، موفق میشود و مورد استقبال قرار میگیرد.
«اشخاص ساخته شدهای «مخلوقی» را که در داستان و نمایش و… ظاهر میشوند، شخصیت مینامند» (میرصادقی، ۱۳۶۷: ۱۸۴). ﻧﻮﻳﺴﻨﺪه ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ روشﻫﺎی مستقیم و ﻧﻤﺎیشی به طور همزمان ﺷﺨﺼﻴﺖﻫﺎی ﺧﻮد را ﺑﻪ ﺧﻮاﻧﻨﺪه ﻣﻌﺮفی ﻛﻨﺪ. اﮔﺮ ﺷﺨﺼﻴﺖ هیچ ﻳک از اﻋﻤﺎلی ﻛﻪ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪه درﺑﺎره او ﮔﻔﺘﻪ اﻧﺠﺎم ﻧﺪﻫﺪ، ﺧﻮاﻧﻨﺪه ﺣﺲ میکند ﻓﺮﻳﺐ ﺧﻮرده اﺳﺖ، شخصیت را باور نکرده، ﺑﺎ او ارﺗﺒﺎط ﺑﺮﻗﺮار نمیﻛﻨﺪ ( همان : ۱۸۵).
نویسنده برای آن که بتواند شخصیتِ قابل قبولی را عرضه کند، باید سه نکته را در نظر داشته باشد:
به این ترتیب می توان تعاریف متفاوت و گوناگونی از موازنه قوا را در آثار گوناگون جستجو کرد .
«مورگنتا» موازنه قوا را در چهار معنا به کاربرده است: ۱- سیاستی معطوف به وضعیتی خاص ۲- توصیفی از هرنوع وضعیت واقعی در سیاست بین الملل ۳- توزیع نسبتاً برابر قدرت ۴- هرنوع توزیع قدرت(مورگنتا،۱۳۸۹: ۳۰۱ - ۲۸۷).
«ارنست هاس» آن را در هشت معنا بکار می برد: ۱- هرگونه توزیع قدرت ۲- نوعی فرایند تعادل یا
متوازن سازی ۳- استیلا یا طلب استیلا ۴- ثبات و صلح در حالت اتفاق قدرت ها ۵- بی ثباتی و جنگ
۶- سیاست مبتنی بر قدرت ۷- نوعی قانون جهانشمول تاریخی ۸- نوعی نظام و راهنما برای
سیاستگذاران(دوئرتی و فالتزگراف،۱۳۸۸: ۶۷-۶۶).
از دید «والتز» ، موازنه قوا یک مکانیسم ساختاری غیرقابل مشاهده است که پیامد ناخواسته تلاش کشورها برای بقاء در یک محیط آنارشیک است(لیتل،۱۳۸۹: ۳۸۱). وی اعتقاد دارد که توزیع قدرت در نظام بین الملل حتی مسائل ایدئولوژیک را تحت الشعاع قرار می دهد (قوام،۱۳۹۰: ۹۰).
اما از میان همه تعاریف موازنه قوا می توان سه اصل کلیدی و مشترک را استخراج کرد: نخست ، سیاست بین الملل ذاتاً متمایل به توزیع برابر قدرت است؛ دوم ، جستجوی هر بازیگر برای استیلا در نظام در هر مقطع زمانی با مخالفت مواجه شده است و سوم ، امید هر بازیگر به استیلا بر نظام ناشی از تلقی اشتباه او از توانمندی های خود و دیگران است (لیتل،۱۳۸۹: ۱۵-۱۴).
-
-
-
-
-
- اهداف و کارکردهای موازنه قوا/ قدرت
-
-
-
-
در مجموع و با توجه به تعارف فوق، اهداف و کارکردهای موازنه قوا در طیف متنوعی به شرح زیر قرار می گیرد:
-
- از برقراری هر نوع استیلای جهانشمول جلوگیری می نماید .
-
- موجودیت عناصر تشکیل دهنده نظام و خود نظام را حفظ می نماید .
-
- ثبات در نظام را فراهم می آورد.
-
- با جلوگیری از بروز جنگ به تداوم صلح کمک می نماید(دوئرتی و فالتزگراف،۱۳۸۸: ۶۸).
۱-۲-۴ رویکردهای نظری به موازنه قوا
نظریه موازنه قوا یکی از مهمترین نظریههای روابط بینالملل است که به توضیح موازنهسازی قدرتهای بزرگ طی قرون متمادی در عرصه بینالملل میپردازد. نظریههای متفاوتی درباره موازنه قوا مطرح شده است و تمامی آنها بر این فرضیه اصلی واقعگرایی تاکید دارند که دولتها بازیگران اصلی نظام بینالملل هستند و تحت فشار نظام آنارشیک به صورت عقلانی به دنبال افزایش قدرت و امنیت خود هستند. تلاش اجتماع دولتها یا دولتهای مجزا برای حفظ بقا آنها را به مقابله با تمرکز و وانباشت قدرت سوق میدهد و این رویکرد به منزله اصل مهمی در سیاست بینالملل مطرح است . با توجه به نقش کانونی واقع گرایان در میان قائلان به مادیت امر توازن قوا ، در ادامه نظریه های متفاوت واقع گرایی در خصوص موازنه قوا مورد بررسی قرار می گیرد .
۱-۲-۴-۱ نظریه کلاسیک واقع گرا
از جمله مهمترین نظریه های توازن / موازنه قوا ، نظریه مورگنتاست که حاصل بازسازی تاریخی سه سده فاصل میان معاهدات وستفالیا (۱۶۴۸) و پایان جنگ جهانی دوم (۱۹۴۵) است .نگرش مورگنتا ، نگرشی سرزمین محور و استراتژی مدار است که در کنار سایر واقع گرایان از کلاسیک ها گرفته تا متاخران ، اساس کارشان مفهوم سازی قدرت است . مورگنتا مطرح میکند که مفاهیم تعادل و موازنه در علوم مختلف از جمله فیزیک، زیستشناسی، اقتصاد، جامعهشناسی و علم سیاست، مترادف انگاشته شدهاند و منظور از تمامی کاربردهای این مفاهیم «ثبات درون نظامی مرکب از تعدادی نیروهای مستقل است. در مواردی که بر اثر نیروی خارجی یا تغییری در یکی از عناصر تشکیلدهنده نظام اختلالی در تعادل رخ دهد، گرایش به بازگشت تعادل اولیه یا ایجاد تعادلی جدید در نظام دیده میشود» .
از نظر مورگنتا ، شالوده مفهوم موازنه بر دو فرض اساسی بنیان نهاده شده است : نخست عناصری که باید متوازن گردند ، برای جامعه ضروری اند یا حق وجود دارند و دوم ، بدون حالت تعادل میان آنها ، یکی از عناصر بر دیگران تفوق می یابد ، به منافع و حقوق آنها تجاوز می کند و ممکن است در نهایت دیگران را نابود کند و جانشین آنها شود . اما از آنجا که هدف ، علاوه بر حفظ همه عناصر نظام ، ثبات آنهاست ، هدف تعادل باید جلوگیری از تفوق یکی از عناصر بر دیگری باشد .
مورگنتا معتقد است ، موازنه قدرت به مثابه پیامد طبیعی و اجتناب ناپذیر مبارزه قدرت است که به شکل اتحادی از دولت هایی نمود می یابد که نگران استقلال خودند و در مقابل طرح های دولتی که برای سلطه جهانی اقدام می کند ، تجمع پیدا می کند(لیتل،۱۳۸۹: ۱۶).
مورگنتا در خصوص رابطه بین امنیت دسته جمعی و موازنه قوا نیز معتقد است ، امنیت دسته جمعی موازنه قوا را منسوخ نکرده است . در موازنه قوا ، اتحادها از سوی برخی دولت های منفرد علیه سایر دولت های منفرد یا اتحادی از آنها و بر اساس آنچه این دولت های منفرد ، منافع ملی جداگانه خود می دانند شکل
می گیرد ، در صورتی که اصل سازمان دهنده امنیت دسته جمعی احترام به تکلیف قانونی و اخلاقی است که بر اساس آن ، حمله هر دولتی به یکی از اعضاء اتحاد ، حمله به همه اعضاء تلقی می شود(لیتل،۱۳۸۹: ۲۰).
۱-۲-۴-۲ نظریه نو واقع گرایی
نوواقعگرایان نیز جایگاهی محوری برای نظریه موازنه قوا قائل هستند. کنت والتز (۱۹۷۹) به عنوان پدر نوواقعگرایی، نگاه تاریخی واقعگرایی کلاسیک را رها کرده و نگرش ساختاری به سیاست بینالملل را بر
می گزیند . بر این اساس ، نظریه موازنه قوای او که خود آن را بهترین نظریه سیاسی – بین المللی ممکن
می داند ، روایتی دیگر گونه از امر توازن/موازنه و مفاهیم مربوط به آن است . والتز نیز توازن ، موازنه و کارکردهای آن را هم در جامعه داخلی و هم در نظام بین الملل مدنظر قرار می دهد اما تفاوت ساختاری این دو عرصه را موجب تفاوت کارکردهای توازن در هر یک از آنها می داند . والتز آنارشی را ساختار نظام بینالملل میداند و توزیع توانمندیها میان واحدهای نظام را بستری مناسب برای تبیین رویدادهای عرصه بینالملل در نظر میگیرد . وی اهداف نظریه موازنه قوا را تبیین برگشتپذیری و بازتولید آنارشی میداند و نظام دو قطبی را باثباتتر از نظام چندقطبی معرفی میکند، زیرا در نظام موازنه قوا هر قطب باید خود را به رفتار و رویه قطب مقابل معطوف کند و پاسخ به رقیب در وضعیت دوقطبی، آسانتر از وضعیت چندقطبی است.
والتز نظام تکقطبی را ناپایدارترین نظام میداند، چرا که امنیت قطب مسلط با هزینه دیگر دولتهای نظام تامین میشود. افزایش قدرت نظامی یک دولت منجر به احساس ناامنی در میان سایر دولتها میشود و آنها را به اقدامات متقابل برمیانگیزد و به این ترتیب، تعادل ساختاری نظام بازتعریف میشود. بنابر نظر والتز، ساختار آنارشی استعداد و ظرفیت کنشهای موازنهساز را فراهم میکند و این کنشها نیز از طریق بازتولید الگوی توزیع قدرت بینالمللی پویایی و دوام آنارشی را تضمین میکنند (لیتل، ۱۳۸۹: ۲۲-۲۰).
والتز پس از تعیین آنارشی به عنوان ساختار نظام بین الملل ، دو عامل را برجسته می سازد : یکی اینکه در مقایسه با خیل عظیم قدرت های کوچک موجود در نظام ، تنها امکان شکل گیری تعداد محددی قدرت بزرگ در نظام بین الملل وجود دارد و دیگر اینکه ، توزیع قدرت میان قدرت های بزرگ تعیین کننده شکل ساختار نظام بین الملل (یک قطبی ، دوقطبی یا چندقطبی ) است .
والتز به رغم مورگنتا که دولتها را بیشینهساز قدرت به سوی تامین کمینه امنیت میدانست، دولتها را صرفا جویندگان امنیت معرفی میکند که چون تغییرات ساختاری عمدهترین تهدیدکننده برای امنیت آنها محسوب میشود، بقا و دوام آنها مستلزم پاسخ به هر تغییر ساختاری در نظام بینالملل است. والتز بر آگاهی و وقوف دولتها به ساختار آنارشیک و خودیاریمدار نظام و واکنش آنها به تغییرات ساختاری قائل است و همین امر عامل اساسی بازتولید توازن قوا در نظام بینالملل محسوب میشود. موازنه قوا نه پیامد آگاهانه بلکه نتیجه ناخواسته تصمیمات انفرادی دولتها برای اطمینان از بقای خود است. رویکرد موازنه قوا، پویشی درون سیستمی در نظام بینالملل است که تعادل، ثبات و دوام نظام را تضمین میکند (لیتل، ۱۳۸۹: ۲۳).
به هر حال،کنت والتز بر این عقیده است که موازنهسازی در برابر یک قدرت تهدیدآمیز، راهبردی معمول از سوی دیگر دولتها تلقی میشود. دولتها به تجمیع توانمندیهای داخلی خود و اتحاد با دیگران میپردازند تا بتوانند در برابر قدرت تهدیدکننده موازنه برقرار کنند. به دو دلیل میتوان پیگیری راهبرد موازنهسازی را واکنشی عقلائی برای ادامه بقاء در نظام آنارشیک بین المللی دانست: نخست آنکه ایجاد ائتلاف در برابر یک قدرت بزرگ، توانمندی برقراری توازن و برابری را تقویت خواهد کرد و یک قدرت چشمگیر در برابر دولت هژمونی که برای استقلال قدرتهای کوچکتر تهدیدآمیز به نظر میرسد، شکل میگیرد. دوم، قدرتهای درجه دوم میتوانند اثربخشی نسبی خود را افزایش دهند و این روند برای دولتهای ضعیفتر نظام که مشارکتی قاطع در ائتلاف موازنهساز دارند، بسیار مهم است(Waltz, 1979: 127).
والتز به زعم دیگران در زمره نئورئالیستهای تدافعی قرار میگرفت اما «جان مرشایمر»، دیگر نئورئالیست که سعی داشت، اشکالاتی را که به نظریه والتز میگرفتند، برطرف کند، نئورئالیست تهاجمی است و به رغم این که همچون والتز و دیگر واقعگرایان غایت دولتها را حفظ بقا میداند اما بر این باور است که ساختار نظام، بازیگران را به تفکرات و جهتگیریهای تهاجمی سوق میدهد. وی عدم قطعیت در برآورد میزان قدرت رقبا و نیات آنان و نیز میزان قدرت لازم جهت حفظ بقا را علت رویکرد تهاجمی قدرتها
میداند. (لیتل، ۱۳۸۹: ۳۳۳-۳۳۲).
مرشایمر نیز مدعی نظریه سیستمی – ساختاری است ، اما رویکردش به شدت تاریخی و ژئوپلتیکی است . وی تمایلات هژمونیک قدرت های بزرگ را پر رنگ می کند و قدرت های بزرگ را در جستجوی وضعیت هژمونیک یعنی سیطره حداکثری بر منافع ثروت جهانی ، حضول اطمینان از احراز بیشترین توان نظامی در منطقه خود و تضمین تفوق هسته ای بر رقبا می داند (لیتل، ۱۳۸۹: ۳۱).
۲-۲ نظریه موازنه تهدید
عدم تحقق فرضیه موازنه قوای سخت علیه هژمون بالقوه در مورد ایالات متحده آمریکا پس از جنگ سرد، یکی از دیگر متفکران واقعگرا به نام «استفان والت» را به سوی جابهجایی نطقه تمرکز واقعگرایی از موازنه قدرت به موازنه تهدید سوق داد تا به زعم او گره کور نوواقعگرایی گشوده شود.
والت رویکرد خود به موازنه را با این نقد آغاز می کند که نظریه ساختاری موازنه قدرت ، وضعیت موجود سیاست بین الملل را که در آن از یک سو ایالات متحده قوی ترین دولت است و از دیگر سو ، سایر دولت ها تمایل جدی به موازنه با آن ندارند ، توضیح نمی دهد . او معتقد است مساله غیرعادی بودن عدم موازنهسازی دولتها در برابر آمریکا ، هنگامی که تمرکز را نه بر قدرت بلکه بر تهدیدات بگذاریم، از بین میرود.
والت استدلال می کند که ائتلاف های موازن در قبال تهدید شکل می گیرند ؛ تهدیداتی که می توانند از قدرت، مجاورت ، قابلیت های تهاجمی و نیات توسعه طلبانه و تهاجی نشئت بگیرند . موارد یاد شده به مثابه متغیرهای مستقلی انگاشته می شوند که تغییر در هر یک ، دیگر دولت ها را به احتمال فراوان به احساس تهدید و اتخاذ اقدامات موازنه ای می کشاند (لیتل، ۱۳۸۹: ۳۲-۳۱).
با توجه به اهمیت مباحث والت و تطبیق آن با فهم کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس ، بصورت مختصر به متغیرهای کلیدی و بنیادین او (قدرت ، مجاورت ، قابلیت های تهاجمی و نیات توسعه طلبانه و تهاجمی ) اشاره می گردد .
۲-۲-۱ قدرت
والت معتقد است دولت های قدرتمند در اساس برای دیگران تهدید محسوب می شوند ، زیرا هرگز نمی توان تضمینی در برابر نحوه استفاده آنها از قدرتشان داشت . به موازات افزایش قدرت آنها ، دیگران در مورد احتمال سوء استفاده آنها از قدرتشان نگران خواهد شد . بر این اساس ، افزایش قدرت یک دولت به افزایش احساس تهدید از سوی دیگران و اتخاذ اقدامات موازنه ای می انجامد .
۲-۲-۲ مجاورت
والت پتانسیل تهدیدزایی را با فاصله جغرافیایی در رابطه ای معکوس می داند . وی معتقد است
دولت های مجاور قادر به ایجاد تهدیدات بزرگ تری هستند .
۲-۲-۳ قدرت تهاجمی
به نظر والت ، در صورت ثابت ماندن دیگر متغیرها ، دستیابی دولت ها به توانایی نظامی ویژه یا توانایی سیاسی خاص مانند ایدئولوژی دامن گستر ، آنها را تهدیدزاتر و ثبات سیاسی و انسجام سرزمینی دولت های قدرتمند دیگر را با مخاطره مواجه می کند . در نتیجه اگر دولتی با منابع مادی وسیع به چنین توانمندی های تهاجمی دست یابد ، سایر دولت ها احتمالاً به موازنه روی خواهند آورد .