وقتی خون مسلمان درتزاحم بین حرمت ها قرار می گیردباید بین حرمت ها اهم ومهم رارعایت کردمانندجنگیدن غیرمسلمین با مسلمین درماه های حرام که جنگیدن درماه های حرام برای مسلمانان ممنوع است وبایدحرمت ماه های حرام رارعایت کنندوآغازگرجنگ نباشند.اما اگردشمن درماه های حرام آغازگر جنگ باشد وخون مسلمان هارابریزندمسلمانان ملزم به رعایت حرمت ماه های حرام نیستند چون حرمتی مهم تر ازحرمت ماه های حرام یعنی حفظ خون مسلمان به وجودآمده است که باید آن حرمت آن رارعایت نمود وبه حمله دشمن پاسخ دادتاخون مسلمانان ازتعدّی حفظ شود.درغیر این صورت بارعایت حرمت ماه های حرام هر لحظه به تعدادکشته های مسلمانان افزوده می شودودیگر کسی ازمسلمین باقی نمی ماند.امادرغیرجنگ حرمت ماه های حرام باقی است چون حرمت ماه حرام درغیر جنگ درتزاحم باحرمت خون مسلمانان قرارندارد.وخون مسلمانان درامنیت است.
مجازات دیگر که موجب حفظ خون مسلمان است و ازتضییع خون مسلمان جلوگیری می کند، دیه در قتل خطایی است.درآیه ۹۲/نساء که مربوط به قتل خطایی است مجازات دیه به همراه کفاره آمده است.مقداردیه قتل خطایی درشرع تعیین شده است.کفاره مجازاتی است که بیشتر ازنظر معنوی جنبه بازدارندگی بر قاتل دارد.وازبی حرمتی کردن به خون مسلمان جلوگیری می کند.مانند آزادکردن بنده که اعطای زندگی آزادومستقل به فرداست وگویا حیات برده إحیاشده است ویک فرددوباره به اجتماع بازگشته است.کفاره دیگرروزه دوماه متوالی است که جان قاتل رابا تحمل گرسنگی تحت فشار قرارمی دهدتا مرتکب قتل مجدد وبی حرمتی به خون مسلمان نشود.
تشریع دیه دراسلام تنها برای کشتن یک انسان کامل نیست بلکه برای جنین درهرمرحله ای ازرشد که باشد،دیه تعیین شده است.درواقع تشریع دیه برای جنین بیانگر اهمیت خون مسلمان است که حتی ازابتدای خلقتش خون وحیاتش قابل احترام است.وهر انسان کاملی درصورت طی کردن مراحل جنینی است که کامل می شودوتاجنین انسان مورداحترام نباشد انسان های شرور بانابودی جنین انسان ها مانع ازتبدیل آن به انسان کامل می شودونسل بشر راکه حرمت خونش مورداهتمام شارع است ،منقرض می شود.
خون مسلمان علاوه برقتل عمدوخطایی درمحاربه هم موردتعدی واقع می شود.محارب باإرعاب وسلاح کشیدن برمسلمان قصدجان ومال اورامی کند.وباایجادناامنی عمومی جان مسلمانان را درخطرمرگ قرار می دهدوبه خون مسلمین بی حرمتی می کند.بامجازات محارب وتناسب بین جرم ومجازات حرمت خون مسلمان حفظ می شودتادیگران بامجازات هایی مانندقتل،قطع ،صلب ونفی اجازه تعدی به خون مسلمان راندهند.
هرگاه خون مسلمان موردتعدّی واقع می شودعلاوه بر مجازات دنیوی که عامل حفظ وعدم تضییع خون مسلمان است مجازات اخروی هم درنظرگرفته شده است که به نسبت مجازات دنیوی شدیدتر ،سخت تروپایدارتراست.وذکرآن با تفصیل
چرنز[۳۹۹]
(۱۹۷۶)
استقلال
کلین[۴۰۰]
(۱۹۹۱)
ارتباطات، مشارکت
هالپین و کرافت[۴۰۱]
(۱۹۶۲)
عدم اشتغال، بازدارندگی، روحیه، صمیمیت، کنترل، مراعات، تأکید بر تولید
استرن و استینهوف[۴۰۲]
(۱۹۶۵)
نظم و ترتیب، اثربخشی سازمانی، احترام به قدر و منزلت فردی،کنترل ناگهانی، ملاک پیشرفت
های[۴۰۳]
(۲۰۰۱)
صداقت، استاندارد، مسئولیت، انعطافپذیری، پاداش، تعهد گروهی
استرینگر[۴۰۴]
(۲۰۰۲)
ساختار،استاندارد، مسئولیت، پاداش، حمایت، تعهد
لیمن[۴۰۵]
(۲۰۰۳)
اعتماد (اعتبار، احترام و صداقت)، افتخار، صمیمیت
منبع: گلیک، ۱۹۸۵؛ وایلی، ۲۰۰۵؛ استرینگر، ۲۰۰۲؛ هوی و میسکل، ۲۰۰۸، صمدی و شیرزادی، ۱۳۸۶
۲-۵-۶-۴- انواع جو سازمانی
مدل بورتون و همکاران[۴۰۶] (۲۰۰۸):
(بورتون و همکاران ۲۰۰۸) انواع جو سازمانی را به صورت زیر دسته بندی کرده اند:
جو داخلی
جو داخلی با مقاومت بالا در مقابل تغییر و تنش بالا مشخص می شود در چنین جوی تعارضات بسیاری وجود دارد بورتون و ابل[۴۰۷](۲۰۰۶) در این جو پاداش ها به صورت نامساوی به افراد داده می شود از این رو واکنش هایی نظیر شرم، خستگی و ناامیدی بر سازمان حاکم خواهد شد کارکنان دراین جو بر این باورند که توانایی و منابع کافی در جهت رویارویی با تغییرات را ندارند از این رو تغییرات را به عنوان رویدادی نامطلوب تلقی می کنند و از اینگونه تغییرات استقبال به عمل نمی آورند. این ادراکات منفی افراد بر عملکرد و پردازش اطلاعات آنان تأثیر می گذارد از این رو در جو داخلی افراد علاقه ای برای به اشتراک گذاشتن اطلاعات ندارند. بنابراین در سازمان هایی با جو داخلی، فضای دلسردی بر روابط بین افراد حاکم می شود و افراد تلاش چشمگیری برای تحقق مطلوبیت های سازمانی نشان نمی دهند(برتون وابل، ۲۰۰۶)
جو منطقی
در جو منطقی مقاومت کارکنان در برابر تغییر کم و میزان تنش و تعارض در بین افراد بالا است. بنابراین عکس العمل احساسی در چنین شرایط جوی خشم، عصبانیت، اضطراب و ترس است. در این نوع جو کارکنان معتقدند که از منابع کافی برای بخورد با تغییر برخوردارند از این رو از تغییر در پردازش اطلاعات خود استقبال می کنند(برتون و ابل، ۲۰۰۶). به علاوه کارمندان تمایلی به اعتراف اشتباهات خود ندارند اما ممکن است در آغاز راه و مسئولیت پذیری پیشقدم باشند. در چنین جوی برانگیختگی و فعال سازی از سازمان مشاهده می شود و خواسته ها و نیازهای افرا در نظر گرفته نمی شود از این رو چنانچه تلاشی در راستای تحقق اهداف صورت بگیرد از روی میل و رغبت نیست و رضایت حاصل نمی شود.
جو گروهی
با مقاومت بالا در برابر تغییر و تنش بالا مشخص می شود. در چنین جوی نوع احساسات غالب متانت، آسایش و آرامش است.این نوع جو، بر اطلاعات داخلی مربوط به سازمان متمرکز است و اطلاعات خارجی را نادیده می گیرد(برتون و ابل ۲۰۰۶). در جو گروهی روابط بین فردی مثبت است چرا که افراد تمایل زیادی برای به اشتراک گذاشتن اطلاعات دارند اما آنها ضرورت ها و الزامات پیشقدم شدن درتصمیم گیری را به رسمیت نمی شناسند. به طور کلی در جو گروهی افراد با تشکیل گروه های غیر رسمی تنها به خواسته های گروه علاقه نشان
می دهند و اهداف و مطلوبیت های سازمانی مورد توجه قرار نمی گردد در جو گروهی افراد تنها به دنبال تحقق اهداف گروه خود می باشند و تمایلی به تحق اهداف سازمانی نشان نمی دهند.
مدل هالپین و کرافت، ۱۹۶۲
جمع کل
۵۲۵۰۰۰۰۰
۴/۲۸
منبع:المجتمع والدولهفی الوطن العربی،سعدالدین،۱۳۹۰:۳۵۷
همانطور که مشاهده می شود در مصر گروه های دینی و گروه های مذهبی مسلمان و در تونس گروه های مذهبی مسلمان،درصدی از جمعیت این کشورها را شامل میشود.در تونس گروه های قومی فقط به بافتهای کم جمعیتی از بربرها و اباضیه های مسلمان و نیز چند هزار نفر مسیحی و یهودی محدود می شود.
هرچند این کشور از نظر قومی بسیار منسجم و یکپارچه است به دلیل تنوع اجتماعی، اقتصادی ظرفیت بالاییبرای تنش و بی ثباتی دارد.بنابراین، در تونس عامل اصلی تنش و بی ثباتی اختلاف طبقاتی و سیاسی اند نه اختلافات قومی.مصر،بزرگترین کشور عربی از نظر انسجام قومی است که نود درصد جمعیت آن را عرب های مسلمان تشکیل داده اند. اصلی ترین گروه قومی در مصر قبطی های مسیحی ارتدوکس اند که جمعیت آنها در حدودهشتاد درصد از کل جمعیت این کشور است.علاوه بر این ها،گروه های قومی کم جمعیتی نیز در این کشور حضور دارند که از مهمترین آنها می توان به نوبیایی ها (حدود یک درصد از کل جمعیت)و برخی از گروه های مسیحی و یهودی که جمعیتشان از چند هزار نفر تجاوز نمی کنداشاره کرد.
در واقع اختلافات قومی در کنار اختلافات طبقاتی منجر به بروز بحرانی عمیق در کشورهای عربی شده اند.بیشتر جنبش های مردمی عظیم و گاه خشونت باری که در مصر و تونس به وقوع پیوسته اند،از سوی طبقات فقیر ترتیب داده شده اند.به لحاظ اقتصادی ارتباط مستقیمی میان میزان اشتغال و سطح فقر وجود دارد.در خاورمیانه بیکاری نماد پایین بودن سطح دستمزدها نیز می باشد.درآمد کارگران نساجی در تونس،که اکثرًا زن هستند،ماهیانه چهل دلار استدر حالی که طبق قانون حداقل دستمزد باید ۱۲۰ دلار باشد.در مصر درآمد روزانه چهل درصد از مردم کمتر از یک دلار و از ۸۴ میلیون نفر جمعیت مصر حدود پنجاه درصد زیر خط فقر زندگی می کنند.در سال ۲۰۱۱ در تونس تعداد کسانی که با درآمدی معادل دو دلار در روز زیر خط فقر به سر می برند ۱۰ درصد بود.به خاطر وجود چنین مشکلاتی سن ازدواج در منطقه به بالای چهل سال و در برخی کشورها شاخص امید به زندگی،نه تا پانزده سال کمتر از اروپاست.علاوه بر سطح درآمد، سطح خدمات عمومی نیز در منطقه بسیار پایین بوده و بعد از چهار دهه هنوز این کشورها دارای ساختار منظم خدمات عمومی نیستند.طبق مطالعه موسسه گالوپ،مصر و تونس با وجود رشد اقتصادی، با کاهش استانداردهای زندگی مواجه بوده اند.در نتیجه گیری کلی از این بحث باید گفت که حکومتهای این دو کشور عربی(تونس و مصر)در چنین ساختار جمعیتی نامتعادلی با فشارها ومعضلات بسیاری برای ارائه خدمات آموزشی،بهداشتی، درمانی و اجتماعی به بیش از یک سوم افراد جامعه که عملاً هیچ نقشی در فرایند تولید ندارند ،مواجهند.
۴-۵ حکومت و نقش رهبری
در حال حاضر،۲۲ حکومت ملی در جهان عرب وجود دارد.از این تعدادنه حکومت در شمال آفریقا و سیزده حکومت در غرب آسیا واقع شده اند.در واقع،این حکومتها از نظر جغرافیایی به دو مجموعهبزرگ تقسیم می شوند که در بین آنها حائل آبی نه چندان بزرگی به نام دریای سرخ قرار گرفته است.در قاره آفریقا حکومتهای ملی موریتانی،مغرب(مراکش)،الجزایر،تونس،لیبی،مصر،سودان،سومالی و جیبوتی و در قاره آسیا،حکومتهای ملی فلسطین،اردن،سوریه،لبنان،عراق،عربستان سعودی،یمن عربی،یمن دموکرات،عمان،عمارات متحده عربی،قطر، بحرین و کویت واقع شده اند.(به استثنای فلسطین که در اشغال اسراییل است،تمام ۲۱ حکومت ملی عربی دیگر دارای حکومت ملی مستقل می باشند).همگی این کشورها در حال حاضر،عضو اتحادیه عرب و سازمان ملل متحدند(هر دوی این سازمانها در سال ۱۹۴۵ تاسیس شده اند).
نقش تعیین کننده ی استعمار در شکل گیری این کشورهامعضلی به همراه داشته است و آن تفاوت آشکار این کشور ها از نظر مساحت،جمعیت،منابع طبیعی،سطح تحول اجتماعی-سیاسی و… است که اصلی ترین مانع فرایند اتحاد جهان عربو ایجاد حکومت ملی در سرتاسر این منطقه به شمار می آید.دولتهای دستخوش انقلابها و قیامهای عربی به سه گونه دولت شخصی-نظامی(لیبی،سوریه،یمن)،دولت تک حزبی فرد محور(مصر و تونس)و دولت پادشاهی شبه پارلمانی(اردن،بحرین و مغرب)دسته بندی می شوند.
دولتهای موجود در جهان عرب را می توان در عبارت «پدر سالاری جدید»[۱۴]که هشام شرابی به کار میگیرد،خلاصه کرد.این پدر سالاری در قیاس با پدر سالاری در جوامع قدیمی است که در آن پدر،رئیس خانواده و همه کاره ی خاندان خویش بود.به زعم شرابی،اعراب پس از آشنایی با غرب و تجربه استعمار و سلطه مستقیم،از وضع سنتی خویش خارج شده اند و در نتیجه نمی توانند غرب و لوازم زندگی در سبز فایل و به طور کلی نسبت خویش با مدرنیته را نادیده بگیرند.از سوی دیگر نمیتوانند دولت مدرن و لوازم آن را درک کرده و آن را در جامعه خویش تاسیس و تحکیم کنند.بنابرین ذهنیتی دوپاره و اسکیزوفرنیک به وجود آمده که در آن دستگاه ها و امکانات عصر مدرن در کنار پدر سالاری یادگار حکومتهای دوران های گذشته و عصر استبداد پادشاهی، به حیات خویش ادامه دهند.این همزیستی را باید نوعی التقاط دانست که طبعاً در آن نه سنت به معنای واقعی حضور دارد و نه مدرنیته در معنای حقیقی و اصیل آن(شرابی،۱۳۸۰: ۵۵ ، به نقل از قاسمی).
فساد درجهان عرب به سه صورت مشاهده می شود،یکی به صورت خرد و اداری که در رفتار و اعمال مأمورین و کارمندان دولتی مشهود است. فسادهای کلان که اغلب در جریان مذاکرات بین مقاماتدولتی و سران اقتصادی بخش خصوصی(به خصوص شرکتهای چند ملیتی)به چشم می خورد و در آن،رشوه های چند میلیون دلاری مبادله می شود(اغلب رشوه گیرندگان از مقامات یا وابستگان آنها به حساب می آیند)، سوم فساد سیاسی است که طی آن سران کشور از ابزارهای دولتی برای کسب ثروت استفاده می کنند و اموال عمومی را به تملک شخصی در می آورند(sufyan,alissa,2008،به نقل از قاسمی)
شکل حکومت اغلب کشورهای عربی، استبدادی و دیکتاتوری فردی است.در چنین حکومتهایی فرد تعیین کننده است و مانعی در مقابل خواست و اراده ی او وجود ندارد.زین العابدین بن علی،به رغم محتوای استبدادی و دیکتاتوری حکومتش،تلاش داشت ظواهر دموکراتیک(و سکولار)را به سبک غربی رعایت کند و همین امر موجب می شود نتواند سرکوب را از حدی بالاتر ببرد یا همه اقسام آزادی را از میان بردارد.مبارک نیز ویژگیهای مشابهی داشت،ضمن آنکه می کوشید از مساله اسرائیل و القاعده نیز بهره برداری کند.اما دولت تونس به مرور زمان و با کاهش پایگاه مردمی اش به یک دستگاه سرکوبگر و پیچیده تبدیل شده است و آنچنان که می دانیمفرهنگ و شخصیت یک فرمانروا در نهادهایی که تحت امروی اداره می شوند و اشخاصی که برای همکاری برمیگزیند بازتاب می یابد.بنابراین،اگر یک ادیب یا اندیشمند در سرزمینی حکم براندحیات فکری و فرهنگی آن سرزمین رشد خواهد کرد؛ اگر یک اقتصاد دان حاکم شود ،پروژه های اقتصادی توسعه خواهند یافت و منطق پولی و مالی سیطره خواهد یافت و اگر یک پلیس زمام امور کشوری را در دست گیرد، طبیعی است که سیستم امنیتی رشد خواهد کرد و گزارش های امنیتی اساس تصمیمات سیاسی و فرهنگی خواهد شد.این روحیه پلیسی حتی در ملت نیز رخنه خواهد کرد،افراد به جاسوسان برادر ،پدر و همسر خود تبدیل خواهند شد و رعب و وحشت در میان مردم گسترش خواهد یافت و اعتماد از بین خواهد رفت.درگیری تونس درگیری یک نظام پلیسی غرب زده با مردمی آرزومند عدالت است.این نظام غرب زده به دلایل بسیار به انزوای بیش از پیش ودر نتیجه سرکوب بیشتر،مسخ جامعه و تخریب نهادهای آن چشم دوخته است تا بتواند بر آن سیطره یابد.اما در سوی دیگر ملتی هستند که همچون ملتهای دیگر در پی عدالت،توسعه،آزادی،دموکراسی،حقوق انسانی خود،آمیزش با هویت عربی- اسلامی خود و رواج اصول و ارزشهای اخلاقی در جامعه هستند.( ابراهیم،۱۳۸۵ : ۱۲۶)
در جدول زیر شخصیت رهبران در دو کشور تونس و مصر همراه با تعدادی از شاخص های دیگر آورده شده است:
جدول شماره ۵-جایگاه و نقش رهبر در دو کشور تونس و مصر
شاخص کشور
تونس
مصر
شخصیت رهبران
دیکتاتور و مستبد متظاهر به دموکراسی و سکولاریسم
دیکتاتوری متظاهر به دموکراسی و سکولاریسم
رشد یا عدم توسعه نهادهای جامعه مدنی
رشد نهادهای حزبی و مطبوعاتی علی رغم سرکوب و محدودیت
وجود مطبوعات و احزاب نسبتا متنوع به رغم اعمال سانسور و تضیقات فراوان حکومتی
ساخت اجتماعی(قبایلی یا توده ای)
ساخت قبایلی به میزان قابل توجهی از میان رفته است.
تضعیف قابل ملاحظه ساخت قبایلیو تشکیل جامعه ای تقریبا توده دار ،اختلاف مسلمین و مسیحیان قبطی بسیار مهم و حیاتی است.
میزان ارتباطات جهانی یا پیوستگی با جهان خارج
پیوستگی زیاد با جامعه جهانی و اقتصاد بین الملل،از جمله در حوزه توریسم
پیوستگی قابل ملاحظه با اقتصاد جهانی(بویژه درعرصه توریسم)و ارتباطات بین المللی گسترده
مداخله یا عدم مداخله دولتهای خارجی
اعمال فشار جامعه بین المللی (اروپا و آمریکا)بالاخص پس از تداوم اعتراضها و کاهش امید به بقای حکومت بن علی
اعمال فشار از ناحیه جهانی و افکار عمومی بین المللی و احتمالا القائات آمریکا به سران ارتش در جهت حفظ بی طرفی در تظاهرات ها موجب شکست مبارک شد.
- افکار عمومی اسرائیل که دیگر تاب جنگ و درگیری را نداشتند
- سیاست خاورمیانه ای ایالات متحده که در پی ایجاد ثبات در منطقه ی خاورمیانه بود زیرا آمریکا مایل نبود به سبب برخی اختلافات بین کشورهای متحد خود به اصطکاک با شوروی روی آورد.
جامعه ی اسرائیل با توجه به این که یک جامعه ی مهاجر است؛ دارای یک دستی و هویت منسجمی نیست و تنها موضوع وحدت آن ها، مذهب است. که آن هم بعضا در مواردی منجر به اختلاف شده است چراکه «شکاف بین یهودیان اروپایی- آمریکایی و یهودیان آسیایی- آفریقایی از نکاتی است که جایگاه افکار عمومی اسرائیل را با چالش مواجه می سازد. یهودیان اشکنازی، به جهت تسلط خویش بر جامعه و حضور در دستگاه های دولتی و جایگاهشان در مسائل مختلف نظامی، اقتصادی و فرهنگی و سیاسی، اهمیت والایی را در جامعه ی اسرائیل به خود اختصاص می دهند و تبعا نظرات، آرا و افکار این عده در برابر یهودیان سفاردی از اهمیت بسزایی برخوردار بوده است. این مسئله نیز می تواند نقش افکار عمومی در صحنه ی تصمیم سازی خارجی موثر باشد.»[۱۲۳]و از سوی دیگر جامعه ی سیاس رژیم صهیونیستی دارای احزاب مختلفی نیز می باشد که دارای تفکراتی متفاوت در عرصه ی سیاست گذاری داخلی و خارجی می باشند که با روی کار آمدن هر طیفی تغییراتی در این عرصه ها به وجود می آید. البته این تغییرات در سطح تاکتیکی می باشد نه استراتژیکی.
از سوی دیگر در ایالات متحده نیز به نوعی دیگر همین روند جاری است و با روی کار آمدن دولت جمهوری خواه یا دمکرات تغییراتی نسبت به نوع سیاست اعمال در خاورمیانه روی می دهد. مثلا ریچارد نیکسون در دوران مبارزات انتخاباتی خود چندین بار در خصوص مسئله ی ارسال تسلیحات به اسرائیل صحبت کرده بود. وی در بیست و دوم آوریل ۱۹۶۸ می گوید: «اولین اقدام ضروری دولت آمریکا آن است که اجازه ندهد که توازن قدرت در منطقه به نفع کشورهای عربی تغییر پیدا کند. چراکه این امر منجر به ظهور جنگ جدیدی در منطقه خواهد شد.»[۱۲۴]
همان طور که بیان شد اسرائیل علی رغم داشتن متحدی قدرتمند چون آمریکا با توجه به موقعیت خود به فکر صلح با اعراب بود. در بین کشورهای عربی مصر مهم ترین کشور و تاثیر گذارترین آن ها محسوب می شود و به نوعی رهبر جهان عرب به شمار می آید و بالتبع صلح با مصر می توانست بسیار به نفع اسرائیل باشد. در همین راستا است که دیوید بن گوریون در ماه مه ۱۹۵۶ چنین می گوید: «مصر دشمن اصلی اسرائیل می باشد که صلح با آن هدف و رویای هر انسانی در اسرائیل است و اسرائیلی ها بر این باورند که اگر به صلح با مصر دست یابند، کشورهای عربی مجبور به در پیش گرفتن همین راه خواهند بود.»[۱۲۵]
با توجه به مسائل به وجود آمده بعد از روی کار آمدن جمال عبد الناصر در مصر و موضوع ملی شدن کانال سوئز و موج ملی گرایی عرب، آمریکا که منافع خود را در خطر می دید سعی در تقویت متحدان خود در منطقه نمود به همین دلیل ایران و اسرائیل را مجهز به سلاح های مختلف نمود. در همین زمینه روزنامه ی “اومانیته” ارگان حزب کمونیست فرانسه در شماره ی بیست و چهار ماه مه سال ۱۹۶۷ چنین می نویسد: «غرب در تبلیغات خود می کوشد اسرائیل را کشور کوچک بیماری جلوه دهد که زیر ضربه ی جهان عرب قرار گرفته است و بدین گونه حقیقت اوضاع را مخدوش می کند. کشورهای بزرگ امپریالیستی پشت سر اسرائیل پنهان شده اند. در سال ۱۹۵۶ این انگلستان و فرانسه بودند که مصر را به خاطر ملی کردن کانال سوئز نبخشیدند و امروز این آمریکاست که نمی تواند با طیب خاطر، پذیرای یک سوریه و مصر ضد امپریالیسم باشد.»[۱۲۶]
بعد از مرگ جمال عبد الناصر و در پی مذاکرات ” نیکسون” و “برژنف” روسای جمهور آمریکا و شوروی در سال ۱۹۷۲ در مسکو و دو ابر قدرت به عنوان بخشی از تنش زدایی تصمیم گرفتند از مداخله در هر اختلاف منطقه ای که ممکن بود به جنگ جدیدی بیانجامد، خودداری کنند. این امر باعث شد که امیدهای جانشین ناصر، انور سادات به ناامیدی مبدل شود. چراکه او امیدوار بود دو ابر قدرت راه حلی برای مسئله ی خاورمیانه به اسرائیل تحمیل کنند.
در پی این موضوع در ژوئیه ی ۱۹۷۲ (تیر ۱۳۵۱) انور سادات کلیه ی مستشاران روسی را از کشورش اخراج کرد و به تدریج مصر متمایل به سمت اردوگاه غرب شد. ایران و اسرائیل از این تغییر موضع اسرائیل بسیار خوشحال بودند و آمریکا نیز سعی در ایجاد اتحادی مثلثی شکل از ایران و اسرائیل و مصر در راستای منافع خود داشت.
بالاخره این مراودات منجر به آن شد که قرارداد صلح کمپ دیوید در زمان کارتر بین اسرائیل و مصر منعقد شود و اسرائیل به آرزوی دیرین خود که همان صلح با مصر بود دست یابد. سران صهیونیسم از این صلح بسیار شادمان بودند. در همین راستا مناخیم بگین چنین می گوید: «کشورهای عربی حتی افراطی ترینشان بدون مصر نمی تواند به اسرائیل حمله کنند، لذا معنی عملی صلح میان اسرائیل و مصر، صلح در کل خاورمیانه است. صلح با مصر برای ما کافی است و می توان از صلح با اردن و فلسطینی ها منصرف شد و با حمایت از صلح با مصر به تسلط بر کرانه ی غربی و نوار غزه ادامه خواهیم داد.»[۱۲۷]
بدین ترتیب با انعقاد صلح بین اسرائیل و مصر و حمایت ایران و آمریکا از این صلح، اسرائیل به تدریج داشت از حالت انزوا در منطقه خارج می شد و دیگر آن احساس خطری که قبلا نسبت به برخورد کشورهای عربی داشت، فروکش کرده بود.
در کل می توان گفت که سیاست های منطقه ای اسرائیل در دوره ی پهلوی ابتدا بر مبنای توسعه ی سرزمینی بود و کم کم بعد از چندین جنگ پیاپی با اعراب و احساس انزوا به سوی صلح و ایجاد امنیت برآمد و همچنین در این حین استراتژی محورهای پیرامون و اتحاد با ابرقدرتی مانند آمریکا را نیز دنبال می کرد. اصولا باید گفت که با توجه به مطالب مطرح شده و این که مهم ترین موضوع در سیاست گذاری سران صهیونیست تشکیل صهیونیست بزرگ و بازگشت مهاجران یهودی دنیا به ارض موعود بود و همچنین اینکه آمریکا و کشورهای غربی نیز از وجود این رژیم در خاورمیانه حمایت می کردند، باید گفت که «ماهیت دولت اسرائیل (صهیونیسم محوری، کارکردی بودن و قوم محوری) عامل اصلی در تصمیم سازی خارجی اسرائیل است.»[۱۲۸]
ب) تاثیر انقلاب اسلامی ایران بر سیاست های منطقه ای اسرائیل:
فروپاشی حکومت شاهنشاهی و استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران باعث تاثیرات فراوانی در عرصه ی منطقه ای و حتی جهانی شد. مسلما با دگرگونی یک نظام حکومتی در یک کشور بیشترین خسارت متوجه متحدان آن کشور خواهد شد، لذا با توجه به این که حکومت پهلوی متحد استراتژیک آمریکا و اسرائیل در منطقه ی حساس خاورمیانه و خلیج فارس بود، بالتبع سقوط این رژیم ضربه ای سنگین برای آنان محسوب می شد و طبعا آن ها باید در سیاست گذاری خود در عرصه ی منطقه ای تجدیدنظر نمایند. در این بخش برآنیم که به بررسی تاثیر انقلاب اسلامی ایران بر سیاست های منطقه ای اسرائیل بپردازیم اما قبل از آن، برای این که بهتر بتوانیم به زوایای امر پی ببریم بهتر است به بررسی تاثیر انقلاب بر سیاست بین الملل یا به بیان دیگر به تاثیر انقلاب اسلامی بر کشورهای منطقه بپردازیم چرا که رژیم صهیونیستی نیز جزء همین منطقه است و مسلما از این تاثیرات مستثنی نیست و بعد از این به بررسی تاثیر انقلاب اسلامی بر سیاست های منطقه ای اسرائیل خواهیم پرداخت.
برای این که بتوانیم تاثیر انقلاب بر سیاست بین الملل را مشخص نماییم ابتدا بهتر است یک تعریف از سیاست بین الملل ارائه دهیم. سیاست بین الملل را می توان چنین تعریف کرد: سیاست بین الملل شامل مجموعه اقدامات و واکنش هایی است که دو یا چند دولت در عرصه ی بین المللی اعمال می کنند. به عبارتی دیگر، مجموعه ای از کنش ها و واکنش هایی است که دو یا چند دولت در عرصه ی بین الملل، براساس قواعد حاکم بر روابطشان، از خود بروز می دهند.
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی، ایشان با طرح موضوعاتی چون روز قدس، مقابله و نهضت مستضعفین علیه مستکبرین و صدور انقلاب مطرح شد.
امام خمینی در مورد صدور انقلاب چنین می گویند: «ما باید در صدور انقلابمان به جهان کوشش کنیم و تفکر این که ما انقلابمان را صادر نمی کنیم کنار بگذاریم زیرا اسلام بین کشورهای مسلمان فرقی قائل نمی باشد و پشتیبان تمام مستضعفین جهان است. از طرفی دیگر تمام قدرت ها و ابرقدرت ها کمر به نابودی مان بسته اند و اگر ما در محیطی بسته بمانیم قطعا با شکست مواجه خواهیم شد. ما باید حساب مان را صریحا با قدرت ها و ابرقدرت ها یکسره کنیم و به آن ها نشان دهیم که با تمام گرفتاری های مشقت باری که داریم، با جهان برخوردی مکتبی می نماییم.»[۱۲۹]
جمهوری اسلامی ایران با چنین تفکری پای در عرصه ی منطقه ای و بین المللی گذاشت. از اثرات انقلاب اسلامی می توان به موارد زیر اشاره کرد:
- تشکیل شورای همکاری خلیج فارس
- انحلال دکترین نیکسون
- انحلال پیمان سنتو
۱-تشکیل شورای خلیج فارس: بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و شروع موج اسلام گرایی و مبارزه علیه استعمار و استبداد در منطقه، کشورهای عربی منطقه برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران به سمت اتحاد و همگرایی منطقه ای سوق پیدا کردند و با تشویق ایالات متحده کشورهای حاشیه ی جنوبی خلیج فارس تصمیم گرفتند اتحادیه ای تشکیل دهند تا به مقابله با خطرات احتمالی علیه خود بپردازند و در همین راستا در فوریه ی ۱۹۸۱ وزرای خارجه ی شش کشور بحرین، کویت، عربستان، امارات متحده ی عربی، قطر و عمان در ریاض پایتخت عربستان گرد آمدند و موافقت خود را با تاسیس شورای همکاری خلیج فارس اعلام کردند بعد از گذشت حدود سه ماه از این اجلاس، این وزرای خارجه در ابوظبی گرد آمدند و با امضای منشور شورای همکاری خلیج فارس، موجودیت آن را رسما اعلام کردند
۲- انحلال دکترین نیکسون: رییس جمهور آمریکا ریچارد نیکسون و مشاور وی هنری کسینجر، استراتژی “سیاست دوپایه ای” را اعلام کرده بودند مبنی بر این که برای تامین منافع ایالات متحده در منطقه ی حساس و استراتژیک خاورمیانه، ایران نقش بازوی نظامی را دارد و عربستان سعودی نقش بازوی اقتصادی را دارا می باشد که با پیروزی انقلاب اسلامی ایران عملا این سیاست با شکست مواجه شد.
۳- انحلال پیمان سنتو: بعد از پایان جنگ جهانی دوم و آغاز دوران جنگ سرد میان دو ابرقدرت، ایالات متحده ی آمریکا در راستای کنترل و تضعیف شوروی و جلوگیری از نفوذ این کشور در بین دولت های جهان سومی و بر مبنای استراتژی سد نفوذ که اصل آن از سوی جرج کنان مطرح شده بود پیمان سنتو شکل گرفت ولی بعد از پیروزی انقلا ب اسلامی و سقوط رژیم پهلوی در ایران، دولت موقت جمهوری اسلامی ایران با صدور اعلامیه ای در ۲۲ اسفند ۱۳۵۷ (۹ مارس ۱۹۷۹) از عضویت در سازمان پیمان مرکزی (سنتو)خارج گشت و در پی خروج ایران از این پیمان، پاکستان نیز در ۱۲ مارس ۱۹۷۹ از این پیمان خارج شد و پیمان مذکور عملا منحل گردید.
در پی چنین تاثیراتی مسلما اسرائیل نیز آسیب های فراوانی از تغییر حکومت در ایران دید چراکه اسرائیل بر مبنای دکترین محورهای پیرامون، خود روابطی عمیق و استراتژیک با ایران برقرار کرده بود و می توان گفت که اولویت های رژیم صهیونیستی از ارتباط با ایران به دلایل ذیل بوده است:
- خروج از انزوای سیاسی- امنیتی- اقتصادی در منطقه
- به رسمیت شناخته شدن آن کشور به صورت دوژور از جانب ایران و قدرت های اطراف جهان.
- انتقال یهودیان از طریق خاک ایران به اسرائیل و ترغیب یهودیان ایران به مهاجرت به سرزمین های اشغالی.
ولی با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران اسرائیل دچار خسارات بسیاری شد که می توان آن ها را چنین برشمرد.
«۱- از دست دادن منابع نفتی که ظاهرا تضمین شده تلقی می شد.
۲- از دست دادن یک خریدار مهم کالاهای صنعتی و کشاورزی
۳- از دست دادن کشوری که بیشترین امکانات را برای شرکت های خدماتی و مالی اسرائیل فراهم کرده بود.
۴- از دست دادن یک هم پیمان مقتدر در سطح استراتژیک و سیاسی در مقابله با هر گونه تحرک کشورهای عربی
۵- از دست دادن یک هم پیمان قوی و جدی علیه نفوذ شوروی
۶- از دست دادن یکی از معدود رژیم ها که برای تشویق انور سادات رئیس جمهور مصر در ایجاد روابط عادی با اسرائیل تمام تلاش خود را به کار می گرفت.»[۱۳۰]
اصولا باید گفت که رژیم صهیونیستی همیشه از دو خطر انزوا و آسیب پذیری (عدم امنیت) که موجودیت این رژیم را تهدید می کرد، رنج می برد.اصلی ترین هدف در سیاست آن ها شکستن این دیوار انزوا و یافتن متحدانی در خاورمیانه بود و این امر با اتحاد با ایران و انعقاد قرارداد صلح کمپ دیوید با مصر که البته با حمایت آمریکا و ایران به سرانجام رسیده بود، باعث شده بود که اسرائیل بعد از چندین دهه به نوعی آرامش خاطر برسد ولی «با شکل گیری انقلاب اسلامی ایران اتحاد و همکاری سیاسی- نظامی ایران، اسرائیل و مصر پایان پذیرفت. این همکاری ها در چارچوب ابتکار صلح کمپ دیوید آغاز گردید. ایالات متحده نیز نقش حامی و حمایت گر را در روند همکاری های استراتژیک ایران و مصر و اسرائیل ایفا کرد.»[۱۳۱]
بدین ترتیب با پیروزی انقلاب در ایران، خوشحالی رژیم صهیونیستی دوام چندانی نیاورد و رویای شیرین سران صهیونیست تبدیل به کابوس وحشتناکی گردید که حتی در خواب هم تصور نمی کردند که دوست و متحد استراتژیک آن ها با حکومتی جایگزین شود که خواهان محو آن ها از صحنه ی روزگار باشد.
اسرائیل که تازه با مصر به صلح دست یافته بود با توجه به نقش تاثیر گذار مصر در جهان عرب امیدوار بود که به تدریج هویت خاورمیانه ای پیدا کند و به صلحی پایدار با اعراب دست پیدا کند که البته این امر با کمک آمریکا و همراهی ایران میسر بود ولی با پیروزی انقلاب و تغییر نگرش در بین گروه های مقاومت باعث شد که اسرائیل با مشکلات جدیدی روبه رو شود چراکه اصولا صورت منطقه یا موازنه ی منطقه ای در حال تغییر بود به همین دلیل اسرائیل سعی کرد به کشورهای عربی که از انقلاب ایران ترس داشتند نزدیک شود. اصولا باید گفت که پس از پیروزی انقلاب اسلامی نگرانی مشترک اسرائیل و اعراب محافظه کار را در پی آورد، غربی ها با بهره گرفتن از این فرصت کوشیدند تا نگرانی اعراب را از اسرائیل، به سمت ایران متوجه کنند. برای گرم شدن این معرکه به آتش یک جنگ نیاز داشتند که حکومت عراق بدان جامه ی عمل پوشاند. با حمله ی عراق به ایران و آغاز جنگ هشت ساله از یک سو و تلاش های آشکار و نهان دلالان سازش کمپ دیویدی از سوی دیگر به تدریج موضوع فلسطین به مسئله ای در درجه ی دوم تبدیل شد و تمام اذهان کشورهای عربی را متوجه ی خطر ایران کردند و نقش اسرائیل در این زمینه بسیار حائز اهمیت است هرچند که با مرور زمان و وقوع انتفاضه در فلسطین و بروز فاصله بین ملت ها و دولت ها در کشورهای عربی به نوعی اوضاع تغییر کرد که در فصل های آینده به آن خواهیم پرداخت.
در کل می توان گفت با توجه به این که ایران دوره ی پهلوی متحدی استراتژیک برای امریکا و اسرائیل بود، انقلاب در ایران به ضرر این کشور شد و این انقلاب تاثیر مستقیم بر سیاست های این دو کشور داشته است به همین دلیل به طور مفصل تر بخش بعدی که سیاست های منطقه ای اسرائیل در چارچوب استراتژی خاورمیانه ای آمریکا نام دارد این موضوع را بررسی خواهیم کرد.
ج) سیاست های منطقه ای اسرائیل در چهارچوب استراتژی خاورمیانه ای آمریکا(۲۰۰۵ – ۱۹۷۹) :
ایالات متحده ی آمریکا کشوری است که یازده دقیقه بعد از اعلام موجودیت اسرائیل در سال ۱۹۴۸ این کشور را به رسمیت شناخت و این شروعی بود بر روابط گسترده ی این دو با یکدیگر، اصولا در مورد روابط ویژه و منحصر به فرد ایالات متحده ی آمریکا با رژیم صهیونیستی، صاحب نظران و اندیشمندان فراوانی به قلم فرسایی پرداخته اند و علاوه بر آن، سیاست مداران و نخبگان مختلف در کشورهای گوناگون نیز در این باره اظهار نظرهای متفاوتی انجام داده اند.
در مورد دلیل این رابطه عمیق بین اسرائیل و آمریکا دو طیف از نظریات وجود دارد:
الف) عده ای از تحلیل گران معتقدند که به واسطه ی نفوذ لابی صهیونیسم و یهود در آمریکا و این که بسیاری از نخبگان و افراد تاثیر گذار در عرصه ی سیاست خارجی ایالات متحده، یهودی هستند به همین دلیل اسرائیل از این پتانسیل استفاده کرده و توانسته است کمک های زیادی از سوی آمریکا به خود جلب کند. به طوری که ایالات متحده در بعضی موارد حتی منافع ملی خود را فدای پشتیبانی از اسرائیل کرده است. برای نمونه همانطور که در فصل های گذشته بیان شد، سردمداران ایران در دوره ی پهلوی چنین تصوری داشتند. به طوری که محمد رضا شاه شدیدا مایل بود به وسیله ی حمایت از اسرائیل، نظر مساعد لابی یهودیان در آمریکا را به خود جلب کند تا بدین وسیله بتواند از آمریکا امتیاز کسب کند مثلا حسین فردوست نسبت به رابطه اسرائیل و آمریکا چنین می گوید: «هرچند اسرائیل تنها کشور یهودیان جهان به شمار می رود ولی استعداد پذیرش کلیه ی یهودیان جهان را ندارد و در واقع نقش مرکز قدرت جهانی یهود را ایفا می کند، اقلیت های یهودی در جهان غرب به شدت در حکومت ها موثرند و به خصوص این نفوذ در آمریکا بسیار شدید است. لذا نمی توان اسرائیل را یک کشور تحت سلطه ی آمریکا و غرب تلقی کرد بلکه در واقع این جهان غرب است که تحت نفوذ اسرائیل است.»[۱۳۲]
یا در راستای همین تفکر، سناتور رابرت بیرد، رهبر سابق اکثریت سنا در اوایل سال ۱۹۹۹ در اجلاس سنا گفت: «برای ده ها سال سیل کمک های خارجی را به میزان و یا شرایطی که به هیچ کشور دیگری در جهان نداده ایم، به سوی اسرائیل سرازیر کرده ایم و ما تنها ملتی هستیم که چنین کرده ایم. در مقام قیاس متحدین اروپایی ما تقریبا هیچ چیز نداده اند.»[۱۳۳]
اریک واتکینز در مورد همین نفوذ لابی یهود در آمریکا و در نتیجه ایجاد مشکلات در عرصه ی سیاست خارجی آمریکا چنین می گوید: «تقریبا پنجاه سال است که سیاست آمریکا در خاورمیانه در جهت دستیابی به دو هدف اصلی سوق داده می شود: تامین نفت مورد نیاز صنایع آمریکا و تاسیس اسرائیل به عنوان یک وطن یهودی. این دو هدف به طور ذاتی با یکدیگر متعارض بوده و مشکلاتی برای حکومت گران آمریکایی به وجود آورده است: برای سیاست گذاران آمریکایی خاورمیانه همواره یک دردسر و حتی گاهی کابوس بوده است و هر یک از روسای جمهور آمریکا با به کار گیری شیوه ی خاص خود کوشیده است، سیاست متفاوتی در پیش بگیرد، زیرا آمریکاییان هم به نفت اعراب نیازمند بوده اند و هم به کمک های انتخاباتی یهودیان. اتخاذ یک استراتژی برای دستیلابی به این دو هدف متضاد در آمریکا با موانعی روبه رو بوده است.»[۱۳۴]
ب) گروهی دیگر از نویسندگان و نظریه پردازان بر این باورند که اسرائیل در راستای منافع غرب و برای کنترل جهان اسلام و همچنین مقابله با نفوذ شوروی مورد حمایت آمریکا است. این گروه از نویسندگان بر این باور هستند که پایگاه اصلی غرب در خاورمیانه، اسرائیل می باشد و وجود این رژیم به عنوان عامل تهدید و بحران باعث شده که آمریکا سود سرشاری ببرد. چراکه صرف وجود اسرائیل سبب می گردد تا کشورهای عربی و ثروتمند منطقه دلارهای نفتی خود را در مقابل سفارشات گرانقیمت اسلحه به آمریکا بدهند. از سویی دیگر این نظریه پردازان بر این موضوع تاکید می کنند که وجود اسرائیل در منطقه ی حساس خاورمیانه باعث می شود منافع آمریکا و غرب در دراز مدت تامین شود و اسرائیل به نوعی عامل و بازوی اجرایی آمریکا در منطقه ی خاورمیانه است.
این نوع دیدگاه منجر به آن می شود که برای رژیم صهیونیستی نقشی کارکردی در تامین غرب و آمریکا قائل شویم و به نظر می رسد بعضی از سران صهیونیست نیز برای تامین کمک ها و حمایت ها به سوی اسرائیل سعی می کردن بر نقش کارکردی اسرائیل برای کشورهای غربی تاکید کنند. مثلا دیوید بن گوریون چنین می گوید: «اسرائیل برج دیده بانی غرب در خاورمیانه بین کشورهای اسلامی است.»[۱۳۵]
افرایم سنیه از مسئولان رژیم صهیونیستی نیز در کتاب خود به نام “اسرائیل پس از ۲۰۰۰” می گوید هم پیمانی آمریکا و اسرائیل بر این اساس بوده که ایالات متحده ی آمریکا به رژیم صهیونیستی به دیده ی ” بزرگ ترین ناو هواپیمابرناوگان ششم آمریکا” می نگریسته است. یا در همین راستا مقصود رنجبر چنین می گوید: «عامل اصلی [در روابط ویژه ی آمریکا و اسرائیل] نقش قابل توجه اسرائیل در تامین منافع امریکا در منطقه ی خاورمیانه و خلیج فارس است. هدف نهایی و اصلی آمریکا در منطقه تضمین منافع کلان اقتصادی آن کشور از طریق صدور نفت ارزان است. بی تردید نفس حضور اسرائیل در منطقه و احساس تهدید کشورهای دیگر از آن، در پیشبرد این سیاست تاثیر فراوان دارد.»[۱۳۶]
کوه های استان کرمانشاه جزء رشته کوه طولانی زاگرساند و با همان جهت ، یعنی شمال باختری – جنوب خاوری ، قرار گرفتهاند.
کوههای استان کرمانشاه را با توجه به ارتفاع و موقعیت ، به سه دسته تقسیم می کنند:
الف) شاهو ، پرآو ، بیستون ، دالاخانی و امروله ؛ این کوه ها بلنــدترین ارتفــاعات استـان هستند و غالباًقلههایی به ارتفاع بیش از ۳۰۰۰ متر دارند ، لذا کوه های این قسمت زاگرس را زاگرس مرتفع می نامند.
ب) کوه سفید ، دالاهو ، قلعه قاضی ، آتشگاه و …؛ که غالبا دارای قله های با ارتفاع میان ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ متر هستند. این ارتفاعات به نسبت زاگرس مرتفع ارتفاع کمتری دارند و عمدتاً در نواحی مرکزی استان و با همان جهت شمال باختری – جنوب خاوری امتداد یافتهاند. این قسمت به زاگرس چین خورده معروف است.
پ) بازی دراز ، آق داغ ، دانه خشک و …؛ که غالباً قلههایی با کمتر از ۲۰۰۰ متر ارتفاع دارند. این ارتفاعات در قسمت جنوب باختری استان ، در منطقه ی قصرشیرین و سومار ، با کاهش بیشتر ارتفاعشان به جلگهی میاندورود در کشور عراق متصل میشوند. این قسمت نیز جزء زاگرس چین خورده است.نقشه (۳-۲) ناهمواریهای استان کرمانشاه را نشان میدهد.
-دشت ها
چاله های میان ارتفاعات غالبا همان ناودیس ها هستند که با انتقال مواد آبرفتی از کوه ها و ارتفاعات به چاله ها ، در نتیجه ی عمل فرسایش ، تحت تاثیر عواملی چون آب و هوا ، جنس سنگ ها و … به دشت تبدیل شده اند.(سالنامه آماری استان کرمانشاه)
نقشه (۳-۲): نقشه ناهمواری های استان کرمانشاه منبع : اداره کل هواشناسی استان کرمانشاه
امتداد دشتها در استان بیشتر شمال باختری – جنوب خاوری است. دشتها غالباً در فواصل میان تاقدیسها و شکستها ایجاد شده اند.
حدود یک سوم از پهنه استان کرمانشاه را مناطق دشتی و پست در بر گرفته که با وسعتهای مختلفی در میان ارتفاعات محصور هستند، کم ارتفاع ترین این دشتها در سومار و نفت شهر با ۱۸۰ متر و بلندترین آنها دشت سنقر با ۱۷۵۰ متر از سطح دریا ( اختلاف ارتفاع ۱۵۷۰ متر ) قرار گرفته و ویژگیهای متفاوتی را به لحاظ اقلیم به وجود آورده است وسیعترین دشتها در صحنه و کرمانشاه میباشند که از غنای زیستی برخوردار است .
بنابراین با توجه به موقعیت ناهمواریها و نیز ارتفاع ، دشتهای استان کرمانشاه به دو دستهی مرتفع و کم ارتفاع تقسیم می شوند.
الف)دشت های مرتفع ؛ مانند ماهیدشت ، سنجابی ، کلیایی ،کرمانشاه ، بیونیژ ، حسن آباد ، دینور و….
این دشتها در میان ارتفاعات با خاک حاصلخیز، آب و هوایی مناسب و منابع آب غنی، استعداد فراوانی برای فعالیتهای کشاورزی و دامپروری دارند ؛ به همین دلیل ، از گذشته تا به امروز جمعیت زیادی در این دشتها زندگی کرده اند.
ب)دشتهای کم ارتفاع ؛ مانند دشت ذهاب ، سومار ، گیلانغرب ، دیره و… که از یک طرف با ارتفاعات و از طرف دیگر با سرزمین کم ارتفاع و جلگهی میاندورود عراق همجوار است.ارتفاع کم از سطح دریا (۳۰۰ متر)، آب و هوای گرم و وجود منابع آب مانند رود الوند که از کوهستان دالاهو سرچشمه میگیرد، شرایط مناسبی را برای فعالیتهای کشاورزی (به استثنای قسمت هایی که دارای خاکهای شور و نامناسباند) در این منطقـه ایجاد کرده است. محصـولاتی چون خرما ، مرکبـات ، صیـفی جات و… در این منطقه کشت می شود.
-تپه ماهورها
معمولاً به نواحیای که دامنـهی ارتـفاع آنها میان ۰ تا ۶۰۰ متر از سطـح دریا باشد، تپـه ماهور میگویند.بخشی از ناهمواریهای استان که در قسمت جنوب باختری واقع شده اند از نوع تپه ماهور هستند ؛ مانند : تپه ماهورهای اطراف قصرشیرین و سومار. نقشه(۳-۳) توپوگرافی استان کرمانشاه را نشان می دهد.
نقشه(۳-۳) توپوگرافی استان کرمانشاه
۳-۱-۳- زمین شناسی
استان کرمانشاه بر روی یکی از کمربندهای لرزه خیز کشور ایران واقع شده است. وقوع زمین لرزه در سالهای گذشته در مناطقی چون فارسینج در سنقر و علیآباد ، کارخانه در کنگاور و کرگسار در صحنه ، نشان میدهد که در پارهای از مناطق استان احتمال وقوع زمین لرزه وجود دارد. این مناطق در مجاورت گسلهای فعال قرار گرفتهاند.
استان کرمانشاه در برگیرنده بخشی از زونهای زمین ساختی زاگرس ، سنندج – سیرجان و خرد شده می باشد که تمامی این زونها هم روند با کوههای زاگرس میباشد .
بخش عمدهی استان شامل ارتفاعات و چین خوردگیهای زون زاگرس میباشد که از نظر تکتونیکی و ساختاری از این زون تبعیت مینماید که بنابر فعالیت گسل اصلی زاگرس شاهد بروز زمین لرزههایی در محدوده اطراف آن میباشیم ، آنچه مشخص است کانون اصلی زلزله های زاگرس منطبق با گسل اصلی زاگرس بوده که با افزایش شعاع از کانون زلزله اثرات آن نیز کاهش می یابد .
در استان کرمانشاه و در حاشیه خاوری آن (حوالی کنگاور ) کانون اصلی زلزله های استان واقع گردیدهکه هر چه از آن به سمت غرب حرکت کنیم انرژی زلزله ها کاهش یافته بطوریکه در حاشیه باختری (سرپل ذهاب – قصرشیرین – گیلانغرب )هیچ گونه اثر مخربی از زلزله دیده نمی شود ( سازمان جهاد کشاورزی استان کرمانشاه).
۳-۱-۴– خاکهای استان
شکل ظاهری و خاک های استان کرمانشاه به طور مختصر به قرار زیر می باشند:
اراضی دامنه کوهها که اکثراً دارای شیب نسبتاً تند ودارای پستی و بلندی میباشد دارای خاک های کم عمق،درشت دانه وجوان است که اصطلاحاً خاکهای آبرفتی و واریزهای نامیده میشوند. هرچه شیب دامنهها ملایمتر می شود از درشتی بافت خاک کم شده و خاک های عمیقو ریز دانه با کمی دانه های سنگ آهک دیده میشوند که به خاکهای قهوهای معروفند.در مناطقی که دارای دشت های پست و گود افتاده هستند،به علت تجمع آبهای زیر زیرزمینی،خاکهای هیدرومورف یا اصطلاحاً خاکهای چمنی مرطوب مشاهده می شود.
در مناطق گرمسیری مانند منطقه قصرشیرین و گیلانغرب و سومار،به علت تبخیر زیاد و بارندگی کم و وجود تشکیلات گچی و مارنی،گاهی به خاکهای شور برخورد میکنیم.
در کناره بعضی از رودخانهها و مسیلها خاکهای جوان مطبق رسوبی به چشم میخورد.در قسمت های دیگر خاکهای بسیارسنگین رسی را که در فصول خشک دارای شکافهای عریض و عمیق میباشند، مشاهده می شود.
۳-۱-۵ - پوشش گیاهی
پوشش گیاهی و جنگلهابه سبب موقعیت خاص اقلیمی و بارندگی به موقع و کافی از مناطق شمال غربی تاجنوب شرقی استان کرمانشاه یعنی از ارتفاعات اورامانات تا منطقه زردلان و هلیلاندرههای پوشیده از جنگل و مراتع پر برکتی وجود دارد . این دره ها چون دارای آب وهوای معتدل با مناظر زیبای طبیعی است برای اطراق و تفریح و وجود ایلات در حال کوچاز بهترین نقاط تفریحی ایران است و همیشه یکی از شکارگاههای تراز اول ایران محسوبمیشده است .
۳-۱-۶-جنگل ها و مراتع استان
جنگلهای طبیعی استان حدود ۵۲۸ هزار و ۹۰۰ هکتار است یعنی حدود ۵/۲۱ درصد مساحت کل استان و چهار درصد کل جنگل های کشور را به خود اختصاص داده است . براساس نرم جهانی، باید ۲۵ درصد از کل مساحت هر کشوری پوشیده از جنگل باشد.
سرانه جنگل طبیعی در استان ۲۶ صدم هکتار، در کشور دو دهم هکتار و جهانی آن شش تا هشت دهم هکتار است که بدین ترتیب از نرم کشوری بالاتر و از نرم جهانی پایین تریم.
بطور کلی می توان نواحی جنگلی استان را چنین تقسیم نمود :
۱ ـ جنگلهای منطقه اسدآباد ـ کرمانشاه
۲ ـ جنگلهای منطقه کرمانشاه ـ ایلام
۳ ـ جنگلهایی منطقه گیلان غرب ـ قصرشیرین
۴ ـ جنگلهای منطقه اسلام آباد ـ قصرشیرین
اما کل مراتع کشور۹۰ میلیون هکتار است،مراتع استان کرمانشاه ۱/۴ دهم کل مراتع کشور را به خود اختصاص داده است. سرانه مرتع در استان را شش دهم هکتار میباشد. سـه نوع مراتع در استـان دیده می شود:
مراتع ییلاقی:مراتع ییلاقی در محدوده شهرستانهای کنگاور، صحنه، سنقر، کرمانشاه، پاوه ، اسلامآبادغرب و بخشهایی از گیلان غرب واقع شده اند و در ارتفاعات بالای ۱۸۰۰ متر شاهو پرآو دالاهو امروله نخودچال قرار گرفته اند از ویژگیهای این نواحی داشتن بارش کافی و ذخیرهی برف مناسب است در فصل گرما هم زمان با ذوب شدن برفها و جاری شدن جویبارها پوشش مرتعی مناسبی به وجود می آید که از اول اردیبهشت تا اواخر شهریور مورد استفاده قرارمیگیرد.
مراتع قشلاقی:این مراتع در مناطق کم ارتفاع و پست و نواحی مرزی در جنوب غربی استان شامل دشت ذهاب، قصر شیرین خسروی، نفت شهر، سوار و گیلان غرب قرار دارند مراتع این نواحی که در فصل سرد سال محل استقرار ایلات است از اول آذر تا اواسط فروردین مورد استفاده قرار میگیرد.
مراتع میان بند : در مسیر کوچ عشایر از ییلاق به قشلاق مراتعی وجود دارند که عشایر ضمن اتراق در آنها دامهای خود را تعلیف می کنند. این مراتع در ارتفاعات ۱۲۰۰ الی ۱۸۰۰ متر در گیلان غرب، سرپل ذهاب، جوانرود و قسمت های از پاوه واقع شده اند.
۳-۱-۷- کشاورزی استان
استان کرمانشاه با آب و هوای متنوع و منابعآب و خاک از امکانات بالقوه بسیار بالایی برای توسعه کشاورزی برخوردار است دشتهایوسیع این استان در نواحی سرد و معتدل و گرم گسترده شده است. تولید محصولات سرد سیریو نیمه گرمسیر(مثل خرما و مرکبات ) از ویژگیهای خاص استان میباشد، که در کمتراستانی دیده می شود. خاک در هیچ یک از دشتهای استان بغیر از مقدار بسیار جزئی درمناطق گرمسیری نفت شهر و سومار عامل محدود کننده توسعه کشاورزی نیست و همچنین منابعآب استان از ظرفیت و قابل توجهی برخوردار است که در حال حاضر بنا به دلایل مختلف ازروش سنتی استفاده می شود، بنابر این استفاده از این منابع مستلزم سرمایه گذاری وبکارگیری تکنیکهای پیش رفته است. جدول (۳-۱ ) سطح زیر کشت محصولات زراعی به صورت دیم و آبی در استان کرمانشاه در سال ۱۳۸۵ را نشان می دهد
جدول(۳-۱): سطح زیر کشت محصولات زراعی استان کرمانشاه بر اساس سال زراعی ۱۳۸۵
( واحد : هکتار ) | نام محصول | |||||||
جمع |