اثر بارگیری ذره ای: بارگیری ذره ای میزان بر همکنش های فاز را نشان می دهد. بارگیری ذره ای به صورت نسبت دانسیته جرمی فاز پراکنده[۹۷](d) به فاز حامل[۹۸]© تعریف می شود.
(۲-۵۵)
که β نسبت دانسیته جرمی می باشد.
فاز پراکنده همان فاز ذره دار و فاز حامل همان فاز سیال است.
که نسبت دانسیته دو فاز عبارتست از:
(۲-۵۶)
α کسر حجمی فاز مربوطه است.
که این نسبت برای جریان های گاز-جامد بزرگتر از ۱۰۰۰، برای جریانات مایع-جامد در حدود ۱ و برای جریان های گاز-مایع کمتر از ۰۰۱/۰ است. با کمک این پارامترها می توان فاصله متوسط میان ذرات فاز ذره ای را تخمین زد که این تخمین به صورت زیر است: (Crowe et al, 1998)
(۲-۵۷)
که در این رابطهk=β/γ است. برای جریان گاز-ذره با بارگیری ذره ای ۱، نسبت فاصله بین ذرات به قطر ذرات () در حدود ۸ است. بنابراین ذرات را می توان به صورت جدا در نظر گرفت. به طور کلی برای β خیلی پایین، تاثیر فازها بر یکدیگر یکطرفه است. مثلاً سیال حامل، ذره را از طریق نیروی دراگ و جریان اغتشاش تحت تاثیر قرار می دهد، اما ذرات تاثیری بر سیال حامل ندارند. که مدل های فاز گسسته و اویلری یا مدل مخلوط می توانند این نوع مسائل را به خوبی شبیه سازی کنند. برای β متوسط، این تاثیر دوطرفه است. سیال حامل، فاز ذره ای را از طریق نیروی دراگ تحت تاثیر قرار می دهد. اما ذرات، سیال حامل را از طریق کاهش مومنتوم متوسط تحت تاثیر قرار می دهند. برای β بالا، تاثیر دو طرفه بین فازهای ذره و سیال به علاوه فشار ذرات با همدیگر و تنش های ویسکوزیته ناشی از ذرات (تاثیرچهار طرفه) وجود دارد که برای این حالت فقط مدل اویلری می تواند شبیه سازی را به خوبی انجام دهد.
۲-۷-۲-۳-۴- معادلات بقا در مدل اویلری
معادله بقای جرم
معادله پیوستگی برای فاز q برابر است با: ((John and Anderson, 1995
(۲-۵۸)
که در آن سرعت فاز q و توصیف کننده انتقال جرم از فاز p ام به فاز q ام و توصیف کننده انتقال جرم از فاز q به فاز p ، qα کسر حجمی فاز q، Sq نشان دهنده جرم ذخیره شده است.
معادله بقای مومنتوم
موازنه مومنتوم برای فاز q منجر به معادله زیر می شود: ((John and Anderson, 1995
(۲-۵۹)
که در آن نیروی حجمی خارجی، نیروی برآ، نیروی جرم مجازی، نیروی برهمکنش بین فازها و p فشار مشترک بین تمامی فازها، vq سرعت فاز q، qα کسر حجمی فاز q، vqp سرعت نسبی فازها تانسور تنش-کرنش فاز q ام است.
(۲-۶۰)
در اینجا تانسور تنش-کرنش فاز q ام، و به ترتیب ویسکوزیته برشی و توده فازq ، I تانسور واحد، vq سرعت فاز q و qα کسر حجمی فاز q است.
نیروی برآ[۹۹]: این نیرو در جریان چند فازی، بر روی ذره عمل می کند که عمدتاً ناشی از گرادیان سرعت در میدان جریان فاز اولیه است. نیروی برآ برای ذرات بزرگتر مهم تر است. ولی در مدل اویلری قطر ذرات خیلی کمتر از فاصله میان ذرات فرض می شوند. نیروی برآ عمل کننده روی فاز ثانویه p در فاز اولیه q از رابطه زیر محاسبه می شود:
(۲-۶۱)
در بیشتر حالات، نیروی برآ در مقایسه با نیروی دراگ ناچیز است. بنابراین دلیلی برای لحاظ کردن عبارت اضافه وجود ندارد. اگر نیروی برآ قابل توجه باشد (مثلاً اگر فازها به سرعت از هم جدا شوند)، می باید این عبارت لحاظ شود.
نیروی جرم مجازی[۱۰۰]
برای جریان های چند فازی، اثر نیروی جرم مجازی وقتی به وجود می آید که فاز ثانویه p نسبت به فاز اولیه q شتاب داشته باشد. اینرسی جرم فاز اولیه در اثر ذرات شتاب دار به صورت نیروی جرم مجازی روی ذره اعمال می شود.
(۲-۶۲)
که Fvmنیروی جرم مجازی، عبارت بیان گر مشتق زمانی فاز و به شکل زیر است:
(۲-۶۳)
اثر جرم مجازی وقتی مهم است که دانسیته فاز ثانویه خیلی کوچکتر از دانسیته فاز اولیه باشد.
بقای انرژی
جهت تشریح بقای انرژی در کاربردهای چند فازی اویلری، یک معادله آنتالپی جداگانه می باید برای هر فاز نوشته شود:
(۲-۶۴)
که hq آنتالپی مخصوص فاز q، شار حرارتی[۱۰۱]، Sq چشمه حرارتی شامل چشمه های آنتالپی، Qpq شدت تبادل حرارت میان فازهای p و q و hpq آنتالپی بین فازی است.
معادله مومنتوم که درباره آن بحث شد، باید در چند حالت مختلف نیز حل شود.
معادله مومنتوم سیال-سیال
بقای مومنتوم برای فاز سیال q عبارت است از:
(۲-۶۵)
معادلات مومنتوم سیال-جامد
در کارهای تحقیقاتی انجام گرفته، از یک مدل دانه ای چند سیالی برای تشریح رفتار جریان مخلوط سیال-جامد استفاده می شود. تنش های فاز جامد با ایجاد تشابه میان حرکت تصادفی ذرات ناشی از برخوردهای ذره-ذره و حرکت حرارتی ملکول ها در یک گاز و در نظر گرفتن غیر الاستیک فاز دانه ای به دست می آیند. همانند یک گاز، شدت نوسانات سرعت ذره ای تعیین کننده تنش، ویسکوزیته و فشار جامد است. انرژی جنبشی همراه با نوسانات سرعت ذره با یک ترم شبه حرارتی یا دمای دانه ای، نشان داده می شود که متناسب با مربع متوسط حرکت تصادفی ذرات است.
بقای مومنتوم فاز جامد به صورت زیر نوشته می شود:
)(۲-۶۶)
که در آن ps فشار جامد فاز S و kls= ksl ضریب تبادل مومنتوم میان فاز جامد l و فاز جامدs، n تعداد کل فازها می باشند.
ضریب تبادل سیال-جامد:
این ضریب را می توان به شکل عمومی زیر نوشت: (Fluent user guide, 2006)
(۲-۶۷)
که ضریب fدر مدل های مختلف به صورت های متفاوتی تعریف می شود که در ادامه آورده خواهد شد.
τs زمان آسایش ذره است که به صورت زیر تعریف می شود:
(۲-۶۸)
که ds قطر ذرات فاز جامد، lμ ویسکوزیته فاز سیال l ام و ρs دانسیته فاز جامد است.
اگر تفکر مستلزم توانایی ها و مهارت های اندیشیدن به صورت انتقادی است، توانایی و مهارت فکر کردن نیز مستلزم روحیه، علاقه و تمایل انتقادی است. اگر شخص دارای استعداد و توان اندیشیدن به صورت انتقادی باشد، اما میلی به کنکاش و کاربرد آن نداشته باشد، آن استعداد ـ به قول نیچه ـ بی روح و تنفر آمیز می شود:
هرکجا استعدادی هست، ولی این آرزو [ میل و خواهش خردورزی] را فاقد است، [چه] در دنیای دانشمندان و [چه] در طبقۀ به اصطلاح فرهیخته، ما از آن استعداد بی روح، متنفر می شویم، زیرا حس می کنیم که چنین کسانی با همۀ عقلانیت شان ترویج فرهنگ تکاملی و تولید نوابغ که هدف فرهنگ است، هیچ نقشی ایفا نمی کنند، بلکه باعث کندی آن نیز می شوند. این رکود و سنگواره گی، از نظر ارزش، مساوی آن سردی فضیلت مآبانه ای است که از حقیقت تقدسی بسی دور است (نیچه، ۱۳۸۳: ۲۴۷).
چه بسیار کسانی که به دلیل نداشتن تمایلات انتقادی از دایرۀ متفکران انتقادی خارج می شوند. جامعه شناسی را در نظر آورید که از توان لازم برای تحلیل مسائل و مشکلات اجتماع برخوردار است، اما تمایلی به انجام آن ندارد و یا این که یافته های پژوهش خویش را فدای منافع فردی خویش می کند. همچنین وکیلی را در نظر بگیرید که از توانایی تجزیه و تحلیل انتقادی در سطح بالایی برخوردار است، اما به دلیل منافع شخصی، میلی برای دفاع از موکل خویش نمی بیند و داد و انصاف را قربانی تمایلات غیر انسانی خویش می کند. از این رو بی میلی، بی انصافی و سوء استفاده از قدرت انتقادی همه برای یک اندیشمند انتقادی، به عنوان یک نقیصه مطرح می شود.
در تاریخ جنبش های اجتماعی و سیاسی، متفکران انگشت شماری را می توان یافت که قدرت انتقادی خویش را با تمایل و احساس انسانی همراه کرده باشند. زمانی جنبش های مردمی موفقیت آمیز و تأثیر گذار جلوه گر شده اند که اندیشیدن به صورت انتقادی با احساس و میل بشری همراه شده است.
بنابراین، داشتن مهارت و توانایی زیاد در تفکر انتقادی نمی تواند ضامن تحقق آن شود و بر محدودیت های یک میل خفته، غلبه کند. جست و جوی اندیشمندانه و تفکر به طور انتقادی نیازمند نوعی انگیزۀ غایی و نوعی امیدواری پارسایانه است که بیانگر تمایلات فرد در به کارگیری مهارت های شناختی خویش است.
تمایلات به عنوان یک انگیزش درونی با ثبات، شخص را برای بهبود به کارگیری مهارت های تفکر انتقادی برمی انگیزد. پژوهش های زیادی نیز در تایید ارتباط بین مهارت های تفکر انتقادی و تمایلات صورت گرفته است. برای مثال کیانگارلو و فاشین (۱۹۹۴) یک همبستگی مثبت(۴۱/۰=R) بین آزمون های مهارت های تفکر انتقادی و پرسشنامۀ تمایلات تفکر انتقادی بین ۱۹۹۳ نفر از دانش آموزان کلاس دهم یافتند.
۲-۱-۴-۳- مهارت ها و تمایلات در تفکر انتقادی
همانطور که در قسمتهای پیشین گفته شد، تفکّر انتقادی، به طور عام، قـرین بـا یـک سلسله مهارت است که از دید افراد مختلف، تفاوتهایی میان ایـن مهـارتهـا وجـود دارد. یکی از نخستین کسانی که به تفصیل، بـه مهـارتهـای تفکّـر انتقـادی پرداخـت، رابرت انیس بود. پس از انیس افراد بسیاری از جمله پیتر فاسیونه، الـک، فیشر، ادوارد گلیزر و… فهرست هایی مشتمل بر مهارتها و تمایلات درتفکّر انتقـادی ارائـه کردنـد کـه بعـضاً شباهت ها و تفاوت هایی نیز با فهرست انیس داشت و آوردن همه ی آنها در این مجـال امکان پذیر نیست. برخی صاحبنظران مانند ریچارد پل (از متفکرین متأخر در تفکر انتقادی) بـرای افـرادی کـه اندیـشه ی انتقـادی دارنـد ویژگی هایی را بر می شمارند. فهرست پل نسبت به دیگر صـاحب نظـران همـه جانبـه تـر و روزآمدتر است. با توجه به مطالب پیش گفته نگارنده فهرست پل را به عنـوان مبنـای ایــن پــژوهش قــرار داده بخــشی از خصوصیت های تفکّر انتقادی (مهارت ها و تمایلات ) استاندارد از نظر وی را به شرح زیر ارائه می نماید:
۱. هدف: افرادی که منتقدانه می اندیشند، اهداف کلی، عینی و آرمانی خود را که در عین حال واضح، مستدل و بیطرفانه هستند، صورت بندی می کنند. به علاوه، اهداف مبهم، غیر واقعی، ناپایدار و جانب دارانه را نیز می شناسند.
-
- طرح پرسش: افرادی که منتقدانه می اندیشند، به این نکته واقفند که همه انواع تفکّر در حقیقت تلاشی است برای پی بردن به یک نکته، صورتبندی یک پرسش، یا حل یک مسأله.
-
- اطلاعات، داده ها، شواهد و تجربیات: افرادی که منتقدانه می اندیشند، بر این نکته واقفند که همه انواع تفکّر بر مبنای یک سلسله داده، اطلاعات، شاهد و مدرک، تجربه یا پژوهش استوار است.
-
- استنباط ها و تفاسیر: همه انواع تفکّر شامل استنباط هایی است که ما بر مبنای آنها نتیجه گیری میکنیم.
-
- پیش فرضها: افرادی که منتقدانه میاندیشند، به این نکته واقفند که تمامی انواع تفکّر بر مفروضات استوار است.
-
- دیدگاه های گوناگون: برای داشتن تفکّری بیطرفانه درباره ی یک مسأله، باید دیدگاه های مرتبط با آن مسأله را شناسایی کرده و با نوعی حس همدلی به آن وارد شویم و شرایط زمانی، شغلی، نژادی، قومی، جنسیتی و… که در شکل گیری این دیدگاه ها مؤثر بوده است را در نظر بگیریم.
-
- انصاف ذهنی: افرادی که منتقدانه می اندیشند، می کوشند از نظر ذهنی منصف باشند و انصاف ذهنی مستلزم این است که ما بدون توجه به احساسات یا منافع شخصی خود، یا گروهمان، با تمام دیدگاه ها برخورد مشابهی داشته باشیم.
-
- تواضع فکری: تواضع فکری رشد آگاهی فرد نسبت به جهل خویش است. چنین چیزی مستلزم آگاهی فرد از سوگیریها، تعصب، محدودیت در دیدگاه ها و میزان عدم آگاهی های اوست.
-
- رشادت فکری: افرادی که منتقدانه می اندیشند، با باورهای عامیانه می ستیزند. ذهن معمولاً از کشف باورهای غلط خود پرهیز کرده و حتی می هراسد و البته چنین حسی نوعی هراس از مورد تمسخر واقع شدن و طرد شدن از سوی جمع را نیز در خود دارد.
-
- همراهی ذهنی: افرادی که منتقدانه می اندیشند، توانایی همراهی با دیدگاه های مخالف را در خود پرورش می دهند و آن دیدگاه ها را با روش های هوشمندانه و بخردانه ای به روشنی بیان می کنند.
-
- استحکام فکری: استحکام فکری در تعهد ما نسبت به تبعیت از استانداردهایی ظاهر میشود که از دیگران (به ویژه مخالفان مان) توقع انطباق با آنها را داریم.
-
- پشتکار فکری: افرادی که منتقدانه می اندیشند، می آموزند که در شرایط دشوار و در عین ناکامی کار کنند اما ناامید نشوند. چرا که کشف حقیقت همیشه آسان نبوده و دارای پیچیدگی ها خاصی است.
-
- اطمینان در تفکّر: اطمینان در تفکّر در این باور است که به مردم آزادی تفکّر داده شود و از آنها دعوت شود که در نتیجه گیری ها سهیم شوند.
-
- خودگردانی ذهنی مستقل: افرادی که منتقدانه می اندیشند، به لحاظ فکری مستقل هستند و مسؤولیت افکار خود را می پذیرند.
-
- تسلط بر خودمحوری: افرادی که منتقدانه می اندیشند، می کوشند بر خودمحوری خود غلبه کنند.
-
- قابلیتهای استدلال اخلاقی: مبنای اصلی استدلال (تفکّر) اخلاقی این است که رفتار انسان منجر به رفاه دیگران شود. ما این قابلیت را داریم که رفتارمان کیفیت زندگی دیگران را دستخوش دگرگونی کند. به سخن دیگر ما میتوانیم به دیگران کمک کنیم یا آنها را بیازاریم.
-
- مهارت هایی در کشف سوگیری های رسانه ای: یک شنونده ی منتقد باید به منطقی که پشت رسانه است و منظوری که از انتشار خبر دارد توجه کرده و آن را بی و چون و چرا نپذیرد. (پل و الدر، ۲۰۰۵. به نقل از کوکبی و همکاران )
در جدول ۱، دسته بندی کامل تری (نیستانی و امام وردی، ۱۳۹۲) که حاصل جمع بندی اندیشمندان است ارائه می شود:
جدول۱ـ۲ مهارت ها و تمایلات انتقادی
مهارت های انتقادی | تمایلات انتقادی |
ارزیابی و داوری کردن، تجزیه و تحلیل کردن، مقایسه کردن، استنباط درست از مسائل داشتن، تعیین نیرومندی و استحکام یک استدلال، بازشناسی مغالطه ها و تناقض ها در یک رشته از استدلال ها، شناسایی سوگیری و ادعاهای مبهم، پردازش درست اطلاعات، توانایی طرح پرسش و استدلال کلامی، فرمول بندی فرضیه ها، بهره گیری درست از شواهد و اطلاعات جمع آوری شده، درک ارتباط میان مطالب، داشتن یک ساخت شناختی درباره مسائل، تشخیص پیش فرض های یک مسأله، توانایی مقایسه دقیق بین مسائل مرتبط، بررسی دقیق و منظم یک مسأله، توانایی ترکیب و خلق یک اندیشۀ جدید، توانایی نتیجه گیری جامع از یک رشته از اطلاعات و شواهد. | صداقت داشتن، حیقت جو بودن، نظام مند و تحلیلی بودن، کنجکاو بودن، داشتن اعتماد به نفس، بی تعصبی و دوری از تفکر سیاه و سفید، ایمان داشتن در استدلال، تمایل به دفاع از اندیشه های خویش، امید داشتن به تغییر و غلبه بر موانع، اهل مدارا بودن، عادت به اندیشیدن پیش از سخن گفتن، تمایل به خود اصلاحی، اهل دیالوگ بودن، مورد پرسش قرار دادن چارچوب فکری خویش و توانایی اندیشیدن دربارۀ اشتباهات ذهنی خود، دوری کردن از پیشداوری و باورهای غلط، تعصبات، سلیقه های شخصی و ارزشی، تعلیق کردن قضاوت، کم گو و گزیده گو بودن، آگاه نسبت به سنگیری های شخصی خود، طراحی و تدوین منظم برنامه های عملی، ارزیابی مسائل و مشکلات از چشم انداز های چندگانه، داشتن روحیۀ شک گرایی، اندیشۀ باز، توانایی نقد و داوری درباره ارزش ها و هنجار های جامعه، داشتن باور معرفتی نسبیت گرا، منعطف و قابل تغییر، دوری از خود محوری. |
۲-۱-۴-۴- رویکردهای تفکر انتقادی
به طور کلی دو رویکرد در زمینۀ تفکر انتقادی وجود دارد. رویکرد نخست معتقد است که تفکر انتقادی شامل مجموعه ای از مهارت ها و نگرش های عام است که اگر کسی به آنها دست یابد، می تواند توانایی خویش را در رشته های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فنی و غیره به کار بگیرد. بر اساس این دیدگاه، کسی که دارای مهارت های عام تفکر انتقادی باشد، معمولاً می تواند منطقی فکر کند، به حل مسأله بپردازد، اطلاعات را تجزیه و تحلیل و ترکیب کند، استدلال قیاسی و استقرایی نماید، طرح پرسش کند و به طور استنتاجی و اندیشمندانه بیندیشد و در یک بررسی خودانگیخته، درگیر شود.
رویکرد دوم بر این باور است که هیچ مهارت و نگرش عامی در زمینۀ تفکر انتقادی وجود ندارد و هر رشته و حوزۀ ویژه ای از دانش، نیازمند مهارت های خاص آن حوزه است و کسی نمی تواند در زمینه ای که تخصص ندارد به تجزیه و تحلیل، استنباط، ارزیابی و قضاوت بپردازد. این رویکرد با عنوان کسب مهارت انتقادی در یک حوزۀ خاص نیز نامیده می شود. رویکرد کسب مهارت در یک حوزۀ خاص، تفاوت فراوانی با رویکرد کسب مهارت های عام دارد. در ادامه به تشریح این رویکرد ها می پردازیم.
۲-۱-۴-۴- ۱- تفکر انتقادی به عنوان یک مهارت عام
بسیاری از پژوهشگران، استدلال می کنند که تفکر انتقادی یک مهارت عام است و باید در سراسر برنامۀ آموزشی آموخته شود (هالپرن ۱۹۸۹، لاوسن ۱۹۹۳، به نقل از نیستانی،۱۳۹۲). انیس وپائول از این ایده دفاع می کنند که تفکر انتقادی، مهارت های ویژه ای است که در کل رشته های علمی، عام و مشترک است. از دیدگاه انیس داشتن آگاهی و اطلاعات کافی در یک زمینۀ خاص و درک مفاهیم اساسی آن به تولید تفکر انتقادی منجر نمی شود. در عوض او نتیجه گیری می کند که راهبرد های کلی در بسیاری از موضوع ها قابل استفاده است و لازم است تا تفکر انتقادی به عنوان موضوع جداگانه و فارغ از محتوای خاص آموزش داده شود (انیس ۱۹۸۵،همان). بر اساس این دیدگاه، می توان تفکر انتقادی را بر روی رشته های تعمیم یافته، پایه ریزی کنیم نه بر روی حوزۀ محدود یا مشخص و یا در رشته هایی با مهارت های موضوعی ویژه.
رابرت انیس(۲۰۰۲) فهرستی از مهارت های تفکر را مطرح می کند که از ساده به پیچیده، مرتبط با رشد شناختی تنظیم شده است: منطق، تجزیه و تحلیل، ترکیب، حل مسأله، استدلال استقرایی، استدلال قیاسی، طرح پرسش، تفکر استنتاجی، تفکر سازنده و تحقیق خود انگیخته. انیس این مهارت ها را قابل آموزش و یادگیری می داند.
یکی دیگر از نظریه های با نفوذ در زمینۀ تفکر انتقادی که می توان آن را در رویکرد نخست جای داد، نظریۀ بنجامین بلوم است. در واقع، سهم بنجامین بلوم در حوزۀ تعلیم و تربیت، طبقه بندی های سه گانۀ وی از انواع یادگیری است: شناختی، روانی ـ حرکتی و عاطفی. طبقه بندی بلوم از اهداف آموزش و پرورش (۱۹۷۴) که به طور مکرر به عنوان راهبرد تعلیم و تربیت به کار می رود، بر مفهوم تفکر انتقادی متمرکز است. این طبقه بندی ها بیانگر سلسله مراتب شناخت است و دربرگیرندۀ رفتارهایی است از ساده به پیچیده و عینی به ذهنی(انتزاعی). حوزۀ شناختی طبقه بندی بلوم، به شش سطح تقسیم می شود: دانش، درک فهم، کاربرد، تجزیه و تحلیل، ترکیب و ارزیابی.
دانش: به خاطر آوردن اطلاعاتی که پیش تر فراگرفته شده اند. افعالی که بیانگر سطح دانش هستند، شامل موارد زیر است: مرتب سازی، تعریف کردن، توصیف کردن، شمردن، تکرار کردن، شناسایی کردن، برچسب زدن، فهرست کردن، نشاندن، تطبیق دادن، به خاطر سپردن، نام نهادن، منظم کردن، خواندن، به خاطر آوردن، شناختن، انتخاب کردن، توضیح دادن، نگاه کردن.
درک: شناخت معنی اطلاعات. افعالی که بیانگر سطح درک هستند شامل موارد زیر است: طبقه بندی کردن، تبدیل کردن، نمایش دادن، توصیف کردن، بحث کردن، توضیح دادن، بیان کردن، عمومیت دادن، شناسایی کردن، نشان دادن، جا دادن، پیش بینی از روی نمونه های مشابه، ارتباط دادن، خلاصه کردن.
کاربرد: استفاده از اطلاعات پیش تر آموخته شده برای حل مسائل به روش های جدید. افعالی که بیانگر سطح کاربرد هستند شامل موارد زیر است: اجرا کردن، تغییر دادن، انتخاب کردن، ساختن، تشریح کردن، به کار بردن، توضیح دادن، تفسیر کردن، خلق کردن، کنار هم قرار دادن، حل کردن، ترجمه کردن.
تحلیل کردن: تجزیۀ اطلاعات به اجزای سازندۀ آن و بررسی نقش آن در کل. افعالی که بیانگر سطح تحلیل هستند شامل موارد زیر است: تجزیه کردن، محاسبه کردن، طبقه بندی کردن، مقایسه کردن، نقد کردن، تمییز دادن، بررسی کردن، تفسیر کردن، پرسش کردن، به قسمت های کوچک تقسیم کردن، آزمودن.
محاسبات نظری برای محاسبهی ضریب دوم ویریال دیمر نرم آب- منوکسید کربن نیز توسط ریچارد و دستیارانش در سال ۲۰۰۹ دنبال شد ]۵۹٫[ سطح انرژی در هفت بعد و با بهره گرفتن از تئوری اختلال درجه دوم مولر- پلست و تئوری اختلال درونمولکولی محاسبه شده است. ضرایب دوم ویریال برای سامانهی ذکرشده در یک گسترهی دمایی محاسبه و با مقادیر داده های تجربی محدودشده مقایسه شده است. تغییرات طول پیوندCO و زاویهی پیوندی آب تاًثیرات کمی روی ضرایب دوم ویریال سیستم مورد بررسی داشته است
محاسبات نظری مربوط به ضریب دوم ویریال سامانهی CO- CO در سال ۲۰۱۰ توسط زهرایی و نوربالا انجام شده است.
برای محاسبهی ضریب دوم ویریال از رابطه (۱-۱۰۰) استفاده شده است. در این معادله سطوح انرژی پتانسیل بینمولکولی فاقد وابستگی به زوایای اویلری است ]۶۰[.
.IPS های مورد استفاده توسط عباسینیا و نوربالا بهدست آمدهاند و برای محاسبهی انرژی برهمکنش بین دو مولکول CO از روش ابرمولکول استفاده شده است. به منظور حذف خطای برهمنهی مجموعه پایه از روش تصحیح از بالا به پایین توسعه دادهشده توسط بویز و برناردی استفاده شده است ]۶۱[.
۲-۳) شیوه محاسباتی ضریب دوم ویریال برای مولکول گازی F2
در این پایان نامه ضریب دوم ویریال گاز فلوئور با بهره گرفتن از پتانسیلهای بهدست آمده از روش aug-cc-pVTZ/ QCISD(T) محاسبه شده اند. بدین منظور از پتانسلهای بینمولکولی تصحیحشده و تصحیحنشده بهدست آمده توسط درواه استفاده شده است [۶۲]. محاسبهی انرژی برهمکنش عموماً به سه عامل ۱- سطح نظری محاسبات ۲- مجموعه پایه بهکار برده شده ۳- هندسه واکنش دهندهها و محصولات بستگی دارد
در سالهای اخیر، مطالعات محاسباتی کوانتومی زیادی روی برهمکنشهای سیستمهای دو اتمی- دو اتمی صورت گرفته است که هر کدام به نحوی یکی یا چند عامل از عوامل بالا را بررسی کردهاند [۶۳-۶۹].
محاسبهی انرژی برهمکنش بینمولکولی سیستم F2-F2 براساس هندسهی نشان دادهشده در شکل (۲-۱) انجام گرفته است. زاویهای که محور پیوندی منومر F2 اول یعنی F(1)-F(2) با محور Z میسازد، در شکل (۲-۱) با نشان داده شده است، زاویهی ثابت و ۹۰ درجه درنظر گرفته شده است. زاویهای که منومر F2 دوم یعنـی F(3)-F(4) با محور Z میسـازد، تحت عنوان زاویهی نامـیده می شود
برای بررسی انرژی برهمکنش بینمولکولی سیستم F2-F2، پیمایش زاویهی و زاویهی بین صفر تا ۹۰ و با قدمهای ۱۵ درجه انجام شده است. نتایج محاسبات برای زاویهی بین ۰ و ۹۰ درجه بهدلیل تقارن سیستم، برای زوایای بین ۹۰ و ۱۸۰ درجه نیز بهکار میرود. برای مثال، نتایج محاسبات برای زاویهی برابر ۴۵ درجه با نتایج محاسبات برای زاویهی برابر ۱۳۵ درجه، یکسان میباشد.
شکل (۲-۱) نمایش هندسهی عمومی سیستم F2-F2 مطالعهشده در این تحقیق.
در این شکل F(1)-F(2) و F(3)-F(4) دو منومر ۱و۲ میباشند. rD طول پیوندی منومر F2 در دیمر F2-F2 و R فاصله بین مراکز ثقل دو منومر که بر روی محور z قرار گرفتهاند، میباشند. ۱و ۲ به ترتیب زوایای بین محورهای پیوندی منومرهای ۱و۲ هستند. زاویهی دو وجهی بین محورهای پیوندی منومرهای ۱و۲ با محور z میباشد.
برای هر یک از مجموعه مقادیر و پیمایش R یعنی فاصلهی بین منومرهای ۱ و ۲، از ۵/۲ تا ۵/۴ با قدمهای ۱/۰ و از ۵/۴ تا ۵/۵ با قدمهای ۲/۰ و از ۶ تا ۱۲ با قدمهای ۲ آنگسترم صورت گرفته است.
در محاسبات هفت مقدار برای زاویهی و نیز هفت مقدار برای زاویهی وجود دارد، بنابراین در کل ۴۹ مجموعه مقدار برای زوایای و وجود دارد. البته از آنجایی که برای زاویهی صفر درجه تنها دو حالت موازی (زاویهی صفر درجه) و سر به سر (زاویهی ۱۸۰ درجه) تعریف میشود، این مقدار به ۴۴ کاهش مییابد.
انرژی برهمکنش با بهره گرفتن از مدل اَبَرمولکول بهدست آمده است. در این مدل فرض می شود که دو مولکول دارای یک مکانیک کوانتومی ذاتی میباشند. انرژی برهمکنش بهصورت تفاوت بین انرژی ابرمولکول یا همان کمپلکس F2-F2 و انرژی منومرها محاسبه می شود، بنابراین:
(۲-۲۴) |
انرژی دیمر و انرژی منومر با بهره گرفتن از یک مجموعه پایه یکسان محاسبه میشوند. تصحیح آویزش با بهره گرفتن از روش بویز و برناردی برای تمام انرژیهای برهمکنش بینمولکولی انجام شده است. برای برآورد کردن میزان خطای BSSE با بهره گرفتن از روش بویز و برناردی محاسبهی چهار انرژی دیگر لازم است:
۱- انرژی دیمر با بهره گرفتن از مجموعه پایه دیمر و طول پیوندی منومر در دیمر ، یعنی
۲- انرژی هر یک از منومرها و به ازای مقادیر مختلف R با بهره گرفتن از مجموعه پایه دیمر و طول پیوندی منومرها در دیمر ، یعنی .
۳- انرژی هر یک از منومرها با بهره گرفتن از مجموعه پایه منومر و طول پیوندی منومر در دیمر ، یعنی
۴- انرژی منومر F2 با بهره گرفتن از مجموعه پایه منومر و طول پیوندی منومر ، یعنی
به منظور محاسبهی برای هر جفت از و ، هایی را که به ازای مقادیر مختلف R با بهره گرفتن از سطح نظری MP2/aug-cc-pVTZ بهینه گردیده بود، مورد استفاده قرار گرفت..
برای محاسبهی از دستور MASSAGE استفاده گردید که به ازای هر فاصلهی بین مولکولی R، یک آرایهی Z نوشته شده.
در مورد محاسبهی ، آرایهی Z باید با طول پیوندی منومر در دیمر به ازای مقادیر مختلف R نوشته شود
برای بهدست آوردن ، ابتدا را در سطح نظری MP2/aug-cc-pVTZ و با بهره گرفتن از دستور OPT بهدست آورده شده و سپس با بهره گرفتن از این داده انرژی منومر در سطح نظری QCISD/aug-cc-pVTZ محاسبه شده است. با داشتن همه این انرژیها برای هر جفت از و انرژی تصحیحشده کمپلکس با بهره گرفتن از رابطه زیر بهدست می آید:
(۲-۲۵) |
انرژی برهمکنش تصحیحشده نیز از رابطه زیر بهدست می آید:
(۲-۲۶) |
در ادامه به توضیح نحوه محاسبهی ضریب دوم ویریال گاز فلوئور میپردازیم. فرمول بهکاربرده برای این منظور معادلهی (۱-۱۰۰) میباشد.
انرژی مورد استفاده در این معادله فقط تابعیت فاصلهای دارد و به زوایای اویلری وابستگی ندارد، این در حالیست که سطح انرژی پتانسیل بین مولکولی با توجه به شکل(۲-۱) علاوه بر وابستگی فاصلهای به زاویهی پیوندی θ وزاویهی دووجهی نیز وابسته است.
برای رفع این مسئله بایستی تابعیت θ و در انرژیهای پتانسیل از بین برود.
برای حذف تابعیت برهمکنش معادله زیر بهکار برده شد:
در این آزمایش که به تعداد ۵۰۰۰ بار تکرار شده از ۸ داده مختلف به عنوان ورودی استفاده شده و شبکه با بهره گرفتن از الگوریتم BP موفق شده تا تابع هدف را بیاموزد.
با مشاهده خروجی واحد های لایه میانی مشخص میشود که بردار حاصل معادل انکدینگ استاندارد داده ههای ورودی بوده است (۰۰۰,۰۰۱,,…,۱۱۱)
نمودارخطا
شکل ۲-۶- نمودار خطا
قدرت تعمیم و overfitting
شرط پایان الگوریتم BP چیست؟
یک انتخاب این است که الگوریتم را آنقدر ادامه دهیم تا خطا از مقدار معینی کمتر شود. این امر میتواند منجر به overfitting شود.
شکل ۲-۷- شرط پایان الگوریتم BP
۲-۱۵- شبکه های عصبی چند لایه پیش خور[۷۰]
شبکه های عصبی چند لایه پیش خور به طور وسیعی د ر زمینه های متنوعی از قبیل طبقه بندی الگوها٬ پردازش تصاویر٬ تقریب توابع و … مورد استفاده قرار گرفته است.
الگوریتم یادگیری پس انتشار خطا٬ یکی از رایج ترین الگوریتم ها جهت آموزش شبکه های عصبی چند لایه پیش خور می باشد. این الگوریتم٬ تقریبی از الگوریتم بیشترین تنزل۳ می باشد و در چارچوب یادگیری عملکردی ۴ قرار می گیرد. عمومیت یافتن الگوریتم٬ BP بخاطر سادگی و کاربردهای موفقیت آمیزش در حل مسائل فنی مهندسی می باشد. علیرغم٬ موفقیت های کلی الگوریتم BP در یادگیری شبکه های عصبی چند لایه پیش خور هنوز٬ چندین مشکل اصلی وجود دارد:
الگوریتم پس انتشار خطا٬ ممکن است به نقاط مینیمم محلی در فضای پارامتر٬ همگرا شود. بنابراین زمانی که الگوریتم BP همگرا می شود٬ نمی توان مطمئن شد که به یک جواب بهینه رسیده باشیم.
سرعت همگرایی الگوریتم ٬BP خیلی آهسته است.
از این گذشته٬ همگرایی الگوریتم ٬BP به انتخاب مقادیر اولیه وزنهای شبکه٬ بردارهای بایاس و پارامترها موجود در الگوریتم٬ مانند نرخ یادگیری٬ وابسته است.
در این گزارش٬ با هدف بهبود الگوریتم ٬BP تکنیک های مختلفی ارائه شده است. نتایج شبیه سازیهای انجام شده نیز نشان می دهد٬ الگوریتم های پیشنهادی نسبت به الگوریتم استاندارد ٬BP از سرعت همگرایی بالاتری برخوردار هستند.
خلاصه ای از الگوریتم BP
از قانون یادگیری پس انتشار خطا (٬(BP برای آموزش شبکه های عصبی چند لایه پیش خور که عموماً شبکه های چند لایه پرسپترون MLP) 5) هم نامیده می شود٬ استفاده می شود٬ استفاده می کنند. به عبارتی توپولوژی شبکه های ٬MLP با قانون یادگیری پس انتشار خطا تکمیل می شود. این قانون تقریبی از الگوریتم بیشترین نزول (S.D) است و در چارچوب یادگیری عملکردی قرار می گیرد. بطور خلاصه٬ فرایند پس انتشار خطا از دو مسیر اصلی تشکیل می شود. مسیر رفت۶ و مسیر برگشت ۷ .
در مسیر رفت٬ یک الگوی آموزشی به شبکه اعمال می شود و تأثیرات آن از طریق لایه های میانی به لایه خروجی انتشار می یابد تا اینکه نهایتاً خروجی واقعی شبکه ٬MLP به دست می آید. در این مسیر٬ پارامترهای شبکه (ماتریس های وزن و بردارهای بایاس)٬ ثابت و بدون تغییر در نظر گرفته می شوند. در مسیر برگشت٬ برعکس مسیر رفت٬ پارامترهای شبکه MLP تغییر و تنظیم می گردند. این تنظیمات بر اساس قانون یادگیری اصلاح خطا انجام می گیرد. سیگنال خطا٬ رد لایه خروجی شبکه تشکیل می گردد. بردار خطا برابر با اختلاف بین پاسخ مطلوب و پاسخ واقعی شبکه می باشد. مقدار خطا٬ پس از محاسبه٬ در مسیر برگشت از لایه خروجی و از طریق لایه های شبکه به سمت پاسخ مطلوب حرکت کند.
در شبکه های ٬MLP هر نرون دارای یک تابع تحریک غیر خطی است که از ویژگی مشتق پذیری برخوردار است. در این حالت٬ ارتباط بین پارامترهای شبکه و سیگنال خطا٬ کاملاً پیچیده و و غیر خطی می باشد٬ بنابراین مشتقات جزئی نسبت به پارامترهای شبکه به راحتی قابل محاسبه نیستند. جهت محاسبه مشتقات از قانون زنجیره ای معمول در جبر استفاده می شود.
معایب الگوریتم استاندارد پس انتشار خطاSBP))
الگوریتم ٬BP با فراهم آوردن روشی از نظر محاسباتی کارا٬ رنسانسی در شبکه های عصبی ایجاد نموده زیرا شبکه های ٬[۷۱]MLP با قانون یادگیری ٬BP بیشترین کاربرد را در حل مسائل فنی مهندسی دارند. با وجود٬ موفقیت های کلی این الگوریتم در یادگیری شبکه های عصبی چند لایه پیش خود٬ هنوز مشکلات اساسی نیز وجود دارد:
اولاً سرعت همگرایی الگوریتم BP آهسته است.
همانطور که می دانیم٬ تغییرات ایجاد شده در پارامترهای شبکه (ماتریس های وزن و بردارهای بایاس)٬ پس از هر مرحله تکرار الگوریتم ٬BP به اندازه ٬ است٬ به طوریکه ٬F شاخص اجراییx ٬ پارامترهای شبکه و ٬α طول قدم یادگیری است. از این٬ هر قدر طول قدم یادگیری٬α ٬ کوچکتر انتخاب گردد٬ تغییرات ایجاد شده در پارامترهای شبکه٬ پس از هر مرحله تکرار الگوریتم ٬BP کوچکتر خواهد بود٬ که این خود منجر به هموار گشتن مسیر حرت پارامترها به سمت مقادیر بهینه در فضای پارامترها می گردد. این مسئله موجب کندتر گشتن الگوریتم BP می گردد. بر عکس با افزایش طول قدم ٬α اگرچه نرخ یادگیری و سرعت یادگیری الگوریتم BP افزایش می یابد٬ لیکن تغییرات فاحشی در پارامترهای شکه از هر تکراربه تکرار بعد ایجاد می گردد٬ که گاهی اوقات موجب ناپایداری و نوسانی شدن شبکه می شود که به اصطلاح می گویند پارامترهای شبکه واگرا شده اند. ]۱۷[
۲-۱۶- انواع شبکه های عصبی :
ابتدا مسئله ای را مطرح کرده وسپس برای یافتن راه حل آن سه شبکه عصبی پرسپترون، همینگ و هاپلفید را معرفی می کنیم .
فرض می کنیم در انباری میوه های سیب گلابی وپرتقال از طریق ریلی به قسمت سنسور هدایت می شوند و دستگاه سه ویزگی میوه هاراکه عبارتندازشکل،زبری و صافی سطح و وزن می باشند را اندازه می گیردو میوه ها را از هم جدا می کند .به این دستگاه ترتیب برای شکل گرد مقدار۱ برای شکل بیضی مقدار ۱- را نشان خوهد داد. همچنین مقدار ۱و۱- را برای سطح صاف و ناصاف و همین طور برای وزن کمتراز ۲۰۰ و وزن بیشتر از ۲۰۰ گرم نشان می دهد .وp نوع میوه ای است که وارد می شود .
۲-۱۶-۱- شبکه عصبی پرسپترون
شبکه های عصبی پرسپترون ، به ویژه پرسپترون چند لایه ، در زمره کاربردی ترین شبکه های عصبی می باشند .این شبکه ها قادرندبا انتخاب مناسب تعدادلایه ها و سلول های عصبی،که اغلب هم زیاد نیستند، یک نگاشت غیر خطی را با دقت دلخواه انجام دهند .
پرسپترون تک لایه[۷۲]:
نخستین شبکه ای که برای مسئله مذکور بررسی میشودپرسپترون تک لایه است که ساختار آن به صورت زیر است.
شکل ۲-۸- پرسپترون تک لایه
می توان برای حل مسئله نمودار زیررا رسم کرد .
شکل ۲-۹- پرسپترون تک لایه
توجه داریم که همواره خط مرزی بر بردار وزن عمود است .ومحل قرار گرفتن مرز توسط بردار بایاس b تعیین می شود . هر نقطه روی خط مرزی، تصویرش روی بردار وزن ، برابر با مضربی از منفی جمله با یاس -b است و واضح است که برای تمامی نقاطی که برای تمامی نقاطی که بالای خط مرزی قرارگرفته اندمقدارn منفی خواهد بود (چون طول تصویر بردار جدید ، p روی w از مقدار است و در جهت مخالف بردار w می باشد ،n منفی خواهد بود ) در نتیجه مقذار خروجی ۱- می باشد بالعکس برای تمامی نقاطی که در سمت چپ خط مرزی در پایین خط انتخاب می شوند . مقدار n مثبت و در نتیجه مقدار a برابر ۱ خواهد بود . در حالتی که تعداد نرون ها برابر s باشد ماتریس وزن دارای s سطر خواهد بود . هر سطر I از ماتریس وزن،برداروزن رابرای نرون iام
خواهدساخت، وبدین ترتیب به تعدادسطرهای ماتریس w ، فوق صفحه در فضای ورودی خواهیم داشت و مرز های تصمیم گیری توسط معادله ی مشخص می شوند . با توجه به این معادله می توان گفت نمی توان همواره دسته ها را در فضای ورودی توسط پرسپترون تک لایه مجزا کردزیرا مرز ها معادلات خطی را نمایندگی می کنند ، از این رو فقط دسته هایی را که در فضای ورودی توسط خطوط از خم جدا پذیزند ، می توان توسط پرسپترون تک لایه جدا نمود
۲-۱۶-۲- شبکه همینگ
این شکه نخستین بار توسط اشتاین بوخ ذر سال ۱۹۶۱ مطرح شد و در سال های اخیر توسط کسانی چون لیپمن باز نگری شده است این شبکه اساساً جهت حل مسئله شناسایی الگو های باینری ( الگو های برداری که عنصرشان فقط دو مقدار ۱ یا ۱ - را بر قبول می کند . ) طراحی شده است . این شبکه هم در چار چوب شبکه های عصبی قرار می گیرد ، چون از یک سری نرون ها به مثابه گره ها و یک سری وزنه ها ی ارتبا طی بین گره ها تشکیل یافته است . هر گره یک سطح فعال دارد که خروجی نرون را می سازد . شبکه همینگ از هر دو ساختار پیشخور وپسخور تشکیل می شود .
هدف اصلی در شبکه همینگ این است که تشخیص کدام الگوی مرجع بیشترین نزدیکی را به الگوی ورودی دارد و سپس آن را در خروجی شبکه ظاهر می کند .
شکل ۲-۱۰- شبکه همینگ
شبکه همینگ از سه لایه تشکیل می شود:
لایه پیشخور : نخستین لایه پیشخور که با ماتریس وزن ، بردار بایاس و تابع تبدیل خطی نمایندگی می شوند ، ضرب داخلی بین بردار های مرجع با بردار های ورودی را محاسبه می کند بردرا های مرجع در این مثال الگو های سیب ، گلابی و پرتقال اند.
ذخیره سازی الگو های مرجع در شبکه توسط ماتریس وزن به انجام می رسد
لایه برگشتی (WTA) : لایه میانی شبکه همینگ دارای ساختار برگشتی می باشد . این ساختار به ساختار رقابتی معروف است به همین خاطربه لایه میانی شبکه همینگ لایه رقابتی نیز می گویندپس از آنکه تعداد بردار های مرجع یا گنجایش ذخیره سازی شبکه توسط لایه اول همینگ محاسبه شدندزیر شبکه دوم وارد عمل شده ومقادیر خروجی لایه اول را به عنوان مقادیر اولیه خود در نظر می گیرد سپس باز خور خود را در هر تکرار از مقدار ورودی ها کاسته و این عمل را آنقدر تکرار می کند تا خروجی ها در تمام سلول ها به جزء سلول برنده (مشخص کننده بیشترین شباهت الگوی مرجع با بردار ورودی می باشد .) صفر شود در چنین شرایطی لایه میانی، به عبارتی کل شبکه همینگ ، به حالت ماندگار خود رسیده است و ادامه تکرار در لایه میانی بی فایده است به این گونه عملیات ، عملیات از نوع WTA گویند .نهایتاً در لایه میانی رقابت بین نرون ها آغاز می شود و یک نرون برنده شده و باقی نرون ها بازنده می شوند .
لایه سوم : این لایه در شبکه همینگ یک شبکه پیشخور با ماتریس وزنی و تابع تبدیل آـستانه ای متقارن دو مقداره است . وظیفه لایه سوم این است که پس از آنکه لایه دوم همگرا شد ، بردار مرجع ذخیره شده ، در خروجی شبکه ظاهر شود مثلاً در این مثال اگرلایه دوم نشان داد که الگوی مرجع سیب برای ورودی شناسایی می شود آنگاه لایه سوم بردار آن را به عنوان ورودی دریافت و بردار P را در خروجی شبکه ایجاد می کند .
۲-۱۶-۳- شبکه هاپفیلد
این شبکه مانند لایه میانی شبکه همینگ دارای فید بک می باشد . با این تفاوت که توانایی کل شبکه همینگ را جهت حل مسئله شناسایی الگو دارا می باشد .این نوع شبکه نوعی از شبکه استاندارد هاپفیلد گسسته است .
دانلود، جست و جو و پیمایش
راهنمایی دوستانه کاربر، صفحه راهنما، پرسش های متداول، راهنمایی شخصی
بعد
کیفیت خدمات اینترنتی
بعد فعال
روش های ارتباطات متفاوت، راحتی خرید آن لاین، انتخاب زبان
2-2- هویت برند
برای شرکت ها علائم تجاری به مثابه یک تصویر و یک شناسنامه عمل می کنند که باید در جهت شناخت جذابیت، کیفیت و ارائه آن به صورت نمادی متمایز و قابل رقابت با سایرین اهتمام شود. اهمیت و تأثیر گذاری علائم تجاری به گونه ای است که اگرچه در بدو امر این مطلوبیت کالا و خدمات است که علائم تجاری را در نزد اذهان معرفی می کند، اما در میان مدت با تداوم حضور در بازار، این علامت تجاری است که مهر تأیید بر کیفیت و مقبولیت کالا و خدمات می زند. ( گوهریان، 1382) برای دهه ها ارزش یک شرکت بر حسب املاک و دارایی های ملموس، کارخانه ها و تجهیزاتش اندازه گیری می شد. امروزه به این نتیجه رسیده اند که ارزش واقعی یک شرکت جایی بیرون از آن یعنی در اذهان خریداران بالقوه قرار درد.( کاپفرر، 1385) علائم تجاری مطلوب می توانند منافع مطمئن شرکت های تجاری را ترسیم کند و تولیدات عرضه شده را از رقابت های منفی و تقلبات احتمالی در امان نگاه دارد. این علائم به شرکت ها کمک می کند تا همواره به تعهداتشان برای عرضه مطلوب محصولات و به تثبیت خود در بازارهای جهانی بیندیشند و رقابت با سرآمدهای بازار را پیش رو قرار دهند.
یک برند از راه های مختلف به خریدار کمک می کند تا محصولاتی را که مفید می داند شناسایی کند. همچنین برند می تواند اطلاعاتی درباره کیفیت محصول به خریدار بدهد. خریداری که همیشه محصولی با یک نوع برند می خرد، خوب می داند که هرگاه این محصولات را بخرد آنها دارای
ویژگی ها، مزایا و کیفیت مشخصی خواهند بود.(شفیعی،1386)
2-2-1- تعریف برند[126]
انجمن بازاریابی آمریکا[127]، برند یا نام و نشان تجاری را چنین تعریف می کند:
” نام و نشان تجاری عبارت است از نام، اصطلاح، علامت، نشانه، نماد، طرح، یا ترکیبی از این ها، که به منظور شناساندن محصولات و خدمات فروشندگان یا گروهی از فروشندگان و متمایز ساختن آنها از محصولات شرکت های رقیب استفاده می شوند. یک برند محصول یا خدمتی است که ابعاد مختلفی را به محصولات و خدمات می افزاید تا آن ها را که برای رفع نوعی نیاز خلق شده اند از دیگر محصول ها و خدمات متمایز کند. این تمایز می تواند کارکردی منطقی یا قابل لمس و یا حتی غیر قابل لمس و احساسی داشته باشد.” ( کاتلر و کلر[128]، 2007)
آلینا ویلر برند را ترکیبی از نام، شعار، لوگو، طراحی محصول، بسته بندی، تبلیغات و بازاریابی می داند که همگی با هم به یک محصول یا خدمت، شکلی فیزیکی و قابل تشخیص می دهند.( ویلر[129]، 2003)
کاتلر[130](2007) نام و نشان تجاری را اینگونه تعریف می کند: یک نام، عبارت یا اصطلاح، نشانه، علامت، نماد، طرح یا ترکیبی از آنها که هدف آن معرفی کالا یا خدمتی است که یک فروشنده یا گروهی از فروشندگان عرضه می کنند و بدین وسیله آن ها را از محصولات شرکت های رقیب متمایز می سازند. از نظر او نام و نشان تجاری در 5 عامل نمود پیدا می کند:
الف) ویژگی ها: نام و نشان تجاری باعث می شود ویژگی های خاص به ذهن خطور کند. مثلاً خودروی مرسدس بنز[131] موید یک خودرو گران قیمت، عالی، با دوام و شأن بالا برای سرنشین است.
ب) منافع: ویژگی ها باید به منابع ملموس و عاطفی تبدیل شوند. مثلاً اینکه اگر خودروی بنز خریداری شود تا چند سال دیگر نباید خودروی دیگری خرید.
ج) فرهنگ: نام و نشان تجاری می تواند موید فرهنگ مشخصی باشد. خودرو بنز موید فرهنگ آلمانی است، سازمان یافته، کارا و با کیفیت.
د) شخصیت: امکان دارد نام و نشان تجاری، معرف شخصیت ویژه ای باشد. خودرو بنز
می تواند موید یک رئیس با ابهت یا یک شیر حاکم بر قلمرو خود باشد.
ه) استفاده کننده: نام و نشان تجاری موید نوع مشتری است که محصولی را می خرد یا آن را مورد استفاده قرار می دهد. مثلاً خودرو بنز به وسیله مدیران ارشد و 55 سال به بالا و نه یک کارمند 20 ساله یک فروشگاه خریداری می شود.
آکر[132](2004) نام و نشان تجاری را سمبلی می داند که با تعداد زیادی دارایی و تعهد ذهنی پیوند خورده است و هدف آن شناسایی و تمایز محصول است.
کاپفرر[133](1997) بیان می کند: یک کلمه یا یک نماد، ایده، جمله و فهرست طویلی از مشخصه ها، ارزش ها و اصول اخلاقی یک محصول یا خدمت را خلاصه می کند. یک نام تجاری چکیده ای است از هویت، اصالت، ویژگی و تفاوت.
2-2-2- برند و محصول
محصول چیزی است که می توان آن را برای جلب توجه، انتفاع، استفاده یا مصرف به بازار عرضه کرد که ممکن است نیاز یا خواسته ای را برآورده کند. بنابراین، محصول ممکن است یک خط هوایی، یک کالای فیزیکی مانند حبوبات، راکت تنیس و یا اتومبیل؛ یک خدمت نظیر امور بانکی، بیمه،
خرده فروشی؛ یک فرد مانند چهره سیاسی، هنرمند یا ورزشکار حرفه ای، یک سازمان نظیر سازمان های تجاری و غیر انتفاعی، یک گروه هنری، یک مکان مانند شهر، حکومت یا کشور، و یا حتی ایده ای مانند آرمان سیاسی یا اجتماعی باشد.
باید توجه داشت که برند بیش از یک محصول است زیرا می تواند ابعادی داشته باشد که محصول را در موارد و زمینه هایی که محصولات، نیاز یکسانی را برآورده می سازند، متمایز کند. این ابعاد ممکن است منطقی و محسوس باشد، مانند عملکرد محصول؛ یا بیش تر نمادین، احساسی و نامحسوس باشد مانند چیزی که برند را نشان می دهد. کلر این چنین بیان می کند: “چیزی که یک برند را از محصولات مشابه بدون برند متمایز می سازد و به آن ارزش ویژه می دهد، مجموع ادراکات و احساسات مصرف کنندگان در خصوص ویژگی های آن برند است و این که نام برند، چه چیزی را دنبال می کند و چگونه شرکت با برند پیوند داده می شود.(کلر[134]، 2008)
باتی[135] (2008) تفاوت های زیر را میان محصول و برند بر می شمارد:
-
- محصول برای کاری که انجام می دهد خریداری می شود در حالی که برند برای معنایی که فراهم می کند تهیه می شود.
-
- محصول در قفسه مغازه ها جای می گیرد، در حالی که برند در ذهن افراد.
-
- محصول ممکن است به سرعت از رده خارج شود، ولی برند محدودیت زمانی و مکانی ندارد.
-
- محصول ممکن است از طریق رقبا کپی برداری شود، در حالی که برند منحصر به فرد است.
محصول زمانی به برند تبدیل می شود که موارد دیگری مانند تصاویر، علایم، ادراک و احساس به آن اضافه شود و به ایجاد یک ایده ترکیبی که فراتر از تک تک اجزاست منجر گردد. (باتی، 2008) شکل17-2 رابطه برند و محصول را به اختصار نشان می دهد.
شکل2-17- رابطه برند و محصول
کاپفرر(2008)
روانشناسان، اثر هاله ای را یکی از منابع اصلی ایجاد ارزش می دانند، اثر هاله ای در واقع بیان گر این واقعیت است که عنوان برند روی درک مصرف کننده از مزایای محصول، بیش تر از آن چه که محصول ارائه می دهد، اثر می گذارد.(کاپفرر[136]، 2008)
2- 2-3- اهمیت برند
دو دیدگاه برای روشن کردن ارزش برند برای مشتریان و شرکت ها مطرح است.( احمدی و خدامی،1391)
الف) دیدگاه مصرف کنندگان: برندها وظایف و کارکردهای مهمی برای مصرف کنندگان دارند؛ معرف کالا و سازنده اصلی محصول بوده و به مصرف کنندگان حقیقی یا حقوقی این اجازه را می دهند تا از تولیدکننده یا عرضه کننده، پاسخگویی و مسئولیت بخواهند. مهم تر این که برندها مفهوم خاصی نزد مصرف کنندگان دارند. بر اساس تجارب سال های گذشته از محصول و برنامه بازاریابی آن، مشتریان در می یابند که برندها نیازهای آنان را برآورده
می سازند یا خیر.
اگر مصرف کنندگان، برند را بشناسند و دانشی درباره آن داشته باشند، دیگر هیچ نوع
دل نگرانی و دل مشغولی در پردازش اطلاعات برای تصمیم گیری نخواهند داشت. بنابراین از دیدگاه اقتصادی، برندها هزینه های جست و جو و مطالعه محصولات مشتریان- هم به صورت درونی(چقدر باید فکر کنند) و هم به صورت بیرونی( چقدر باید دیگر محصولات را بررسی کنند)- را کاهش می دهند. بر این مبنا که مشتریان درباره برند چقدر می دانند( کیفیت، ویژگی های محصول و….)، می توانند مفروضات و انتظارات منطقی از چیزی که
نمی شناسند، داشته باشند. مفهوم درونی شده از برند ها می تواند کاملاً عمیق باشد و اندیشیدن درباره رابطه برند و مصرف کننده را به عنوان نوعی از ضمانت و تعهد فراهم کند.
مصرف کنندگان اعتماد و وفاداری خود را با درک ضمنی از رفتارهای معینی که برند خواهد داشت، و سودمندی را برای آن ها از طریق عملکرد سازگار و قیمت گذاری مناسب،
برنامه های ترفیع و توزیع مناسب و وظایف دیگر فراهم می آورند، نشان خواهند داد. میزان شناخت و درکی که مصرف کنندگان از مزایا و منافع خرید دارند، رضایت آن ها را از مصرف محصول فراهم می کند و به احتمال زیاد به خرید آن ادامه می دهند. این منافع ممکن است ماهیت مالی نداشته باشند. برندها می توانند به عنوان وسیله ای نمادین به
مصرف کنندگان اجازه دهند تا خویشتن را مطرح سازند.( کاتلر و کلر[137]، 2007)
محققان، محصول ها و ویژگی ها یا منافع مرتبط با آن ها را به سه طبقه اصلی تقسیم بندی کرده اند که عبارتند از: