یکی از صاحب نظران جامعه شناسی تاریخی، این علم را اینگونه تعریف می کند: «یک پژوهش سنتی پیوسته و همواره نوین سازی شده که برای درک ساختارهای کلان و روندهای دگرگونی بکار می رود» ( ابراهیمی، ۲۳:۱۳۸۸). جامعهشناسان «جامعه شناسی تاریخی» را شعبهای ازجامعهشناسی میدانند که با بهره گرفتن از اطلاعات تاریخی به عنوان مبنای تحقیق، میتوان به تدوین اصول علمی و تعمیم کلی پرداخت. بدین ترتیب به جای آنکه حوادث منحصر به فرد تاریخی یا توالی وقایع را یکایک مورد توجه قرار دهند، سعی مینمایند که انگارههای وقایع تاریخی را کشف نمایند (اکبری و اردشیریان، ۳:۱۳۹۲و۱۷).
۲-۴- سطوح جامعه شناسی تاریخی:
موضوع جامعه شناسی تاریخی دارای سه سطح خرد، متوسط و کلان است. در جامعه شناسی خرد، از امور محسوس و پدیده های اجتماعی از جمله کنشها، نقشها و منزلتها، هنجارها، سخن به میان می آید و زمانی که ساختار یک جامعه مانند دولت، طبقه، نهاد، سازمانها و گروه ها بررسی می شود، جامعه شناسی سطح متوسط بوجود می آید و زمانی که در جامعه شناسی، بر تغییرات یک جامعه و دورههایی که بر آن گذشته، توجه می شود، جامعه شناسی تاریخی سطح کلان شکل میگیرد.
۲-۴-۱- جامعه شناسی تاریخی خرد:
دراین تلقی تاریخ عبارت است از مجموعه روابط و مناسباتی که در ساختار اجتماعی یک جامعه خاص بین اجزا و عوامل متشکله آن وجود دارد. در این اصطلاح منظور از جامعه شناسی تاریخ، مطالعه نقشها و منزلتها، ارزشها، هنجارها، گروه ها، نهادهای اجتماعی در طول تاریخ یک ملت یا جامعه برای فهم اوضاع و احوال فعلی آن جامعه است. این اصطلاح به معنای پویایی شناسی است که کنت آن را برای نخستین بار مطرح کرد. پویاییشناسی اجتماعی یا جامعه شناسی پویا عبارت است از: مطالعه اینکه چگونه الگوها، نقشها، هنجارها، منزلتهای مختلف اجتماعی بوجودآمده، چگونه تغییر و تحول یافته و چگونه به این تغییر و تحولات ادامه داده است.
به عبارت دیگرجامعهشناسی تاریخی، در این سطح، مطالعه تحولات و تغییرات اجتماعی ساختار اجزاء و عناصر تشکیل دهنده یک جامعه خاص در طول تاریخ است. در مرحله بعد با نگرش بر واقعیتهای تاریخی به شناخت معنا، مفهوم و اهمیت اجزاء و عناصرتشکیل دهنده ساختار جامعه معاصر و نقش هر یک در تحولات اجتماعی معاصرمیپردازد. در این نوع مطالعه، اجزاء و پدیده های اجتماعی در حال حرکت و در طول زمان مطالعه میشوند و از این راه قوانین عمومی رشد و پیشرفت اجتماعی آنها کشف میگردد. به عنوان مثال بررسی سلسله ساسانی تا سقوط این سلسله و ورود اسلام به ایران یک بررسی تاریخی است، ولی تبیین ساخت حکومت و ویژگی سازمانهای سیاسی آن در ارتباط با سایراجزاء و عناصرجامعه ساسانی مانند خانواده، جمعیت، گروه ها و طبقات اجتماعی و نظام بسته و ارتباط آنها و امور مشابه دیگر و بالاخره کشف علل و آثار و نتایج سقوط این سلسله، از مطالعات جامعه شناسی تاریخی در سطح خرد است. در حقیقت جامعه شناسی تاریخی خرد خصیصه آثار دورکیم[۱۶] و مطالعه تطبیقی ادیان ماکس وبر[۱۷] و چند تن از جامعهشناسان دیگر است که از او متأثرشدهاند (فخرایی و سلطانی، ۹:۱۳۸۳).
۲-۴-۲- جامعه شناسی تاریخی متوسط:
درسطح متوسط جامعه شناسی تاریخی، تاریخ عبارت است از مجموعه روابط و مناسباتی که در ساختار اجتماعی یک جامعه خاص و بین اجزا و عوامل تشکیل دهنده آن وجود دارد. این سطح از جامعه شناسی تاریخی به نحوی در مطالعات بنیانگذاران نخستین جامعه شناسی مضمر و مکنون بوده است.
۲-۴-۳ - جامعه شناسی تاریخی کلان:
جامعه شناسی تاریخی کلان به بررسی قانونمندی جامعه، تحولات یک جامعه، دورههایی که آن جامعه خاص پشت سر گذاشته و این که در چه وضعی به سر میبرد، می پردازد. جامعه شناسی تاریخی در این سطح درصدد بررسی فرآیندها و ساز و کارهای تغییرات اجتماعی است که سیمای جوامع را دگرگون یا باز تولید می کند. مطالعه گذشته جوامع، برای کشف اینکه آنهاچگونه عمل می کنند، چگونه تغییرمیکنند و سرانجام جستجوی « تغییر متقابل گذشته و حال، رویدادها و فرآیندها، صورت گرفتن کنشها و ساختاربندی شدن آنها و در نهایت تلاش برای پیوند زدن، تنویر واضح مفهومی، تعمیم تطبیقی و کشف تجربی با یکدیگر». در این تلقی جامعهشناس به بازسازی گذشته یک جامعه از طریق برقراری رابطه مجدد بین اجزاء ساختی آن جامعه می پردازد. منظور از برقراری رابطه صرفاً از دید یا تحلیل علّی یا تحلیلی بین واقعیتهای تاریخی نیست، بلکه به روابط متقابل بین اجزاء نیز توجه دارد تا در مجموع با گردآوردن این واقعیتها به یک الگو یا مدل نظری دسترسی یابد. از طریق مدل نظری است که جامعهشناس قادرخواهد بود تا بین واقعیتهای از هم گسسته اولاً ارتباطی برقرار سازد و ثانیاً، معناداری این ارتباط را روشن کند. بنابراین در این سطح جامعهشناس فقط جوابگوی «چرا» در گذشته یک جامعه نیست، بلکه به پرسشهای «چه» و «چطور» در تاریخ نیز میپردازند، چرا که یک مدل نظری در جامعه شناسی نگرش سیستماتیک بوجود می آورد و باعث می شود که تمامی واقعیتهای تاریخی را در ارتباط منطقی امور با هم و تأثیر یکدیگر مشاهده کند. یکی از موضوعاتی که در سطح کلان جامعه شناسی تاریخی بررسی می شود، چگونگی و امکان تبیین علل و عوامل تحول و تغییر اجتماعی است. سوال اصلی برای جامعه شناسی در بررسی تاریخی تغییرات اجتماعی عبارت است از: آیا نظریه یا حداقل الگویی در باب تحول و تغییر تاریخی اجتماع وجود دارد؟ در این خصوص چهار رویکرد وجوددارد: تغییر اجتماعی در جامعه شناسی تاریخی به تغییرساختی یک دوره یا یک جامعه اطلاق می شود؛ یعنی تغییر در ترکیب توازن اجزای جامعه یا نوع سازمان یا همچنین هنری پدید آمده در زبان (نظریه گنسبرگ). گاهی هم تغییر به معنای تغییر در ارزشها و معانی موجود در یک دوره تاریخی یا در یک جامعه یا گروه های مهم در جامعه است (نظریه رز). انواع تغییر عبارتننداز: دوری، خزنده[۱۸]، درون زاد[۱۹]، خطی و ارتجاعی[۲۰]. در مورد عوامل تغییرات اجتماعی نیز دو دیدگاه وجود دارد: دیدگاه مادی که تغییر عناصر مادی را عامل میداند و دیدگاه غیرمادی که اندیشه را عامل تغییرات میدانند. این دیدگاه اعتقاد دارد که زمانی که طرز تفکر انسان دگرگون گردید، رنگ و معنای جهان نیز در برابرش جلوهای دیگر خواهد یافت و به تبع آن جهانی دیگر تبلورمییابد (فخرایی و سلطانی : ۱۲، ۱۳۸۳ و ۱۳).
۲-۵- اهداف جامعه شناسی تاریخی:
اهداف جامعه شناسی تاریخی چه آنها که به صورت روشن در آثارجامعهشناسان تاریخی بیان شده اند و چه آنها که پس از مطالعات جامعهشناختی در تاریخ نمایان شده اند، متعدد و متنوع هستند که در ذیل به آنها اشاره می شود:
الف) کمک به تاریخ و تاریخ نگاری. جامعه شناسی تاریخی سبب شناخت بستر، زمینه و ساختار اجتماعی یک جامعه در گذشته می شود که اعمال و کنشهای تاریخی در قالب آنها صورت گرفتهاند؛ شناختی ارائه می کند که شکافها و کاستیهای موجود در مدارک و شواهد مورخان را برطرف میسازد؛ موجب پالایش و پیشرفت نحوه تفکر و روشهای مورخان درباره جوامع گذشته میگردد و ارزیابیهایی درباره روند تاریخ بر حسب عناصر اساسی و نیروهای غیرشخصی ارائه می کند که علیه دیدگاه سنتی درباره تاریخ- تاریخ به مثابه سرگذشت اعمال و امیال مردان و زنان خاص- به چالش برخاسته است. البته این نتیجه منحصرجامعهشناسی تاریخی نیست، بلکه تاریخ اجتماعی می تواند این نتیجه و پیامد را نیز به همراه داشته باشد.
ب) کشف قوانین اجتماعی. جامعه شناسی تاریخی شاهراهی است برای کشف قانونمندیهای اجتماعی، آزمایشگاه و بستری برای آزمون فرضیات مطرح شده و ماده خام و مطالعات اکتشافی اولیهای برای تدوین فرضیات نوین؛ این رشته، این جنبهها و خدمات کاربردی مهم را در اختیار جامعه علمی کشورقرار میدهد.
ج) شناخت بهتر جامعه مدرن. شاید بتوان ادعا کرد که هدف اساسی جامعه شناسی تاریخی تبیین وضعیت دوره معاصر در هر جامعهای بر اساس داده ها و اطلاعات تاریخی است. به سخن دیگر، بهترین هدفی که جامعه شناسی تاریخی می تواند ایفا کند گسترش و ترویج معرفت نسبت به جامعه مدرن خواهد بود، ولو اینکه چنانکاری به معنای نوعی انصراف نظر درباره فلسفهی تاریخ باشد. این نکته شایان توجه است؛ زیرا جاذبهی متقابل جامعه شناسی و فلسفه در حال حاضر به ویژه در نمونههای جدید جامعه شناسی تاریخی کلان نگر بسیار قوی است.
د) ایجاد فرهنگ مدنی. جامعه شناسی تاریخی می تواند نقش عمدهای در ایجاد نوعی فرهنگ مدنی آگاه تروباسعه صدروگشاده نظری بیشترایفاکند. جامعه شناسی تاریخی این ظرفیت راداردکه با دستاوردهای خود ارزش عملی تحقیق درباره گذشته را نشان دهد و به مقایسههای سیستماتیک جوامع مختلف در سراسر زمانها و مکانها بپردازد، تشابهها و تفاوتهای آنها را بیان کند، فرآیندهای بلند مدت را دنبال کند و به جستجوی آثار و پیامدها بپردازد.
ه) شناخت ساختارها و سبکهای زندگی. همچنین جامعه شناسی تاریخی می تواند به شهروندان کمک کند تا دریابند که ساختارهای سبک و شیوه های زندگی چگونه شکل گرفتهاند و درک کنند که این ساختارها و شیوه ها دست کم از برخی جهات میتوانند تغییر یابند (کافی،۱۳۹۳: ۷۹ و ۸۰).
۲-۶- بینش و روش در جامعه شناسی تاریخی:
پژوهشهای جامعه شناسی تاریخی دارای دو بعدند: بعد تاریخی و بعد جامعهشناختی. در مطالعه تاریخ تلاش بر این است که اصل و جوهرهی پدیده، با بهره گیری از منابع و به همان شکل که رخ داده، روایت و بررسی شود. اما قصد مطالعات جامعهشناختی این است که تأثیر نیروی جامعه را در کنشهای افراد مورد سنجش قرار دهد و سپس وقایع اجتماعی آینده را پیش بینی نماید.
به عبارتی،جامعه شناسی به دنبال یافتن قاعده کلی رفتار انسانهاست تا به کمک آن توانایی پیش بینی و کنترل وقایع اجتماعی را بدست آورد. با در نظرگرفتن ماهیت بین رشتهای جامعه شناسی تاریخی روش مورد استفاده در این رویکرد ترکیبی از روشهای تاریخی و جامعه شناسی خواهد بود. برخی از روشهای اساسی در تحقیقات جامعه شناسی تاریخی که در استفاده از آنها مورخان و جامعهشناسان به تفاهم رسیده و پایه نوعی مطالعات ترکیبی را بیان کرده اند عبارتننداز: روشهای مقایسه[۲۱]، مدل و انواع[۲۲]، روشهای کمی[۲۳]، روشهای جزیی نگراجتماعی[۲۴].
داده های تاریخی که جزء روشهای شناختورزی محققان و عوامل تولید نظریات مربوط به تغییرات اجتماعیاند. در تقسیم بندی دیگری از روشهای پژوهشی در جامعه شناسی تاریخی، این رویکرد را شامل سه رهیافت میدانند؛ رهیافت اول، الگوی عام[۲۵] نامیده می شود. در این رهیافت، یک نظریه عام درباره جامعه و تاریخ برای اطلاق جهان شمول به مصادیق گوناگون تدوین می شود. نظریه های عام قایل به وجود قواعد عامی در بروز و ایجاد تغییر در جوامع، همیشه و همه جا هستند. کتاب تغییر اجتماعی در انقلاب صنعتی اثر نیل اسملسر از برجستهترین نمونههای این رهیافت است.رهیافت دوم قاعدهمندیهای علّی [۲۶] نام دارد و به وجود یک زنجیره علّی[۲۷] معین در هر مورد معین تاریخی بین زمینه ها یا عوامل و تغییرات قایل است. کتاب ریشه های اجتماعی دموکراسی و دیکتاتوری اثر برینگتون مور[۲۸]نمونه ای شاخص از این رهیافت است. رهیافت سوم الگوی تفسیری[۲۹] نام دارد. جامعه شناسی تاریخی تفسیری به تعیین کنندگی تفسیر کنشگران اجتماعی از امور در بروز و ایجاد تغییر تأکید دارد. در این الگو از مفاهیم معینی برای ارائه تفسیر معنادار از جریانهای تاریخی استفاده می شود (اکبری، اردشیریان، ۱۳۹۳: ۱۸ و ۱۹ و ۲۰).
۲-۶-۱- الگوی مورد نظر در پژوهش:
یکی ازمهمترین موضوعات در مطالعه پدیده های اجتماعی و سیاسی و به طور اخص جنبشها، وجود نظریه و مدلهای تبیینی مناسبی است که بتواند درک هر چه بیشتر و مناسبتری از این رویدادها به ما بدهد. با وجود این، الگوی مورد نظر در این پژوهش، جامعه شناسی تاریخی است. برای تجزیه و تحلیل طالبان در پاکستان، میتوان سه سطح تحلیل در نظر گرفت: داخلی (مهمترین سطح تحلیل میباشد). منطقهای و بین المللی. از این منظر، در سطح تحلیل داخلی، آموزههای رادیکالیسم در بسترهای ایدئولوژیک اندیشه دینی اهل سنت شکل گرفته است و هماهنگی کاملی میان آنها وجود دارد، به گونه ای که ایدئولوژی وهابیت و دیوبندی با ترویج دیدگاه افراطی از طریق مدارس مذهبی و رویکرد خشونت آمیز در قبال سایر مذاهب، نقشی شاخص در ایجاد طالبان ایفا کرده اند. وضعیت سیاسی مناطق قبایلی فدرال و ایالت سرحد شمالی و شیوه اداره آنها به همراه عامل قومیتی پشتون در رویکرد استقلال طلبی این مناطق و در نتیجه نضج بنیادگرایی سنی مؤثر افتاده است. اوضاع نابسامان اقتصادی و فقراقتصادی که ازسوء مدیریت نظام سیاسی داخلی نشأت میگیرد. بررسی نقش کشورهای منطقهای چون افغانستان و عربستان در شکل گیری و رشد طالبان پاکستان در سطح تحلیل منطقه قرار میگیرد، زیرا کشورهای واقع در یک حوزه جغرافیایی به حکم مؤلفه هایی چون جغرافیا، تاریخ، اقتصاد و فرهنگ بر همدیگر تأثیر میگذارند و از هم تأثیرمیپذیرند. در سطح تحلیل بین المللی نیز به تأثیر عوامل بین المللی و خارجی همانند نقش آمریکا در شکل گیری و گسترش طالبان پاکستانی اشاره می شود.
برای فهم بهتر عوامل مؤثر در شکل گیری و گسترش طالبان پاکستان ابتدا سه سطح تحلیل را به طور کلی و مفید در فصلهای بعدی مورد بررسی قرارمیدهیم.
۲-۷- نظریه پردازان و مکاتب متفکران مدرن :
درطی سدههای هفدهم و هجدهم میلادی جامعه شناسی تاریخی بر آن بود که تکامل اجتماعی را موافق نظریه قرارداد اجتماعی تبیین کند. بنابراین، کاستیهای روانی و تاریخی نظریه قرارداد اجتماعی آماج یورش قرار گرفت. امروزه از اندیشمندانی که در راه اصلاح نظریه قرارداد اجتماعی گام برداشتند، با نام متفکران مدرنیسم یاد می شود. بیشتر این متفکران برای کشف و تبیین مسایل اجتماعی بر روش استقرایی و تاریخی تأکید میکردند و اهمیت زبان و قانون را یادآور میشدند. افزون بر این، آنان از راه مطالعاتی که درباره فلسفه تاریخ و تاریخ تمدن به عمل آوردند، توانستند تا اندازه زیادی در پیشرفت جامعه شناسی تاریخی مؤثر باشند. در این فصل به مورخان و جامعه شناسانی اشاره می شود که بینششان (کالینگ وود) یا روشهایشان (اگوست کنت، آلفردوبر) یا هر دو، و (ماکس وبر) در شکل گیری تاریخ اجتماعی یا جامعه شناسی تاریخی مؤثر بوده اند.
۲-۷-۱- اوگوست کنت[۳۰] (۱۷۹۸-۱۸۵۷)
تصوری که وی از جامعه شناسی در سر داشت، تصور یک علم اثباتی بود. او معتقد بود که جامعه شناسی برای مطالعه جامعه باید از همان روشهای علمی دقیقی استفاده کند که فیزیک یا شیمی برای مطالعه دنیای فیزیکی بکار گیرند ( چاوشیان، ۱۸:۱۳۹۰). با وجود این، کنت سهم مهمی درباره مراحل مختلف اجتماعی ارائه داد. وی به آوردن نظریهای صرفاً درباره سیر عقلی جامعه اکتفا نکرد، بلکه در مقابل مراحل لاهوتی و فلسفی و اثباتی که برای تکامل عقلی قایل شد، از دوره های تکامل اجتماعی مانند دوره دینی- نظامی و دوره فلسفی– حقوقی و دوره علمی ، صنعتی نیز یاد کرد. کنت در طرح جامعه شناسی خویش خردگرایی را با فلسفه رومانتیک میآمیزد و به آن صبغهای فرانسوی میزند و به خدمت جامعه شناسی تاریخی در می آورد و قوانین تکامل اجتماعی و ذهنی را استخراج می کند (فخرایی و سلطانی، ۱۳:۱۳۸۳). کنت با بیانی تحقیر آمیز در نقد تاریخ سنتی که یادآور نقد و ایرادهای تند ابن خلدون است، میگوید: جزییاتی پیش افتاده که با کنجکاوی غیرعقلانی مؤلفانی کور، حکایتهای بیخاصیت به گونه ای ناشیانه سرهم بندی شده اند. کنت بر این باور بود که تاریخ اجتماعی یا به تعبییر خود وی تاریخ بدون نام افراد یا حتی نام ملتها برای کارنظریهای که وی نخستین کسی بود که بر آن عنوان جامعه شناسی اطلاق نمود، ضروری و اجتنابناپذیر به شمارمی رود (کافی، ۲۱:۱۳۹۳).
۲-۷-۲- هربرت اسپنسر[۳۱] (۱۹۰۳-۱۸۲۰)
اسپنسر در طرح تکاملی خویش اعلام می کند که جوامع از یک حالت همگن، بسیط و ساده به حالت ناهمگن و پیچیده میرسند (ساعی، ۶۸:۱۳۹۲). یکی از کسانی که مدعی بود، قصد دارد جامعه شناسی را در مقابل تاریخ قرار دهد اسپنسر بود. به نظر او جامعه شناسی مثل ساختمان عظیمی است که در مقابل تاریخ مقاومت می کند. افزون بر این، بزرگترین وظیفه ای که مورخ با توجه به فراهم آوردن داده ها و اطلاعات برای جامعه شناسی تطبیقی می تواند انجام دهد، نقل زندگی ملتهاست. او مانند دیگر جامعه شناسان سدهی نوزدهم، به تحولات و تغییرات گذشته و قوانین حاکم بر آن نیز عنایت داشته است (کافی، ۲۲۹:۱۳۹۳).
الگوی هربرت اسپنسر بر «تطوراجتماعی» تأکید میورزد. این الگو با مفهوم به یک تعبیر همان الگوی «تغییراجتماعی» است: پدیده های تدریجی و انباشتی که در مقابل حرکتهای دفعتی و ناگهانی یعنی انقلاب قرار دارد، فرایند درونی[۳۲] یا درونزا که غالباٌ با توجه به تفاوتهای ساختاری تعریف می شود و مبین حرکت از وضعیت ساده و غیرتخصصی و غیررسمی به سمت وضعیتی پیچیده، تخصصی و رسمی است (فخرایی و سلطانی، ۱۳:۱۳۸۳).
۲-۷-۳- امیل دورکیم[۳۳] ) ۱۹۱۶-۱۸۵۸)
امیل دورکیم، بنیانگذارمکتب فرانسوی جامعه شناسی، جامعه راکلیتی تجزیه ناپذیر معرفی می کند که سیاست، اقتصاد و فرهنگ بازتابی ازآن کلیت است. در نگاه وی جامعه امری پیشینی، یک کل به هم پیوسته و تجزیه ناپذیر میباشد و با تغییرشیوه همبستگی آدمیان در جامعه، ساختارجوامع نیز تغییر خواهد کرد. پیونددهندهی کلیت جامعه، وجدان جمعی است که به مثابه رشته پیوند و عنصر مشترک همه اعضای جامعه عمل می کند و آنچه در شکل گیری این وجدان نقش اساسی ایفا مینماید، نظام نمادهای فرهنگی مثل ارزشها، باورها، ایدئولوژیها و امثال اینهاست (استوار، ۱۳۹۳: ۱۱و۱۲). وی کارخود را برنظریهی اجتماعی کنت استوار کرد. دورکیم نظریه کنت را مبنی بر به حساب آوردن انسانیت به عنوان موضوع جامعه شناسی و متغیر انگاشتن پدیده های اجتماعی به تبع تحولات معرفت بشری را رد می کند؛ زیرا این دو اندیشه در تضاد با استقلال پدیده های اجتماعیاند. نظریه کلان دورکیم متضمن توجه به دگرگونی تاریخی از جوامع مکانیکی بدوی به جوامع ارگانیکی مدرن است. نگرش فردی دورکیم آن بود که پژوهشگر اجتماعی باید هنگامی وارد زمینه های پژوهشهای جامعه شناختی شود که هیچ یک درباره پدیدههایی که خواهان پژوهش در مورد آنها است، نداند. از نظر او نمی توان تفسیر علمی و دقیقی از نهاد خانواده، دین، اخلاق، قانون و اقتصادارایه کرد، مگر این که پژوهشی دقیق در مورد این نهادها انجام شود که ما را به ریشهها و بنیادهای تاریخی آنها برساند (کافی، ۲۳۷:۱۳۹۳ و ۲۳۸). او نیز به ضرورت تلفیق جامعه شناسی و تاریخ اشاره نموده است. از نظر وی فهم پدیده های اجتماعی در حال حاضرشدیداً نیازمند توجه به سیر تاریخی آنهااست؛ زیرا فهم کامل یک پدیده یا نهاد اجتماعی، بدون توجه به علل و ریشه های شکل گیری، عناصر اصلی و تغییرات تدریجی آن میسور نیست؛ دستیابی به امور مذکور در گرو ارجاع به تاریخ است (مطهری، ۵۴:۱۳۹۰).
۲-۷-۴-کارل مارکس[۳۴] (۱۸۸۳ - ۱۸۱۸)
در اندیشهی کارل مارکس نسبت به سایرجامعه شناسان کلاسیک توجه به گذارتاریخی یقیناً از قوت و اهمیت بیشتری برخوردار است (ساعی،۶۷:۱۳۹۲). فلسفه تاریخ مارکس نوعی جامعه شناسی تاریخی است. به نظر وی و طبق تفسیر مادی جامعه، فلسفه جوامع انسانی عبارت است از: گذر اجتنابناپذیرجوامع انسانی از درون دیالکتیک و تضاد و مبارزهی طبقاتی و حرکت به سوی تحقق هدفی آرمانی، یعنی برپایی جامعه بیطبقه. رویکرد مارکس، پدیده های اجتماعی را چند خطی و چند عاملی تلقی می کند و در تحلیل این پدیده ها بر عوامل مختلف چون بحران، انقلاب و…تاًکید دارد. این الگویی است درباره روند استمرار و تداوم جوامع یا همان صورتبندی اجتماعی که به گونه ای پشت سر هم سر برآوردهاند و هرکدام به نظامهای اقتصادی یا شیوه های تولید معین و خاص خود وابسته بوده و هر کدام نیز تضادها و تناقضهای درونی خاص خود را دارند که در نهایت به بروز بحران و وقوع انقلاب و تحول گسسته منجرشده است که در نهایت، صورتبندی موجود و مستقر جای خود را به صورتبندی بعدی میدهد. مارکس روند کلی و عام تاریخ جامعهای خاص را باتوجه به روند تکامل نیروهای تولید تفسیر می کند: رشد و افول سازمانهای اجتماعی و اقتصادی جوامع مختلف (مناسبات تولیدی) را باید بر حسب ظرفیت و توانمدی تولیدی هر جامعه یا همان نیروهای تولیدی ارزیابی کرد (کافی، ۲۴۱:۱۳۹۳ و ۲۴۲).
وی بیان میدارد: جامعه نیز مانند هر ارگانیسم دیگری دستخوش دگرگونی است. گاه نیروی تمثیل ارگانیکی را تنها برای بیان روابط انداموار میان اجزای مختلف حوزه زیربنای اقتصادی به کارمیبرد (بشیریه، ۳۴:۱۳۸۹ و ۳۵).
۲-۷-۵- ماکس وبر[۳۵] (۱۹۲۰-۱۸۶۴)
وبر، استدلال می کند که تصور به اصطلاح مادی تاریخ (فلسفه نظری تاریخ و شناخت تاریخی در سطح کلان)، چه به عنوان یک نوع جهانبینی و چه به عنوان فرمولی برای تبیین علّی واقعیت تاریخی، باید مردود شمرده شود. وبر، اینجا به جای تبیین علّی، از اصطلاح تفسیر (به عنوان روشی که فی نفسه کافی است) استفاده می کند و با ادعای مارکسیستها مبنی بر تبیین کل جریان تکامل اجتماعی و تاریخی، مخالف میورزد.
نمونههای تفسیر تاریخی خود او را میتوان به ویژه در مطالعاتی که پیرامون ریشه های سرمایهداری، توسعه دیوانسالاری جدید و نفوذ اقتصادی مذاهب جهان به انجام رسانده، مشاهده کرد. ویژگیهای اساسی مطالعات وی از نظر روششناسی جامعه شناسی تاریخی در سطح متوسط این است که در آنها تغییرات تاریخی خاص ساختهای اجتماعی و انواع جامعه بررسی گردیده و از جهات خاصی با انواع دیگر جامعه و تغییرات آنها مقایسه شده و هم تبیین علّی و هم تعبیر تاریخی را به یاری گرفته است (کافی، ۱۳۹۳: ۹۸). یکی از عناصر مهم دیدگاه جامعهشناختی وبر مفهوم تیپ ایدهآل [۳۶] است. تیپهای ایدهآل مدلهای مفهومی یا تحلیلی هستند که میتوان ازآنها برای درک جهان استفاده کرد. تیپهای ایده آل در جهان واقعی وجود ندارند و غالباً فقط برخی از خواص آنها قابل رویت است (گیدنز، ۲۸:۱۳۹۲). او با طرح الگویی امکان تبیین چگونگی گذار به دوران مدرن را در جوامع غربی به وجود آورده است. وی نیز جامعه شناسی تفهمی را بنیان نهاد و موضوع آن را « کنش معنادار » اجتماعی قرار داد (اکبری و اردشیریان، ۴:۱۳۹۲ و ۶).
۲-۷-۶-کنش جمعی چارلزتیلی[۳۷]
تیلی کنش جمعی را بسیار کلی به مثابه «باهم عمل کردن در تعقیب علایق مشترک خود» تعریف می کند. او در کتاب از بسیج تا انقلاب کنش جمعی را مفهومی که دو نوع عمده تحلیل اجتماعی، یعنی تحلیل علّی و تحلیل غایی را در برمیگیرد، توصیف می کند. تبیین علّی کنش یک فرد یا گروه را نتیجه نیروهای خارجی نسبت به فرد یاگروه تلقی می کند.
تبیین غایی فرد یا گروه را به عنوان کسانی که طبق مجموعه ای از قواعد ضمنی یا صریح انتخاب می کند در نظر میگیرد. تنشهای ذاتی در کنش جمعی به مثابه یک مفهوم تحلیلی، به سان همان تنشهایی است که در مجموع دستور کار تیلی وجود دارد. از یک سو میخواهد محدودیتها و الزامات حاصل از شرایط ساختاری را تحلیل کند. از سوی دیگر میخواهد انتخابهایی را که آدمیان ازمیان راههای کنش موجود به عمل میآورند بررسی کند (اسکاچپول، ۳۴۶:۱۳۹۲ و ۳۴۷). مهمترین جنبه اندیشه های تیلی پرداختن صریح او به موضوعی است که در دیگر مطالعات مبتنی برنظریهی بسیج منابع به طور ضمنی به آن پرداخته شده، و آن اهمیت دولت است. تیلی استدلال می کند که دولت به عنوان قدرتمندترین بازیگر سیاسی در جوامع صنعتی مدرن به طور گزینشی جنبشهای اجتماعی یا فعالیتهایشان را بر اساس منافع نخبگان دولتی سرکوب یا تسهیل می کند. این که دولت جنبشها و سازمانهای مشخصی را سرکوب می کند امری آشکار است. برای مثال، سازمانهای تروریستی مسلماً باید سرکوب شوند؛ سازمانهایی که به طور مستقیم به مخالفت با سیاستهای حکومت یا قدرت دولت بر میخیزند معمولاً تحمل نمیگردند. حتی سازمانهایی که در محدوده قانون فعالیت می کنند در صورتیکه تغییر در خط مشی را امری مطلوب و عملی تلقی کنند ممکن است از دایره قانون خارج گردند. از سوی دیگر، بعضی از جنبشهای اجتماعی تحمل گردیده و حتی تشویق میشوند، تا حدی که به بخشی ازدولت شهر[۳۸] تبدیل می شوند؛ یعنی جایی که درآن به طور روزمره و عادی به حکومت دسترسی دارند. تیلی معتقد است که جنبش ها ازیکدیگر فرا میگیرند: موفقیت یک تاکتیک از جانب یک جنبش احتمالاً به تقلید از آن از سوی جنبشهای دیگر منجر میگردد. اندیشه های وی در چارچوب سنت نظریهبسیج منابع جای میگیرد، چرا که او قبل از هر چیز به این مسئله توجه دارد که چگونه منابع به وسیله ی جنبشهای اجتماعی برای حل نارضایتیهای جمعی بسیج میگردد (کیت نش، ۱۵۰:۱۳۹۲ و ۱۵۱).
۲-۷-۷-آلفردوبر[۳۹])۱۹۵۸-۱۸۶۸)
وی در زمینه تاریخ فرهنگ اطلاعات فراوانی به دست آورد. هدف فهم و تفسیر فرهنگهای گوناگون کل تاریخ است. به بیان دیگر، هدف جامعه شناسی فرهنگ، مطالعه فرهنگ در سراسر تاریخ و به قصد فهم کارکردهای کلی وجوه یاتجلیات فرهنگی است که در دوره تاریخی معینی وجود داشته و دارند. فرهنگ را فقط با نگرشی تاریخی میتوان شناخت.
هر نمود فرهنگی را باید به تنهایی بررسی کرد؛ زیرا فرهنگ بر خلاف تمدن، با روشهای تعمیمی علم قابل شناخت نیست. او معتقد است هر فرهنگی واقعیتی منحصر به فرد است (کافی،۱۳۹۳: ۲۵۵ و ۲۵۸).
۲-۷-۸- نظریه نظامجهانی ایمانوئل والرشتاین:
ایمانوئل والرشتاین[۴۰] متولد۱۹۳۰م، در نیویورک، نظریهای تحت عنوان نظریه نظامجهانی به جامعه علمی تقدیم کرده است. او با پیشینهی مارکسیستی و روش شناسی تاریخی، به معرفی و تحلیل جامع از وسیعترین نظام اجتماعی تاریخی، یعنی نظامجهانی سرمایهداری مبادرت کرده است. بر اساس نظریه نظامجهانی، جوامع جهان، یک کل به هم پیوسته را تشکیل می دهند و به سخن دیگر، آنها همواره بخشی از شبکه دولت ها یا اقلیم ملی را به وجود میآورند (کافی، ۱۳۹۳: ۲۶۲). در میان نظریه های مختلف ارائه شده در حوزه ی توسعه، نظریه نظام جهانی از تئوری هایی است که از دهه ی ۱۹۷۰ میلادی تا به امروز با فراز و فرودهای متعددی روبرو شده است. بر اساس این نظریه تمام رویدادهای اجتماعی باید در درون متن یک نظام جهانی مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرند. ضمناً کلیه مختصات درون یک نظام به هم مربوطند و هم چنین تمام تحولات درون نظام را می توان از طریق عوامل داخلی توضیح داد (ساعی، ۱۸۲:۱۳۹۲).
نفوذ و تاثیر والرشتاین بر جامعه شناسی کلان، جامعه شناسی تاریخی، و مطالعه تغییراجتماعی قابل توجه بوده است. او فهرست تقریباً بلندی از دانشجویانی را تربیت کرد که کتاب های کم حجم تر اما همچنان کلان در مورد بخش های گوناگون نظام جهانی نوشته اند. افراد دیگری نیز که هر چند دانشجوی او نبوده اند اما از الگوی او الهام گرفته اند (اسکاچپول، ۴۲۳:۱۳۹۲).
۲-۷-۹-تدااسکاچپول:[۴۱]
خدمان مشتری محور : این خدمات شامل سفارش گیری، پیکربندی محصول، اختصاصی سازی، امنیت و اطمینان است. این موارد خدماتی هستند که مشتریان بیشترین اهمیت را به آن ها می دهند.
خدمات ارزش افزوده : شامل خدمات اضافه ای چون حراج ها، اموزش و تحصیلات بر خط می شود(توربان ودیگران،۱۳۸۶: ۱۵۷).
۲-۱-۱۲- اصول مدیریت ارتباط با مشتری
فرایندها و برنامه های کاربردی مدیریت ارتباط با مشتری بر اساس اصول پایه ای به شرح زیر می باشد(نقل در: الهی و حیدری،۱۳۹۱: ۲۱؛ گری و بیان[۵۷]،۲۰۰۱):
هدف گذاری تک تک مشتریان: به لحاظ اینکه CRM مبتنی بر فلسفه اختصاصی سازی و سفارشی سازی است، با هر مشتری به صورت جداگانه رفتار می کند.
جذب و حفظ وفاداری مشتری از طریق ارتباط شخصی: تماسهای مستمر با مشتری خصوصا زمانی که این تماسها برای برآورده سازی ترجیحات طراحی می شوند، می توانند منجر به وفاداری گردند.
انتخاب مشتری براساس مفهوم ارزش طول حیات مشتری: در مدیریت ارتباط مشتری، ارزشهای متفاوت مشتریان مختلف، از مهمترین اصولی است که باید مد نظر قرار گیرد لذا باید سودآورترین مشتریان، جذب و حفظ گردند.
۲-۱-۱۳- دامنه مدیریت ارتباط با مشتری
می توان سه سطح را در مدیریت ارتباط مشتری مشخص کرد:
خدمات پایه ای : این دسته شامل حداقل خدمات لازم مانند واکنش پذیری وب سایت (خدمات با چه سرعت و دقتی ارائه می شوند)، اثر بخشی سایت و انجام سفارش می باشد.
خدمان مشتری محور : این خدمات شامل سفارش گیری، پیکربندی محصول، اختصاصی سازی، امنیت و اطمینان است. این موارد خدماتی هستند که مشتریان بیشترین اهمیت را به آن ها می دهند.
خدمات ارزش افزوده : شامل خدمات اضافه ای چون حراج ها، اموزش و تحصیلات بر خط می شود(توربان ودیگران،۱۳۸۶: ۱۶۵).
۲-۱-۱۴- انواع اطلاعات مشتری
مدیریت ارتباط با مشتری به جمع آوری اطلاعات درباره مشتریان سازمان می پردازد. طبق انواع تعاملات، اطلاعات مشتری می تواند در سه طبقه به شرح زیر طبقه بندی شود:
اطلاعات از مشتری: شامل داده های کارکنان و تعامل درباره یک مشتری است. این نوع اطلاعات به طور گسترده برای اجرای CRM جمع آوری می شود. شرکت از این طریق قادر است سود دهی، الگوهای خرید، تکرار ترجیحات و… مشتری را درک کند(چانگا[۵۸] و همکارن،۲۰۰۶: ۶۸۲).
اطلاعات برای مشتری: محصول، خدمات و اطلاعات سازمانی است که به نظر می رسد برای مشتریان مفید هستند. این نوع اطلاعات از طریق رسانه های ارتباطی گوناگون پخش می شود. شرکتها می توانند این اطلاعات را از طریق پست مستقیم، صفحه های اینترنتی و… تأمین نمایند(مریلیز و فرینچ[۵۹]،۲۰۰۷: ۴۴).
اطلاعات بوسیله مشتری: این نوع اطلاعات بازخوردهای مشتری مانند شکایت ها، پیشنهادات، خواسته ها و… می باشد(گاپتا[۶۰]و همکاران،۲۰۰۴: ۳۴۷).
۲-۱-۱۵- مدیریت ارتباط با مشتری و وفاداری مشتری
مدیریت ارتباط با مشتری با نگهداری مشتری و اینکه چگونه می توان در بلند مدت، مشتری وفادار ایجاد کرد، مرتبط است. پیمان و تعهد مفاهیم مرکزی در CRM هستند که این دو در ایجاد روابط بلند مدت با مشتری، کارایی فوق العاده ای دارند. وعده و پیمان توسط فروشنده ای خلق می شود که تماسهای مستقیم با مشتری دارد اما برای داشتن روابط بلند مدت باید تعهد عمیق به همراه انعطاف پذیری بالا ایجاد شود. بنابراین وفاداری مشتری ممکن است به نگهداری مشتری، وفاداری زیاد مشتری، کاهش هزینه های مشتری(هزینه های تحقیق، یادگیری، هزینه های عاطفی)، درآمد بالا و وسود دهی بیشتر منجر شود. همچنین وفاداری مشتری ارزش طول حیات مشتری را افزایش می دهد(آی بید[۶۱]،۲۰۰۳: ۴۳۳-۴۳۴).
۲-۱-۱۶- وفاداری مشتری
وفاداری به یک تعهد قوی برای خرید مجدد یک محصول یا یک خدمت برتر در آینده اطلاق می شود، به صورتی که همان مارک یا محصول علی رغم تاثیرات و تلاشهای بازاریابی بالقوه رقبا، خریداری گردد(اولیور[۶۲]،۱۹۹۹). وفاداری با سه عنصر زیر همراه است:
عنصر رفتاری مشتری که همان تکرار عمل خرید است؛
عنصر نگرشی مشتری که همان تعهد و اطمینان مشتری است؛
عنصر در دسترس بودن گزینه های زیاد برای انتخاب و انجام عمل خرید.
ریچارد اولیور (۱۹۹۹) رویکرد نگرشی را به سه قسم مجزا تقسیم کرده است:
وفاداری شناختی: که به رفتار مشتری منجر شده و به باور مشتری مربوط می شود؛
وفاداری احساسی: که به تعهد و اعتماد مشتری منجر شده و به احساس وی مربوط می گردد؛
وفاداری کنشی: که به قصد مشتری برای انجام عمل خرید در آینده مربوط می شود.
در این میان، وفاداری شناختی در مقایسه با دو نوع دیگر از قدرت بیشتری برای ایجاد وفاداری مشتری برخوردار است.
الهی و شعبانی(۱۳۹۱) در نگاهی دیگر به نقل از لارسون و سوسانا[۶۳](۲۰۰۴)، تعاریف وفاداری مشتری را در سه گروه زیر طبقه بندی کرده اند:
وفاداری معاملاتی: در این بخش تغییر یافتن رفتار خرید مشتری مد نظر قرار می گیرد، هرچند که انگیزه های تغییر ممکن است نامشخص باشند. این نوع وفاداری از طرق زیر حاصل می شود:
فروش کالاهای جدید
فروش جانبی
تکرار خرید
وفاداری ادراکی: در این نوع وفاداری، نگرش و عقاید مشتریان، عنصری کلیدی محسوب می گردد ولی هیچ نوع مدرکی مبنی اثرات آن بر روی خرید وجود ندارد. وفاداری ادراکی از طرق زیر حاصل می شود:
رضایت
آگاهی
وفاداری مرکب: ترکیبی از دو نوع قبل است و از طرق زیر حاصل می گردد:
ارزش مدت حیات(فایده تجاری ارتباط با مشتری طی زمان محاسبه می شود تا مفهوم ارزش مدت حیات مشتری بدست آید که ارزش فعلی یا بالقوه ایجاد شده طی کل ارتباط با مشتری می باشد اما معمولا طی یک دوره زمانی از اولین معامله تا امروز یا زمانی در آینده، اندازه گیری می شود)
ارزش نام تجاری(کسب و کارهای دارای نام تجاری قوی، غالبا بر قوت ارتباطات خود و آگاهی دادن گسترده به مشتری تکیه دارند)(الهی و شعبانی،۱۳۹۱: ۱۶۰-۱۶۳).
۲-۱-۱۷- دسته بندی انواع وفاداری بر اساس نظر ماگی
لارسون و سوسانو(۲۰۰۴) بر اساس نظرماگی[۶۴]، دو مبنای وفاداری در زمینه اندازه گیری وفاداری مشتریان معرفی می کنند.
اولین دیدگاه که مبتنی بر مفهوم رفتاری است، به تکرار رفتار خرید مشتری می پردازد. در این نگاه، سه معیار«نسبت خرید، توالی خرید و احتمال آن» مطرح می شود.
دیدگاه دوم که دیدگاه نگرشی نامیده می شود، ساختارهای دانش، احساسی و ذهنی مشتریان را به هم مرتبط می کند. ماگی، این دو دیدگاه را در هم ترکیب نموده و چهار نوع وفاداری را به شرح (شکل۲-۵) از هم متمایز کرده است.
وفاداری جعلی
عدم وفاداری
وفاداری واقعی
وفاداری پنهان
بالا
پایین
بالا
پایین
مرحله چهارم: مرحلهی سطح زمان سرویس است به این معنا که ترمینال مدت زمانی منتظر میماند تا بخشی از پهنای باند تخصیص یافته به واحدها آزاد شود و مجددا حراج برگزار شود. میزان پهنای باندی که باید آزاد شود تا مجددا حراج برگزار شود، آستانهی پهنای باند مینامند. برای بالا بردن احتمال موفقیت کاربرانی که تا کنون پهنای باندی دریافت نکردهاند، تغییرات تاخیر آنها را در مقدار پیشنهادی شرکت در حراج شان به روز رسانی میکنیم. اگر مقدار جدید تغییرات تاخیر کاربرهای باقیمانده بزرگتر از صفر باشد لیستی جدید از کاربرها و درخواستهای جدید که میتوانند در حراج شرکت نمایند، تشکیل و به مرحله بعد میروند.
مرحله پنجم: در نهایت حراج مجددا برای درخواستهای باقیمانده و جدید تکرار میشود، برای آغاز این مرحله ترمینال باید مدتی صبر کند لذا تایمری با مقداری پیش فرض در نظر گرفته شده است. مقدار این تایمر پس از برگزاری اولین حراج بروزرسانی میشود. در این روش تایمر برابر فاصلهی زمانی بین یک مرحله از حراج تا زمانی که پهنای باند آزاد میشود، است.
طبق نتایج حاصل از شبیهسازی آریشتات، این روش دارای بهرهوری بالا و نرخ از دستدهی پایین است، در حالی که تاخیر و واریانس تاخیر در آن نسبتا بالاست.
۲-۶-۱۳- روش پرنیان
روش پرنیان در [۲۷] مبتنی بر حراج تو در تو است یعنی برای تخصیص پهنای باند پویا، حراج در دو سطح برگزار میشود. در سطح اول حراج توسط واحد شبکهی نوری میان کاربران برگزار میشود و کاربران برنده انتخاب میشوند، در سطح دوم حراج توسط ترمینال خط نوری میان واحدهای شبکهی نوری برگزار میشود. در سطح اول برگزاری حراج، واحد شبکهی نوری، به کاربران برگزاری حراج و شرایط اولیهی آن را اعلان میکند. کاربران مقدار پیشنهادی خود را برای شرکت در حراج پس از بررسی شرایط اولیه به واحد مربوطه ارسال میکنند، این مقدار پیشنهادی شامل شناسه، اولویت و پهنای باند درخواستی کاربر است. در این روش چهار سطح اولویت بحرانی، بالا، متوسط و پایین برای کاربران در نظر گرفته میشود. سپس درخواستهای کاربران برای پهنای باند توسط واحد بررسی میشود و براساس نظریه حراج قیمت اول، برندگان مشخص میشوند اما پهنای ماند موردنیاز به آنها تعلق نمیگیرد بلکه درخواست آنان در بافری ذخیره میشود تا در صورت پیروزی واحد مربوط، به آنها پهنای باند تخصیص یابد. در سطح دوم حراج، ترمینال حراج و شرایط آن را به واحدها اعلان میکند و مانند روش قبل، واحد برنده انتخاب میشود.
اولین سطح حراج که توسط واحدها برگزار میشود، دارای مراحل زیر است:
۱- واحدها برگزاری حراج و شرایط آن را برای تخصیص پهنای باند به کاربران متقاضی اعلام میکنند.
۲- کاربران پس از بررسی شرایط اولیهی حراج، درخواستهای خود را به واحد مربوطه ارسال میکنند.
۳- هر واحد درخواستهای رسیده را تحلیل میکند و با برگزاری حراج، کاربران برنده را انتخاب میکند. سپس لیستی از واحدها به همراه کاربران برندهی آنها مشخص میکند.
۴- واحدها به حراج سطح دوم راه پیدا میکنند.
مراحل سطح دوم حراج در روش پرنیان که توسط ترمینال اجرا میشود، به ترتیب زیر است:
۱- ترمینال برای تخصیص پهنای باند به واحدها، برگزاری حراج سطح دوم و شرایط آن را اعلام میکند.
۲- واحدها شرایط را ارزیابی کرده و پارامترهای درخواست پهنای باند خود را ارسال میکنند.
۳- ترمینال درخواستها را ارزیابی میکند، حراج برگزار میکند، واحدهای برنده را تعیین میکند و لیستی از واحدهای برنده تهیه میکند.
۴- ترمینال پهنای باند را به واحدهای برنده اختصاص میدهد و به مصرف پهنای باند نظارت میکند.
این روش گذردهی بسیار بالایی دارد اما بالا بودن تاخیر، تغییرات تاخیر و نرخ از دست دادن بستهها از معایب آن است.
۲-۶-۱۴- روش بهار
در [۲۸] روش دیگری برای تخصیص پهنای باند پویا پیشنهاد شده است که ترکیبی از الگوریتم ژنتیک و نظریه حراج است. بدین ترتیب که ابتدا ترمینال برگزاری حراج و شرایط آن را به واحدهای درخواست کنندهی پهنای باند اعلام میکند. کاربران پس از بررسی شرایط اعلام شده، پهنای باند موردنیاز خود را درخواست میکنند. درخواست کاربران برای پهنای باند پس از تحلیل، توسط الگوریتم ژنتیک به طور بهینه محاسبه میشود. سپس توسط تئوری حراج به درخواستها پاسخ داده میشود. مراحل این روش بدین قرار است که پس از اعلان حراج و شرایط آن به واحدها، کاربران پهنای باند موردنیاز خود را به واحد مربوطه ارسال میکنند تا توسط الگوریتم ژنتیک بهینه شود. در واقع الگوریتم ژنتیک مقدار پهنای باند درخواستی کاربران را بیشینه میکند. سپس این مقدار بهینه برای شرکت در حراج به ترمینال فرستاده میشود و ترمینال براساس نظریه حراج برندگان را اعلام میکند. در نهایت برای بازندگان حراج اعتباری در نظر گرفته میشود تا در مرحلهی جدید بتوانند با بهره گرفتن از آن احتمال موفقیت خود در حراج را بالا ببرند. با توجه به روشهای مبتنی بر نظریه حراج، جدول ۲-۷ روشهای فوق را مورد مقایسه قرار میدهد.
جدول ۲-۷- مقایسهی پارامترهای کیفیت سرویس در روشهای تخصیص پهنای باند مبتنی بر نظریه حراج[۲۸-۲۴]
نام روش | تاخیر | فاصله تاخیر | نرخ از دستدهی بستهها | گذردهی | بهرهوری |
مبینا | تاخیری تقریبا منطبق با آریشتات دارد با این تفاوت که در ترافیک بالا، تاخیر بالاتری دارد. | واریانس تاخیری منطبق با آریشتات دارد با این تفاوت که در ترافیک بالا، واریانس تاخیر بسیار بیشتری دارد. | نسبتا زیاد ۳/۱۳% |
در ترافیک بالا، نسبت به ترافیک کم، گذردهی بیشتری دارد. | کمترین ۹/۷۱ % |
پرنیان | بیشترین میزان تاخیر را دارد و با رشد ترافیک، تاخیر آن رشد بسیار سریعتری دارد. | بیشترین میزان واریانس تاخیر را دارد و با رشد ترافیک، واریانس تاخیر آن رشد سریعتری دارد. | زیاد ۲/۱۴% |
رفتاری دقیقا منطبق با پرنیان و بیشترین گذردهی را دارد. با رشد ترافیک، گذردهی افزایش مییابد. | متوسط |
۱-۴-آموزش مهارتهای زندگی برکاهش افسردگی دانش آموزان تاثیر دارد .
پژوهش های مختلفی که پس از اجرای برنامه آموزش مهارت های زندگی در مدارس صورت گرفت ، تاثیر این آموزش ها را برکاهش افسردگی نشان می دهد . اما نتایج حاصل از آزمون این فرضیه ، با نتایج پژوهش های انجام شده توسط ریکساچ(۱۹۹۶)،شریفی(۱۳۸۲)،بیگلو(۱۳۷۴)، باپیری (۱۳۷۶) مطابقت ندارد. و این امر نشانگر عدم تأیید ونا همخوانی نتایج مربوط به این فرضیه با نتایج دیگر پژوهش هاست.
۲-۱-آموزش مهارتهای زندگی برافزایش عزت نفس کلی دانش آموزان تاثیر دارد. پژوهش های مختلفی که پس از اجرای برنامه آموزش مهارت های زندگی در مدارس صورت گرفت ، تاثیر این آموزش ها را بر ابعاد مختلف عزت نفس نشان می دهد . نتایج حاصل از آزمون این فرضیه ، با نتایج پژوهش های انجام شده توسط هامبورگ(۱۹۹۰)،ویچروسکی(۲۰۰۰)،موت وهمکاران(۱۹۹۵)،شاپ وکوپلند(۱۹۹۳)، آلبرتین و همکاران ( ۲۰۰۱ ) ، گاتمن و واتسون ( ۲۰۰۱ ) ، آلن گوری ( ۱۹۹۹ ) ، دیویس و کاترمن ( ۱۹۹۷ ) ، بایبی ( ۱۹۹۸ ) و تاکاد ( ۱۹۹۰)،
کنراد(۲۰۰۹)،بوب لاولیر(۲۰۱۰)،بیگلو(۱۳۷۴)، وردی(۱۳۸۳)،حقیقی وهمکاران(۱۳۸۵)،آقا جانی(۱۳۸۱)،مطابقت دارد. بنابراین آنگونه که مشاهده می شود نتایج این پژوهش در زمینه تأثیر آموزش مهارتهای زندگی بر عزت نفس ، با دیگر پژوهشها در این زمینه و یا زمینه های مشابه کاملاً مطابقت دارد. و این امر نشانگر تأیید و همخوانی نتایج مربوط به این فرضیه با نتایج دیگر پژوهش هاست.
۲-۲- آموزش مهارتهای زندگی برافزایش عزت نفس اجتماعی (همسالان ) دانش آموزان تاثیر دارد.
پژوهش های مختلفی که پس از اجرای برنامه آموزش مهارت های زندگی در مدارس صورت گرفت ، تاثیر این آموزش ها را بر ابعاد مختلف عزت نفس نشان می دهد . نتایج حاصل از آزمون این فرضیه ، با نتایج پژوهش های انجام شده توسط وردی(۱۳۸۳)،ثمری و لعلی فاز(۱۳۸۴)،ویچروسکی(۲۰۰۰)،موت و همکاران(۱۹۹۵)،هامبورگ(۱۹۹۰)،مطابقت دارد. و این امر نشانگر تأیید و همخوانی نتایج مربوط به این فرضیه با نتایج دیگر پژوهش هاست.
۲-۳-آموزش مهارتهای زندگی برافزایش عزت نفس خانوادگی (والدین )دانش آموزان تاثیر دارد .
پژوهش های مختلفی که پس از اجرای برنامه آموزش مهارت های زندگی در مدارس صورت گرفت ، تاثیر این آموزش ها را بر ابعاد مختلف عزت نفس نشان می دهد . نتایج حاصل از آزمون این فرضیه ، با نتایج پژوهش های انجام شده توسط وردی(۱۳۸۳)،ثمری و لعلی فاز(۱۳۸۴)،ویچروسکی(۲۰۰۰)،موت و همکاران(۱۹۹۵)،هامبورگ(۱۹۹۰)،مطابقت ندارد. و این امر نشانگرعدم تأیید ونا همخوانی نتایج مربوط به این فرضیه با نتایج دیگر پژوهش هاست.
۲-۴-آموزش مهارتهای زندگی برافزایش عزت نفس تحصیلی (آموزشگاهی ) دانش آموزان تاثیر دارد .
پژوهش های مختلفی که پس از اجرای برنامه آموزش مهارت های زندگی در مدارس صورت گرفت ، تاثیر این آموزش ها را بر ابعاد مختلف عزت نفس نشان می دهد . نتایج حاصل از آزمون این فرضیه ، با نتایج پژوهش های انجام شده توسط یاد آوری (۱۳۸۳)،اسماعیلی(۱۳۸۰)، وردی(۱۳۸۳)،ثمری و لعلی فاز(۱۳۸۴)،ویچروسکی(۲۰۰۰)،موت و همکاران(۱۹۹۵)،هامبورگ(۱۹۹۰)،آلن گری(۱۹۹۹)، مطابقت دارد. و این امر نشانگر تأیید و همخوانی نتایج مربوط به این فرضیه با نتایج دیگر پژوهش هاست.
۵-۳ محدودیت های پژوهش :
علی رغم تلاش جدی و صادقانه در جهت انجام صحیح و اصولی پژوهش حاضر، این تحقیق مانند دیگر پژوهش های انجام شده در حیطه مسائل انسانی، با محدودیت ها و مشکلاتی مواجه بود که تلاش برای برطرف کردن آن ها در پژوهش های آتی، می تواند مهر تأییدی بر نتایج به دست آمده در این پژوهش باشد. این محدودیت ها عبارتند از:
الف)محدودیتهای در اختیار پژوهشگر
۱-این پژوهش بر روی دانش آموزان دختر اجرا شده است و قابل تعمیم به دانش آموزان پسر نیست.
۲-این پژوهش بر روی دانش آموزان مقطع ابتدایی اجرا شده است و قابل تعمیم به دانش آموزان سایر مقاطع تحصیلی نیست.
ب)محدودیتهای خارج از اختیار پژوهشگر
۱- در روند پژوهش و تنظیم برنامه تمرینی مورد نظر پژوهشگر، ارائه متغیر مستقل ( آموزش مهارتهای زندگی ) در طول مدت اجرای پژوهش در برخی اوقات با نا هماهنگی از سوی مدیر و مربی مربوطه مواجه می شد.
۲- محدودیت دیگر این پژوهش همکاری نا مناسب برخی از آزمودنیها(اعضای گروه) به شرکت فعال در دوره آموزشی بود . برنامه مهارت های زندگی یک مدل آموزشی است که در کارها و فعالیتهای گروهی سازمان یافته به منظور رشد مهارت های عملی که برای زندگی روزمره ضروری هستند، کاربرد دارد. به همین جهت شرکت فعال اعضای گروه برای یادگیری مهارت های زندگی امری ضروری می باشد .
۵-۴پیشنهادات :
الف)پیشنهادات کاربردی:
۱- تشکیل کمیته تخصصی آموزش مهارتهای زندگی به منظور برنامهریزی و اقدام منسجم درخصوص آموزش مهارتهای زندگی در محیطهای دانش آموزی
۲- به منظور آگاهی از نیازها و مشکلات مهم روانی – اجتماعی دانش آموزان و شناسایی ضرورتها و محورهای اصلی آموزش مهارتهای زندگی ، دفاتر مرکزی مشاوره درصدد جمع آوری اطلاعات لازم با بهره گرفتن از تحقیقات و پژوهشهای انجام گرفته ونیازسنجی و نظرسنجی از دانش آموزان برآمده و در این رابطه اقدامات لازم توسط سازمانهای مربوطه(آموزش و پرورش) را انجام دهند .
۳- برگزاری جلسات آموزشی مهارتهای مختلف زندگی جهت والدین
۴-وزارتخانه ها، سازمان ها و مؤسساتی که به نوعی با تعلیم و تربیت ، آموزش، گسترش بهداشت روانی و اصلاح و تربیت قشر نوجوان سروکار دارند، می توانند از طریق برگزاری کارگاه های آموزش مهارت های زندگی به سلامت روان و افزایش مهارت های آنان کمک نمایند.
۵-درس آموزش مهارت های زندگی از سال تحصیلی ۷۸-۷۷ به عنوان یک درس اختیاری در مدارس ارائه می گردد . با تبدیل این درس به عنوان واحد اصلی و آموزش صحیح و عملی آن برای تمامی دانش آموزان مقاطع تحصیلی می توان موجبات ارتقاء هر چه بیشتر آنان را در ابعاد گوناگون سلامت روان و عزت نفس فراهم نمود و همچنین از نتایج آن در پیش گیری از مشکلات و نابهنجاری های شایع کودکان و نوجوانان استفاده بهینه نمود.
۶-از طریق رسانه های گروهی و با بهره گیری از کارشناسان مجرب ، به آموزش مهارت های زندگی به عنوان یک برنامه همگانی پرداخته شود، تا ضمن اطلاع رسانی در خصوص تأثیر مثبت آموزش مهارت های زندگی، همه سطوح جامعه به ویژه کودکان و نوجوانان با اهمیت این برنامه و تأثیر مثبت آن بر ابعاد گوناگون سلامت روان و عزت نفس آشنا شوند.
ب)پیشنهادات پژوهشی:
به پژوهشگران بعدی توصیه می شود که:
۱-از آنجا که طول مدت اجرای آموزش مهارتهای زندگی در این پژوهش کوتاه مدت (۸ هفته ) بود و بررسی ها نشان می دهد که مداخله های کوتاه مدت مثلاً مداخله های چند هفته ای، آثار کوتاه مدت بر بهداشت روانی دارند و مداخله های کمی طولانی تر، مثلا مداخله های چند ماهه، بر سلامت روان، مهارت ها و تمایلات رفتاری، احساس خودکارآمدی و کفایت بیشتر اثر می گذارند ( نوری و محمدخانی، ۱۳۷۹) .
پیشنهاد می شود برای دست یافتن به نتایج عملی تر طول مدت برنامه های آموزشی افزایش یابد .
۲- از آنجائی که این پژوهش در یک شهرستان ( رشتخوار) ، بر روی دانش آموزان یک مقطع (ابتدایی) و یک پایه تحصیلی(پنجم) فقط دختران انجام شده است ، پیشنهاد می شود پژوهش های مشابهی در سطح استان و کشور بر روی پایه ها و گروه های مختلف تحصیلی انجام شود تا با جرأت بیشتری بتوان نتایج پژوهش را تعمیم داد.
۳-شناسایی و الویت یابی مهارتهای زندگی مورد نیاز کودکان با توجه به سن،جنس،منطقه(شهر و روستا) و شرایط اجتماعی و فرهنگی متفاوت آنها پژوهشهای مجزایی انجام شود واز روش های عینی پژوهشی مانند مشاهده و مصاحبه استفاده گردد تا شناسایی نیازها دقیق تر صورت گیرد.
۴-با اقدامات ضربتی وکوتاه مدت مانند تجدید نظر در طراحی برنامه های درسی موجود به ویژه در مرحله تدوین اهداف،انتخاب محتوای آموزشی،کار آموزی معلمان،تدوین دستور العملها و فراهم سازی ضوابط اجرایی و امکانات لازم، شرایط برای اجرای برنامه های آموزش مهارتهای زندگی به کودکان تسهیل گردد.
پیوست شماره۱- پرسشنامه ها
“بسمه تعالی“
دانش آموز عزیز:
با سلام وتشکر از اینکه وقتتان را در اختیار این پژوهش قرار می دهید پرسشنامه ای که در اختیار دارید به منظور سنجش سلامت عمومی شما در طی یک ماه گذشته تا به امروز می باشد لطفا در تمامی سوال های زیر پاسخی را که فکر می کنید با وضع شما بیشتر مطابقت دارد مشخص کنید. بخاطر داشته باشید که ما می خواهیم در باره ناراحتی های اخیرشما اطلاعاتی بدست آوریم،نه مشکلات و ناراحتی هایی که در گذشته داشته اید. سعی کنید به تمامی سوال ها پا سخ دهید.
بـا تشکر
محمد رحمان پور-دانشجوی کارشناسی ارشد روان شناسی
سن: جنس: پایه تحصیلی:
-
- آیا از یک ماه گذشته تا به امروز کاملاً احساس کرده اید که خوب و سالم هستید ؟
الف) بیشتر از حد معمول ب) در حد معمول
ج) بدتر از حد معمول د) خیلی بدتر از حد معمول
-
- آیا از یک ماه گذشته تا به امروز احساس کرده اید که باید دارو مصرف کنید؟
از طرف دیگر در بررسی معانی اصطلاحات “ذنب“[۲۱]، “اثم”[۲۲]، “سیئه و خطیئه”[۲۳] در آیات دیگری از قرآن کریم که با معانی گوناگون و برای تبیین ماهیت کارها و اعمال زشت و نسبت دادن دروغ به دیگران و سایر گناهان کبیره و صغیره عمدی یا غیر عمدی که مستلزم کیفر میباشد استعمال شده است، معنی و مفهوم فقهی جرم بیشتر روشن و معلوم میشود. در مجموع و با توجه به آنچه که تاکنون گفته شد میتوان گفت که در منطق قرآن، جرم یا گناه عبارت است از مخالفت با اوامر و نواهی شارع مقدس، که موجب تباهی فرد یا جامعه خواهد شد.
و-مصادیق جرم در سنّت:
همانطور که پیش از این گفتیم، فقها و صاحبنظران اسلامیبه جای تعریف جرم، آن را به اعتبار انواع مجازات طبقه بندی کردهاند. چنانکه محقق در کتاب شرایع الاسلام گفته است«کلُّ ماله عقوبهٌ مقدّرَهٌ یُسَمّى حدّاً، و ما لیسَ کذلک یُسّمىا تعزیراً»[۲۴]
هرچیزی که برای آن در شرع کیفر معینی مقرر شده است، حد نامیده میشود، و هرآنچه که کیفر آن دراختیار قاضی شرع قرار دارد تعزیر نامیده میشود. سپس قصاص را به دو قسم قصاص نفس و قصاص عضو، و در مرحلهی بعد در مورد دیه به سبب ارتکاب جنایت بر انسان، جرائم را طبقه بندی میکند. در سایر کتب فقهی نیز به همین منوال جرائم بر حسب نوع مجازات آنها طبقه بندی شده است، مانند کتاب تحریرالوسیلهی امام خمینی(ره) (ج ۲ صص ۴۵۵ الی ۵۵۰) و سایر کتب فقهی و چون موضوع بحث در اینجا مفهوم فقهی جرم است، لذا این مطلب را در روایات و سخنان فقهای عظام مورد جستجو و مطالعه قرار میدهیم. به هر حال یکی از ادّلهی معتبر از نظر فقه اسلامی، سنّت است و با عنایت به اینکه سنّت دلیل کلیهی احکام و مقررات عملی اسلام است و درحقیقت سنّت مفسر آیات و شارح کلیات قرآن است میطلبد جزئیات قواعد حقوقی را که به تفصیل در قرآن کریم نیامده است، در سنّت جستجو نمود.
اعتبار و حجیت سنّت بر هیچ مسلمانی چه شیعه و چه سنّی پوشیده نیست، زیرا قرآن کریم در آیات بسیاری صریحاً ارزش و اعتبار سنّت نبوی و اطاعت ازآن را متذکر شده است[۲۵].
در مورد سنّت سایر معصومین و ائمه(ع) نیز، حجیت سنّت ایشان با توجه به اهمیت و اعتبار حدیث ثقلین و سایر روایات متواتری که از رسول الله(ص) رسیده ارزش و اعتبار آنها مسلّم و غیر قابل انکار است. به طور کلی صاحبان صحاح از کتب اهل سنت و جماعت مانند: صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابی داوود، سنن ابن ماجه و نیز کتب اربعه شیعه مانند؛ اصول کافی کلینی، من لایحضره الفقیه ابن بابویه(ره)، تهدیب و استبصار شیخ طوسی(ره) و نیز سایر بزرگان که به جمع آوری احادیث پرداختهاند، درآثار خود پیرامون جرم و گناهانی که دارای کیفر دنیوی هستند موارد بسیاری را از پیامبر(ص) و ائمه(ع) ذکر کردهاند.
ز- دیدگاه فقها دربارهی تعریف جرم و گناه:
برخی از فقهای عظام تعاریفی از جرم بیان فرمودهاند که ذکر میگردد. صاحب کتاب"الاحکام السلطانیه” در تعریف جرم گفته است«جرم امور ممنوعه شرعی است که خداوند بوسیلهی اجرای کیفر حد یا تعزیر، مردم را از ارتکاب آن باز میدارد[۲۶]» این تعریف به دلیل آنکه در آن به سایر کیفرهای اسلامی(قصاص و دیه) اشارهای نشده است، جامع و مانع به نظر نمیرسد. برخی از فقها لفظ جرم را مرادف با جنایت دانستهاند و لفظ جنایت را برای جرائم علیه جسم و جان آدمیبکار بردهاند، من جمله صاحب کتاب"کنز العرفان” کلیهی جرائم و تعدیات به نفس و اعضا را “جنایات[۲۷]” نامیده است. بدیهی است که جنایت دراین معنی نیز نمیتواند مفهوم جامع و مانعی برای تعریف جرم تلقی شود.
صاحب کتاب “التشریع الجنائی الاسلامی” نیز در تعریف جرم گفته است: «جرم عبارت از امور ممنوعه شرعی است که خداوند متعال برای آن مجازات حد یا تعزیر تعیین فرموده است، امور ممنوعه عبارتند از انجام دادن فعلی که ارتکاب آن نهی شده و یا ترک فعلی که به انجام دادن آن امر شده است. به تعبیر دیگر، جرم عبارت از هر فعل یا ترک فعلی است که شارع مقدس، تصریح بر حرمت آن نموده و یا مجازاتی برای آن تعیین کرده باشد» البته این تعریف با توجه به توضیحاتی که در قسمت آخر آن در کتاب مذکور شده است به مراتب از تعریف صاحب احکام السلطانیه کاملتر و جامعتر میباشد، ولی بر اساس نقدی که برخی نویسندگان در نقد نظریههای عبدالقادرعوده در همین کتاب که گفته شده در ذیل تعریف سابق الذکر در زمینهی استعمال"امور ممنوعه” برای تعریف جرم نوشتهاند که در اصطلاح فقه جعفری امور ممنوعه شامل کارهای حرام نیز میشود، سپس توضیح دادهاند که واجب، امری است که بواسطهی مصلحتی، شارع مقدس به آن امر فرموده است و حرام نیز چیزی است که بخاطر مفسدهای از آن نهی نموده است. سپس مقصود از ترک واجب به خاطر ضایع نشدن مصلحتی است که در آن عمل وجود دارد و در نهایت نتیجه گرفتهاند که برای بیان جرم باید مفهوم عام و وسیعتری را در نظر گرفت و به نظر ایشان آن مفهوم چیزی جز"ذنب” یا گناه نیست و به همین جهت معتقدند که “جرم” همان “دنب” است. ایشان اضافه میکنند، همانطور که فعل حرام گناه است، ترک واجب نیز گناه شرعی است، زیرا لفظ جرم از نظر فقهی در بسیاری از اوقات بر گناهانی اطلاق میشود که مجازات معین شرعی برآنها وضع شدهاست(مانند حد زنا و شرب خمر) و نتیجه میگیرند که اطلاق لفظ جرم بر زنا و شرب خمر از باب انطباق مفهوم عام جرم، بر این مصادیق است؛ امّا جرائمیکه برای آنها مجازات دنیوی تعیین شده است اخص از جرائم بطورعام بوده و از آن محدودترند. بدین ترتیب به نظر ایشان جرم همان گناه است، هر گناهی که باشد[۲۸].
برخی دیگر از فقها از جمله امام خمینی(ره) نیز جرم را در معنی عام آن مورد توجه قرار داده و آن را (شامل هر فعل یا ترک واجب قابل مجازات دانستهاند) فقها شرطی که قائل شدهاند این است که لفظ جرم را برای گناهان کبیره استعمال کردهاند و لذا هر گناه کبیرهای جرم است، و اضافه کردهاند هر گناه یا جرمیمستلزم کیفری است دنیوی از قبیل حد یا تعزیر، قصاص یا دیه و میان گناهان کبیره و جرائم تعزیری فرقی وجود ندارد، بلکه تعزیر سبک تر از حد است و با نظر حاکم شرع و ولی امر و فقیه تعیین میشود[۲۹]. آقای دکتر ابوالقاسم گرجی نیز در بیان تعریف جرم از نظر فقهی ضمن اشاره به تعریف جرم در نظامهای لائیک به توضیح لفظ گناه و معصیت پرداختهاند و با اینکه صریحاً تعریفی از جرم به دست ندادهاند ولی آنچه از محتوای نوشتهی ایشان به دست میآید این است که مشارالیه نیز به معنی و مفهوم عام جرم یا گناه بیشتر توجه دارند[۳۰].
همچنین تعریف جرم بنابر شریعت اسلام از نظر برگزارکنندگان کنفرانس اجرای حقوق کیفر اسلامیکه در مهرماه سال ۱۳۵۵ هجری شمسی در شهر ریاض عربستان برگزار شد؛ عبارت است از: “مخالفت با اوامر و نواهی کتاب و سنت، یا ارتکاب عملی که به تباهی فرد یا جامعه بیانجامد. هر جرم را کیفری است که شارع بدان تصریح کرده و یا اختیار آن را به ولی امر یا قاضی سپرده است[۳۱]“
در بررسی و تجزیه و تحلیل سخنان فقهای عظام پیرامون جرم، میتوان نتیجه گرفت که در لسان فقهی، جرم را که مترادف با گناه و موضوع حد و تعزیرات است میتوان به دو مفهوم عام و خاص تقسیم نمود:
مبحث دوّم: اقسام جرم در آئینه فقه:
الف-مفهوم فقهی عام جرم[۳۲]:
جرم در معنی عام و وسیع کلمه از نظر فقهی عبارت است از ارتکاب هر فعل حرام، یا ترک امر واجبی که شارع مقدس آن را ممنوع کرده است و مرتکب آن را مستحق کیفر دنیوی حدود یا قصاص یا پرداخت دیه و یا تعزیر میداند. یا به دیگر سخن، جرم در معنی عام آن در لسان فقهی نه تنها شامل هر فعل یا ترک فعلی که مستلزم مجازات دنیوی است، بلکه شامل هر فعل حرام یا عمل منافی عفت است که ارتکاب علنی آن مضّر به حال شخص مرتکب یا جامعه باشد.
ب-مفهوم فقهی خاص جرم:
مفهوم خاص جرم در لسان فقهی از آن جنایت بر نفس یا عضو تعبیر میشود، عبارت از ایراد هر نوع صدمه و تجاوز ناحق نسبت به جسم و جان و تمامیت بدنی دیگر و یا سایر تعرضاتی است که نسبت به مرده صورت میپذیرد. مجازات این قبیل جرائم علیه اشخاص در نظام کیفری اسلام، قصاص نفس یا قصاص عضو ویا پرداخت دیه است[۳۳]. به همین مناسبت مشاهیر فقهای اسلام، مفهوم خاص جرم را در کتب قصاص خود خیانت به نفس سایر اعضا و برای بیان هرنوع فعل حرام و تجاوز ناحق به جسم و جان اشخاص استعمال کردهاند، نویسندگان قانون مجازات اسلامینیز به تبعیت از این شیوه لفظ جنایت و جانی را در قانون مذکور فقط به منظور تبیین مفهوم خاص جرم استعمال کردهاند و کیفر این جرائم را قصاص نفس و قصاص عضو یا پرداخت دیه قرار دادهاند[۳۴]. باید توجه داشت اصطلاح"جنایت” در قانون مجازات عمومیسال ۱۳۵۲، عنوانی بود که قانونگذار برای طبقه بندی جرائم از حیث شدت آن و از حقوق جزای موضوعه کشورهای اروپایی(فرانسه) اقتباس کرده بود و طبق ماده۷ قانون مجازات عمومیمزبور جرائم به ۳ دسته؛ جنایت، جنحه و خلاف تقسیم شده بود. به علاوه مجازاتهای جنائی اصلی نیز از نظر این قانون در مادهی ۸ عبارت بودند از: اعدام، حبس دائم، حبس جنائی درجه یک از ۳ تا۱۵ سال، حبس جنائی درجه دو از ۲سال تا ۱۰سال. امّا همانطور که میدانیم با تصویب قانون مجازات اسلامی، این طبقه بندی نسخ شده است و در حال حاضر کیفرهای اسلامیدر قانون مجازات اسلامیعبارتند از: حدود، قصاص، دیات، تعزیرات و مجازاتهای بازدارنده! لفظ جانی و جنایت نیز برای بیان انواع صدمات بدنی و کلیهی جرائم علیه اشخاص، اعم از قتل و ضرب و جرح و قطع و نقص عضو و سایر تعرضات بر مرده در قانون مجازات اسلامیاستعمال شده است.
مبحث سوّم: مسئولیت از دیدگاه مبانی فقهی و حقوقی
گفتار اول: تعریف فقهی و حقوقی مسئولیت:
مسئولیت از کلمهی مسئول، اسم مفعول از مادهی سَئَلَ است و از نظر لغت، یعنی کسی که مورد سؤال واقع میشود و از وی سؤال میشود و به عبارتی، یعنی کسی که پاسخگو میباشد امّا در اصطلاح فقهی مترادف ضامن است، یعنی کسی که نسبت به کسی یا چیزی ضامن است، که در متون فقهی با عبارت(علی الید ما اخذت حتی تؤّدی ) بصورت قاعدهی کلی در روابط اجتماعی مطرح گردیده است و یا تحت عنوان اشتغال ذمه با عبارت اشتغال یقینیه لازمه دارد برائت یقینیه را مورد بحث بین فقهای عظام در کتب فقهیه میباشد و آنقدر دارای اهمیت در مبانی فقهی امامیه و بلکه سیرهی علمای دینی است که میتوان گفت، علمای اسلام در مورد قواعد فقهیه فوق، اتفاق نظر دارند و ازآنجایی که قوانین حقوقی موضوعه در ایران اسلامینیز برگرفته از متون شرعی و مقررات فقه اسلام، بویژه فقه امامیه است، در قوانین و مقررات حقوقی مسئولیت بر دودسته تقسیم گردیده است:
۱-مسئولیت مدنی ۲- مسئولیت جزائی
در قوانین حقوقی بین مفهوم مسئولیت مدنی و کیفری تمایز قائل شدهاند، بدین صورت که در اصطلاح، جرم، امروزه با مفهوم و مشخصات خاصی و به معنی هر فعل یا ترک فعلی که در قانون جزا برای آن مجازات تعیین شده است، استعمال میشود. این اصطلاح از نظر حقوقدانان مدنی نیز با ویژگی دیگری و به مفهوم جرم مدنی و شبه جرم، مورد توجه قرار گرفته است. از این دیدگاه هرکس عامداً به دیگری خسارتی وارد آورد، مرتکب جرم مدنی شده است و هرگاه اضرار غیر، به صورت غیر عمدی باشد، مرتکب شبه جرم شده است[۳۵]. بنابراین اطلاق لفظ جرم و شبه جرم به عمل عامل که متضمن اضرار به غیراست، مشخصهی اصلی مفهوم جرم مدنی است و همین صفت است که جرم مدنی را از جرم جزائی جدا و متمایز میسازد و موجب مسئولیت مدنی مرتکب آن خواهد شد.
در این مورد به موجب مواد ۳۲۸ و ۳۳۱ قانون مدنی و مادهی اول قانون مسئولیت مدنی، مصوب خرداد ماه سال ۱۳۳۹را، هرکس عمداً یا در نتیجهی بی احتیاطی و سهل انگاری، مال غیر را تلف کند و یا سبب تلف آن بشود، یا به جان و سلامتی یا آزادی دیگری لطمهای وارد نماید که موجب ضرر و زیان دیگری بشود، مسئول جبران خسارت ناشی از عمل خود میباشد. که بدین ترتیب مسئولیت مدنی هنگامیبوجود میآید که کسی ملزم به جبران نتایج خسارتی باشد که عمداً یا سهواً به دیگری وارد کرده است. به عبارت دیگر اثبات شبه جرم مدنی موکول به ایجاد خسارت برای دیگری است، درحالی که در مورد جرم جزائی- بنابر آنچه که در مشخصات تعریف جرم جزائی گفته شد- تحقق جرم نه تنها منوط به تخلف و سرپیچی از قانون است بلکه تشخیص مسئولیت کیفری مرتکب جرم متضمن اثبات قصد و نیّت مجرمانه یا خطای جزائی است، همچنین نتیجه وقوع جرم جزائی تنها ورود زیان به شخص معینی نیست، بلکه مشخصهی دیگر آن همانا ایجاد اختلال در نظم و امنیت و آسایش عمومیو زیان وارده به جامعه است. این جهات است که موجب جدایی مفهوم جزائی مسئولیت و جرم از مفهوم مدنی آن و شبه جرم از نظر تعریف، منبع، هدف و ضمانت اجرا شده است. از طرف دیگر بین مفهوم فقهی جرم و گناه تفاوتهایی از نظر تعریف، منشاء، هدف و نوع مجازات موجود است، که مستلزم بحث و بررسی جداگانهای میباشد، به علاوه بین مفهوم مسئولیت جزائی و جرم با تخلف انتظامیازنظر تعریف، هدف، نوع مجازات و روش تحقیق و دادرسی اختلافهای قابل بحث، موجود است که ما دراین مبحث متعرض آن نمیشویم. بنابراین برای تمیز جرم جزائی از مسئولیت مدنی، وجوه اشتراک و افتراق آنها را به ترتیب مورد برسی و مطالعه قرار میدهیم[۳۶].
گفتار دوم: وجود افتراق بین مسئولیت و جرم جزائی و مسئولیت یا شبه جرم مدنی
مفهوم جرم جزائی و مسئولیت مدنی از جهات مختلفی با یکدیگر فرق دارد.
الف-از نظر تعریف[۳۷]:
جرم جزائی و شبه جرم مدنی دو مفهوم مستقلاند؛ زیرا تصور جرم جزائی، بدون نص یا قانون ممکن نیست. به عبارت دیگر، جرم جزائی شامل هر فعل یا ترک فعلی است که صریحاً و منحصراً آن را تعریف میکند و مقیّد به ضمانت اجرای کیفری است و تحقق آن منوط به سرپیچی و تخلف از حکم قانون است. حال آنکه شبه جرم یا مسئولیت مدنی عبارت از هر عمل عمدی یا سهوی است که موجب ضرر و زیان دیگری بشود. شرط تحقق مدنی، ورود ضرر وزیان به دیگری است و عامل زیان، ملزم به ترمیم خسارت وارده است، ضمناً دارای تعریف موسمیاست و نیازی به وجود نص یا قانون ندارد، بلکه شامل هر عملی است که موجب خسارت دیگری میشود، بنابراین مادامیکه ضرر و زیانی وارد نشود، جرم مدنی تحقق نخواهد یافت.
ب-از نظر هدف[۳۸]:
یکی از هدفهای کیفری، مجازات مجرم به علت ارتکاب جرم است، یا به عبارت دیگر کیفر، نتیجهی مستقیم و ضمانت اجرای جرم جزائی است که بر حسب نوع جرم ارتکابی، ممکن است بصورت حبس، جزای نقدی، شلاق، قصاص نفس یا اعدام باشد و معمولاً برای حفظ نظام ومنافع عمومیبه مورد اجرا گذاشته میشود. به همین مناسبت در رسیدگی به جرم، دادستان به نمایندگی از طرف جامعه مبادرت به اقامه و تعقیب دعوی جزائی علیه مرتکب جرم مینماید. حال آنکه هدف از تعقیب جرم مدنی، جبران زیانهای وارده به شخص است که عمداً یا در نتیجهی بیاحتیاطی، دیگری متضرر شده است و فاعل زیان، باید به نسبت ضررو زیان وارده، مسئول قلمداد گردد. ضمانت اجرای جرم مدنی ممکن است به صورت حبران خسارت وارده یا ابطال یا فسخ باشد، که عموماً فاقد جنبهی جزائی است و فقط شخص زیان دیده، حق تعقیب دعوی و بهره مند شدن از آن را داراست.
ج-ازنظر قلمرو[۳۹]:
گرچه اصولاً ملاک تشخیص جرم مدنی ورود ضرر و زیان است و عامل زیان ملزم به ترمیم و جبران خسارت وارده به دیگری است، امّا در مواردی ممکن است یک عمل واحد که موجب بروز خسارت دیگری میشود، مشمول عناوین دوگانه جرم جزائی و مدنی باشد. مانند؛ تخریب اموال دیگری و حریق عمدی که مرتکب جرم ملزم به جبران خسارت وارده نیز میباشد. با وجود این باید دانست که جبران هر خسارتی که ناشی از جرم مدنی باشد، لزوماً ملاک تشخیص جرم جزائی نمیتواند باشد. مانند؛ تصرف خارج از حدّ متعارف یک مالک در ملک خود که سبب ضرر و زیان همسایهاش میشود. بدیهی است که اقدام چنین مالکی با اینکه از نظر مدنی موجب مسئولیت مالک ملک، به جبران خسارت وارده میشود، ولی عمل مالک جرم جزائی محسوب نمیشود. حال آنکه در مواردی جرم جزائی بدون ورود خسارت به دیگری نیز قابل تحقق است. مانند؛ ولگردی، تکدّی گری، حمل سلاح غیرمجاز و استعمال مشروبات الکلی در اماکن عمومی.
د-از نظر ارزیابی رفتار مرتکب جرم وعامل زیان[۴۰]:
اصولاً تحقق جرم جزائی متضمن تحقیق و داوری دربارهی رفتار مجرمانه و شخصیت مرتکب جرم است و عدالت کیفری ایجاب میکند که خصوصیات فردی و جنبه های خاص روانی و قابلیت انتساب جرم بر تحمیل مجازات به دقت مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد. در نتیجه کسانی که شرایط لازم برای قابلیت انتساب جرم را ندارند، مانند؛ اطفال، مجانین و افراد غیرممیز، از نظر کیفری مسئول نیستند. در حالی که درمورد جرم مدنی برای مسئول شناختن عامل زیان، کافی است تا موضوع جرم مدنی در مقایسه با رفتار یک انسان متعارف به صورت ضابطه نوعی و اجتماعی مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد تا مسئولیت عامل زیان مشخص شود. در نتیجه به رعایت مصالح اجتماعی هرکس که به دیگری ضرر و زیانی وارد کند ضامن است و این مسئولیت مدنی شامل کلیهی افراد خواهد بود.
و-از نظر مطالبه ضرر و زیان:
یکی دیگر از جهات ارتباط بین جرم جزائی و مدنی موضوع چگونگی مطالبه خسارت ناشی از وقوع جرم است. از این رو مسئله جبران ضرر و زیان در یک عمل موجد ارتباط بین جرم جزائی و مدنی میشود. بدین معنی که درپارهای از اوقات وقوع جرم نه تنها موجب اخلال در نظم و ضرر و زیان جامعه میشود، بلکه سبب بروز خسارت به شخص معینی نیز میگردد. همین امر لزوماً از یک طرف باعث طرح دعوای جزائی برای تعقیب و مجازات مرتکب جرم از ناحیهی دادستان به نمایندگی از طرف جامعه میگردد و از طرف دیگر متضرر از جرم نیز، به تبع رسیدگی به امر جزائی حق دارد که ضرر و زیان ناشی از جرم را از دادگاه جزائی مطالبه کند. مانند ایراد ضرب و جرحهای غیر عمدی ناشی از تخلفات رانندگی که متضرر از جرم، میتواند از دادگاه جزائی مأمور رسیدگی به جرم بخواهد، که مرتکب جرم را ملزم به جبران خسارت وارده به خود نیز بنماید[۴۱]. بنابراین در صورتی که عمل واحد، منشاء مسئولیت جزائی و مدنی باشد، تعقیب آن به دو طریق یا با طرح دو دعوی شروع میشود. یکی دعوی عمومیاز طریق دادستان، و دیگری طرح دعوی خصوصی ازطریق متضرر از جرم به منظور جبران خسارت وارده از طرف مدعی خصوصی یا ورثه او. بنابراین مرجع رسیدگی کننده به دعوی خصوصی هم میتواند دادگاه جزائی و هم دادگاههای حقوقی باشد. بدین ترتیب هرگاه عمل واحدی موجد جرم جزائی و جرم مدنی باشد، مجنی علیه میتواند به عنوان مدعی خصوصی، موضوع خسارت وارده را در دادگاه کیفری مطرح نماید و خسارات ناشی از جرم را مطالبه نماید.
مبحث چهارم: تعریف مسئولیت کیفری
تاریخ پیدایش انسان نشان میدهد که این موجود خاکی و با استعداد از بدو خلقت، در معرض لغزش و انحراف و جنایت قرار داشته است. تعیین کیفرهای الهی و بشری نیز در جهت پیشگیری از این گونه لغزشها است و بر اساس تحقیق در سابقهی لغزش انسانها و جرم و به دنبال آن، ایجاد مسئولیت و تحمل مجازات در زندگی بشری به درازای عمر بشر است. تجربهی بشری نیز ثابت کرده است، تا انسان بر روی کرهی خاکی وجود دارد، به اقتضای ابعاد وجودی وی و تضاد وجودی وی و تضاد وتنازع موجود در زمین وعالم دنیا، در جوامع بشری، جرم وانحرافات نیز وجود دارد. در طول تاریخ، تأمین امنیت فردی و اجتماعی و برقراری نظم و برپایی عدالت و پالایش جامعه از ناهنجاریها و پیشگیری عام از جرم در جامعه و پیشگیری خاص از تکرار آن ملازم با جرم و کنترل آن، به خصوص از طریق مجازات بوده است و در رابطه با ایجاد مسئولیت و تحمل مجازات و یا به عبارتی(مسئولیت کیفری) گرچه در مبانی فقهی تعریف خاصی ارائه نگردیده، لکن در جهت ایجاد مسئولیت کیفری از نظر فقه اسلام، دو رکن اساسی در نظر گرفته شده است که یکی “بلوغ شرعی” و دیگری “رشد فکری” و تمیز است که خود بحث مفصلی دارد که در بحث بلوغ بررسی خواهد شد و در قوانین موضوعه نیز[۴۲] ابتداً باید توجه داشته باشیم که مکتب کلاسیک حقوق جزا بر دو اصل"ارادهی آزاد و مسئولیت کیفری” بنا شده است. پس برای اینکه بتوان کسی را مسئول دانست، منطقا باید بشود خطا یا تقصیری را به او نسبت داد. پروفسور"گارو” در این مورد مینویسد: هیچکس را از نقطه نظر جزائی نمیتوان مسئول دانست، مگر اینکه نتیجهی حاصله از عمل او، به آن شخص قابل انتساب باشد. به عبارت دیگر، برای اینکه مجریان عدالت بتوانند مسئولیت انجام یا عدم انجام عملی را به گردن کسی بگذارند، باید ثابت شود که آن شخص مرتکب تقصیر یا خطایی شده است. از موضوع فوق در مسائل جزایی میتوان رابطهای به شرح زیر تصویر نمود:
تقصیر(خطا) +قابلیت انتساب= مسئولیت کیفری
بنابراین ملاحظه میشود که در سیستم کلاسیک حقوق جزا که امروزه در اکثر کشورها رایج است، نمیتوان هیچ کس را مجبور به تحمل نتایج جزائی ناشی از عمل خود نمود، مگر اینکه مرتکب تقصیری شده باشد. بدین طریق معتقد بودند که فی المثل نمیتوان طفل خردسال را که مرتکب یک عمل خلاف قانون شده است، مسئول دانست و مجازات کرد. زیرا یک چنین طفلی دارای قوهی تمیز و تشخیص نبوده و نتایج مجرمانه عمل خود را نمیتوانست پیش بینی کند. باید توجه داشت که بین طفل خردسال غیر ممیز و یک فرد کبیر عاقل و بالغ، مرابت و درجاتی وجود دارد. به طور کلی، سه مرحله زیر را از لحاظ جزائی میتوان در زندگی هر یک از افراد بشر تشخیص داد.
۱-دوران طفولیت و عدم تمیز مطلق: در این دوره طفل علی الاصول دارای شعور تشخیص خوب از بد نمیباشد و بنابراین از بحث حاضر به کلی خارج میشود.
۲- دوران کودکی و عدم تمیز نسبی: در این دوره هنوز طفل به مرحلهی رشد و کبر قانونی نرسیده، ولی میتواند به طور نسبی بد و خوب را از هم تمیز داده و تا حدودی نتایج اعمال خود را پیش بینی کند. دراین مرحله مسئلهی تمیز و تشخیص نقش مهمیرا بازی میکند. بنابراین قاضی قبل از محکوم کردن یا اخذ هرگونه تصمیم در مورد صغیر بزهکار باید این نکته را احزار نماید که طفل مورد بحث نتیجهی مجرمانهی عمل ارتکابی خود را تمیز میداده است یا خیر؟
۳- دوران بلوغ و سن کبر قانونی: در این مرحله اصل بر این است که همهی افراد تشخیص خوب و بد را به نحو کامل دارا میباشند و نتایج اعمال ارتکابی خود را کاملاً پیش بینی میکنند و لذا دارای مسئولیت کیفری میباشند.
با عنایت به آنچه گذشت میتوان گفت، از نظر قانون، “مسئولیت کیفری در معنای واقعی عبارت است از اولّاً؛ الزام و تحمیل تبعات جزائی رفتار مجرمانهی شخص بر او و ثانیاً: التزام یا مجبور نمودن شخص نسبت به تحمّل تبعات جزائی رفتار مجرمانه”[۴۳] و به بیان ساده، مسئولیت کیفری عبارت است از الزام شخص به پاسخگویی آثار و نتایج جرم میباشد.
مبحث پنجم: ارکان مسئولیت کیفری
۱- قدرت تشخیص
۲- آزادی اراده